گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری

به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری

گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را

تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری

تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی

مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری

اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردم

مرا بی‌حله وصلت بدین عوری روا داری

مرا در معرکه هجران میان خون و زخم جان

مثال لشکر خوارزم با غوری روا داری

مرا گفتی تو مغفوری قبول قبله نوری

چنین تعذیب بعد از عفو و مغفوری روا داری

مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت

به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری

جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی

معاذالله که آزار یکی موری روا داری

تو آن شمسی که نور تو محیط نورها گشته‌ست

سوی تبریز واگردی و مستوری روا داری

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۴ نوشته:

جلال دین می‌ گوید که پس از دوستی با شمس از نو زاده شده است یعنی‌ به کلی تغییر کرده است
و با رفتن شمس چگونه احساس تنهائی می‌‌کند چون با مردمی سر و کار دارد که او را مانند گذشته می‌‌خواهند و او حالا باید
به تنهائی در برابر آنان به ایستد و پر زور تر از گذشته از شمس هم دفاع کند از کسی‌ که او را از گذشته ا‌ش بریده و اکنون تنها گذاشته ‌ست ولی از آنجا که او را مانند سلیمان بی‌ آزار و کاردان می‌‌داند و باور او به شمس کامل و بی‌ خدشه است پس همه کار‌های او را صحیح و سودمند می‌‌داند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناصر از آنکارا در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۱ نوشته:

سلام
خسته نباشید از بابت چنین مجموعه ای که وافعا احسان کرده اید به خوانندگان آثار فارسی
سوالی دارم در مورد مصرع دوم بیت آخر :
و آن این که :
آیا مولانا میدانسته که شمس بصورت پوشیده و پنهانی به تبریز برگشته ؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شاهرخ در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۳ نوشته:

کل غزل استفهام انکاری است.
در نزدیک تر از رگ گردن بودنت با من شکی نیست.
در ستاریت شکی نیست.
در دوزخ آشام بودنت و سرد کردن جهنم روانی من شکی نیست.
جدایی از تو دنیایی از مشکلات بر سرم آوار کرده ، در یاریت شمی ندارم.
بعد از اعترافم به اتکا به دنیای فرم و تکیه به ذهن مرا بخشیدی
، و محال است عذابم کنی و در این غفران منتج از آگاهی شکی نیست.
چشمی که دید و نظر تو را ، بر اثر تسلیم و پذیرش دید خودش قرار داد ، چون کوران گمراه نخواهد شد . و در این درست بینی شکی نیست.
عدالت گستریت چنان است که حتی کوچکترین موجود را هم آزرده نخواهد کرد .
الهی ، ای خدا ، و ای زندگی
تو آنچنان بی نهایت و نامحدودی که هرگونه تصور در باره محروم سازی جهانیان از خودت محال است
و چنان آشکاری که در نهان ماندنت هم باور کردنی نیست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.