میبینمت که عزم جفا میکنی مکن
عزم عتاب و فرقت ما میکنی مکن
در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین
در خونم ای دو دیده چرا میکنی مکن
بخت مرا چو کلک نگون میکنی مکن
پشت مرا چو دال دوتا میکنی مکن
ای تو تمام لطف خدا و عطای او
خود را نکال و قهر خدا میکنی مکن
پیوند کردهای کرم و لطف با دلم
پیوند کرده را چه جدا میکنی مکن
آن بیذقی که شاه شدهست از رخ خوشت
بازش به مات غم چه گدا میکنی مکن
آن بندهای که بدر شد از پرتو رخت
چون ماه نو ز غصه دوتا میکنی مکن
گر گبر و مؤمن است چو کشته هوای توست
بر گبر کشته تو چه غزا میکنی مکن
بیهوش شو چو موسی و همچون عصا خموش
مانند طور تو چه صدا میکنی مکن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوق خود خطاب میکند و از او میخواهد که از جفا و جدایی دست بردارد. او با نگاهی به احساسات دردناک و ناامیدی ناشی از دوری، اشاره میکند که چگونه این جدایی جان او را رنج میدهد. مولانا از بخت خود میگوید که چون خطی سست و ناپایدار شده و میخواهد که معشوقش از این کارهای دلخراش خود پرهیز کند. او همچنین به محبت و لطف خدا اشاره میکند و خواستار حفظ ارتباط خود با معشوق است. در پایان، شعر به ابراز آرزو برای خاموشی و آرامش در کنار معشوق میانجامد.
هوش مصنوعی: تو را میبینم که قصد آزار و ظلم داری، به من آسیب نزن و نخواه که از عشق و دوستی جدایی بیفتیم.
ای که همچون چشمانم عزیزی، در دشت غیرت، مانند شیری خشمناک مرا در خون خود غوطهور میکنی؟ لطفاً این کار را نکن.
هوش مصنوعی: نسیان و دلسردی و بداقبالی من را مانند خطی که به زمین میافتد، خراب نکن و از پشت من مانند دو دال (که با هم ارتباط دارند) جدایی مخلوق نکن.
هوش مصنوعی: ای خدا، تو خود تمام رحمت و بخششهای اویی. خودت را از من دور نکن و از من قهر مکن.
هوش مصنوعی: تو با کرم و لطفت پیوند عمیقی با دل من برقرار کردهای، پس چرا این پیوند را از هم میگسلانی؟ مکن!
هوش مصنوعی: آن جوانی که به خاطر زیباییهای تو به مقام شاهی رسیده است، چرا باید به خاطر غم و اندوه او را به حالت ناداری و گدایی برگردانی؟
هوش مصنوعی: آن بندهای که به لطف و روشنایی چهرهٔ تو، مانند ماه نو درخشان شده است، چرا باید از غم و اندوه دو پاره گردد؟ نکن این کار را.
هوش مصنوعی: اگر کسی زرتشتی (گبر) و کسی مؤمن باشد، هر دو به عشق تو کشته شدهاند. پس چرا برای کسی که به عشق تو مرده است، جنگ و نزاع (غزا) بهپا میکنی؟
هوش مصنوعی: بیهوش شو و مثل موسی، که در کوه طور (کوه مقدسی که موسی را در آنجا ندا دادهاند) صدا بلند نکن. یعنی وقتی که در عشق و محبت خدا غرق میشوی، نباید به خودت بیخود و در درون خود غرق شوی و از خود صدایی بیرون دهی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
آشفته زلف را ز صبا میکنی، مکن!
ما را اسیر دام بلا میکنی، مکن!
بر شیشه پاره پای هوس مینهی، منه
قصد دل شکستهٔ ما میکنی، مکن!
نسبت مرا به اهل هوس میدهی، مده
[...]
انکار اهل صدق و صفا میکنی مکن
این کار خوب نیست چرا میکنی مکن
خون مرا که غازهٔ رخسارهٔ وفاست
پامال همچو رنگ حنا میکنی مکن
این آن شکسته نیست که بتوان درست کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.