گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا

بشنو ز آسمان‌ها حی علی الصلا

درهای گلستان ز پی تو گشاده‌ایم

در خارزار چند دوی ای برهنه پا

جان را من آفریدم و دردیش داده‌ام

آن کس که درد داده همو سازدش دوا

قدی چو سرو خواهی در باغ عشق رو

کاین چرخ کوژپشت کند قد تو دوتا

باغی که برگ و شاخش گویا و زنده‌اند

باغی که جان ندارد آن نیست جان فزا

ای زنده زاده چونی از گند مردگان

خود تاسه می نگیرد از این مردگان تو را

هر دو جهان پر است ز حی حیات بخش

با جان پنج روزه قناعت مکن ز ما

جان‌ها شمار ذره معلق همی‌زنند

هر یک چو آفتاب در افلاک کبریا

ایشان چو ما ز اول خفاش بوده‌اند

خفاش شمس گشت از آن بخشش و عطا

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نگار در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۳ نوشته:

در بیت آخر خفاش استعاره از چی هست ؟ دو بیت آخر رو کسی میتونه معنی کند لطفا؟

 

محسن ، ۲ در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

نگار گرامی
جان‌ها شمار ذره ، معلق همی‌زنند
هر یک چو آفتاب در افلاک کبریا
ایشان چو ما ز اول خفاش بوده‌اند
خفاش شمس گشت از آن بخشش و عطا
جان ما چون ذره های سرگردان است در عظمت افلاک ، چون خورشید ، که آنهم ذره ای بیش نیست.
از کرم و لطف ازلی چشم ها ی ما که در تاریکی و نابینا بوده اند اکنون بینا شده اند.
منظور آنست که از رحمت حق دنیای حقیقی به روی ما گشوده شده
می گویند خفاش به علت بینایی ضعیف در تاریکی بسر می برد

 

امید در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۳ نوشته:

من بی سوادی ام کهفقط از خواندن دیوان شمس دارم لذت میبرم
اما اصلا غزل شماره 197 تا غزل شماره 203 به دلم نمینشیند
اگر بی ادبی نباشد احساس میکنم ای اشعار اصلا برای مولا نیستند
بیشتر شبیه یک متن ساده نوشته شدند
بهرحال من در این چند غزل لذتی ندیدم
البته که درک من از فهم زیبایی این غزایات ناقص است
اما نتوانستم تحیرم را بازگو نکنم همین

 

امید در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۰ نوشته:

بار دیگر غلط کردیم راه
من چون بیمار بودم دهانم تلخ بود و گمان میکردم حلوا تلخ است
ببخشید

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.