گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

سیر گشتم ز نازهای خسان

کم زنم من چو روغن به لسان

بعد از این شهد را نهان دارم

تا نیفتند اندر او مگسان

خویش را بعد از این چنان دزدم

که نیابند مر مرا عسسان

هر زمان جانب دگر تازم

بی‌رفیقان و صاحبان و کسان

ای خدا در تو چون گریخته‌ام

این چنین قوم را به من مرسان

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.