گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای غذای جان مستم نام تو

چشم و عقلم روشن از ایام تو

شش جهت از روی من شد همچو زر

تا بدیدم سیم هفت اندام تو

گفته بودی کز توام بگرفت دل

من نخواهم در جهان جز کام تو

منتظر بنشسته‌ام تا دررسد

از پی جان خواستن پیغام تو

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مهدی خاطری در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۳۳ نوشته:

دوستان عزیز منظور مولانا از 6 جهت چیست ؟
منشکرم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نوید در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۲ نوشته:

خیلی باحاله

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
داریوش احمدی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۵۴ نوشته:

دوست عزیز
در کلام مولانا به گفته بزرگان ادب شش جهت را بالا ، پایین ، وچهار جهت جغرافیایی شمال و جنوب و شرق و غرب منظور است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۰۶ نوشته:

بیان جناب داریوش احمدی صحیح است، ولی باید اشاره کرد که در کل شش جهت اشاره به جهان و دنیاست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کسرا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۳ نوشته:

واقعا زیباست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرشید در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۴ نوشته:

با درود خدمت شما کامل این غزل غزل 686 عطار می باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن موسوی زاده در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۱ نوشته:

این غزل بخشی از غزل عطار است که باید گفت بن مایه ی آن هم چون عطار زودتر می زیست از اوست
عطار
دیوان اشعار
غزلیات
ای غذای جان مستم نام تو
چشم عقلم روشن از انعام تو
عقل من دیوانه جانم مست شد
تا چشیدم جرعه‌ای از جام تو
شش جهت از روی من شد همچو زر
تا بدیدم سیم هفت اندام تو
حلقهٔ زلف توام دامی نهاد
تا به حلق آویختم در دام تو
دشنهٔ چشمت اگر خونم بریخت
جان من آسوده از دشنام تو
گفته بودی کز توام بگرفت دل
جان بده تا خط کشم در نام تو
منتظر بنشسته‌ام تا در رسد
از پی جان خواستن پیغام تو
وعده دادی بوسه‌ای و تن زدی
تا شدم بی صبر و بی آرام تو
وام داری بوسه‌ای و از تو من
بیشتر دل بسته‌ام در وام تو
وام نگذاری و گویی بکشمت
از تقاضاهای بی هنگام تو
بوسه در کامت نگه‌دار و مده
گر بدین بر خواهد آمد کام تو
کی چو شمعی سوختی عطار دل
گر نبودی همچو شمعی خام تو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.