گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

توی که خرمن مایی و آفت خرمن

هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی

و آنگهان بنویسی تو جرم آن بر من

تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره

قراضه‌ای است دو عالم تویی دو صد معدن

تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا

سخن تو بخشی و گویی که گفت آن الکن

بساختی ز هوس صد هزار مغناطیس

که نیست لایق آن سنگ خاص هر آهن

مرا چو مست کشانی به سنگ و آهن خویش

مرا چه کار که من جان روشنم یا تن

تو باده‌ای تو خماری تو دشمنی و تو دوست

هزار جان مقدس فدای این دشمن

تو شمس دین به حقی و مفخر تبریز

بهار جان که بدادی سزای صد بهمن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بینوا در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۸ نوشته:

درود
با پوزش خواهش می کنم برای پاسداشت کار بزرگتان کمی دقت کنید سخنان سخیفی مانند سنجیدن شعر مولوی/حافظ/سعدی و . . . با خواندن این یا آن خواننده ویا نوشتن سرسری کلماتی مثل (توی) به جای (تویی) در مطلع این غزل برای گنجور شایسته نیست . پاینده باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.