گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا

بشنو ز آسمان‌ها حی علی الصلا

درهای گلستان ز پی تو گشاده‌ایم

در خارزار چند دوی ای برهنه پا

جان را من آفریدم و دردیش داده‌ام

آن کس که درد داده همو سازدش دوا

قدی چو سرو خواهی در باغ عشق رو

کاین چرخ کوژپشت کند قد تو دوتا

باغی که برگ و شاخش گویا و زنده‌اند

باغی که جان ندارد آن نیست جان فزا

ای زنده زاده چونی از گند مردگان

خود تاسه می نگیرد از این مردگان تو را

هر دو جهان پر است ز حی حیات بخش

با جان پنج روزه قناعت مکن ز ما

جان‌ها شمار ذره معلق همی‌زنند

هر یک چو آفتاب در افلاک کبریا

ایشان چو ما ز اول خفاش بوده‌اند

خفاش شمس گشت از آن بخشش و عطا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نگار نوشته:

در بیت آخر خفاش استعاره از چی هست ؟ دو بیت آخر رو کسی میتونه معنی کند لطفا؟

👆⚐

محسن ، ۲ نوشته:

نگار گرامی
جان‌ها شمار ذره ، معلق همی‌زنند
هر یک چو آفتاب در افلاک کبریا
ایشان چو ما ز اول خفاش بوده‌اند
خفاش شمس گشت از آن بخشش و عطا
جان ما چون ذره های سرگردان است در عظمت افلاک ، چون خورشید ، که آنهم ذره ای بیش نیست.
از کرم و لطف ازلی چشم ها ی ما که در تاریکی و نابینا بوده اند اکنون بینا شده اند.
منظور آنست که از رحمت حق دنیای حقیقی به روی ما گشوده شده
می گویند خفاش به علت بینایی ضعیف در تاریکی بسر می برد

👆⚐

امید نوشته:

من بی سوادی ام کهفقط از خواندن دیوان شمس دارم لذت میبرم
اما اصلا غزل شماره ۱۹۷ تا غزل شماره ۲۰۳ به دلم نمینشیند
اگر بی ادبی نباشد احساس میکنم ای اشعار اصلا برای مولا نیستند
بیشتر شبیه یک متن ساده نوشته شدند
بهرحال من در این چند غزل لذتی ندیدم
البته که درک من از فهم زیبایی این غزایات ناقص است
اما نتوانستم تحیرم را بازگو نکنم همین

👆⚐

امید نوشته:

بار دیگر غلط کردیم راه
من چون بیمار بودم دهانم تلخ بود و گمان میکردم حلوا تلخ است
ببخشید

👆⚐

می‌کدهٔ اپل