گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

افند کلیمیرا از زحمت ما چونی

ای جان صفا چونی وی کان وفا چونی

ای فخر خردمندان وی بی‌تو جهان زندان

وی عاشق بی‌دل را درمان و دوا چونی

مه گوش همی‌خارد صد سجده همی‌آرد

می‌گوید حسنت را کی خوب لقا چونی

باری من بیچاره گشتم ز خود آواره

زان روز که پرسیدی گفتی تو مرا چونی

ماییم و هوای تو دو چشم سقای تو

ای آب حیات ما زین آب و هوا چونی

تلخ است فراق تو دوری ز وثاق تو

ای آنک مبادا کس دور از تو جدا چونی

زد طال بقای تو هر ذره که خورشیدی

ای نیر اعظم تو زین طال بقا چونی

ای آینه مانده در دست دو سه زنگی

وی یوسف افتاده با اهل عما چونی

ای دلدل آن میدان چونی تو در این زندان

وی بلبل آن بستان با ناشنوا چونی

ای آدم خوکرده با جنت و با حورا

افتاده در این غربت با رنج و عنا چونی

ای آنک نمی‌گنجی در شش جهت عالم

با این همگی زفتی در زیر قبا چونی

مصباح و زجاجی تو پیش دو سه نابینا

از عربده کوران وز زخم عصا چونی

پیغام و سلام ما ای باد بگو با دل

با این همه بی‌برگی داوودنوا چونی

بس کردم من اما برگو تو تمامش را

کای تشنه پرخواره با جام خدا چونی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هنگامه حیدری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۴ نوشته:

در مصراع اول بیت نخست افند کلیمیرا ترکیب واژه ی ترکی و یونانی است به معنای افندی عزیز!
برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به مقاله ی اشعار یونانی در دیوان کبیر مولوی نوشته ی
محمد یوسف نیری
شیرین رزمجو بختیاری
الهام خلیل جهرمی
مجله ادب فارسی دانشگاه تهران دوره سوم شماره 1 تابستان و پاییز 1392

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.