گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

برخیز که جان است و جهان است و جوانی

خورشید برآمد بنگر نورفشانی

آن حسن که در خواب همی‌جست زلیخا

ای یوسف ایام به صد ره به از آنی

برخیز که آویخت ترازوی قیامت

برسنج ببین که سبکی یا تو گرانی

هر سوی نشانی است ز مخلوق به خالق

قانع نشود عاشق بی‌دل به نشانی

هر لحظه ز گردون برسد بانگ که ای گاو

ما راه سعادت بنمودیم تو دانی

برخیز و بیا دبدبه عمر ابد بین

تا بازرهی زود از این عالم فانی

او عمر عزیزی است از او چاره نداری

او جان جهان آمد و تو نقش جهانی

بر صورت سنگین بزند روح پذیرد

حیف است کز این روح تو محروم بمانی

او کان عقیق آمد و سرمایه کان‌ها

در کان عقیق آی چه دربند دکانی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عباس جنت در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۹ نوشته:

ای خفته، رسید یار، برخیز
از خود بنشان غبار، برخیز
هین مظهر مهر و لطف آمد
ای عاشق زار یار برخیز
هان سال نو و حیات تازه‌ست
ای مرده لاشه پار برخیز
طاهره قره العین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.