گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان

سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان

ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا

تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان

اشتران سربریده پای بالا می نهند

اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان

آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش

بی نشان رو بی‌نشان رو بی‌نشان عاشقان

چون به گورستان درآید استخوان عاشقی

صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان

ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او

گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان

چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین

صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان

در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف

چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان

خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران

صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان

ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر

تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

... در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۶ نوشته:

با سلام و خسته نباشید.این غزل نیازمند ویرایشی کامل میباشد.چند نکته ی کوچکش:
"بیت 1"
می پرد این مرغ دیگر "تا" جنان عاشقان
"بیت4"
از جمازه بر پریدی و بگفتی غیرتش بی نشان را بی نشان را بی نشان عاشقان
"بیت10"
ای رسول قرب وعزت هان دهانم را مگیر تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان
همانطور که گفتم این غزل نیازمند ویرایش میباشد.جای چند از ابیات هم باید عوض شود.بنده فقط به چند نکته اشاره کردم.
در پناه مولا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۸ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۹ نوشته:

مرگ خوبان هرگز باورکردنی نیست، این غزل به خوبی و با بیانی فوق تصور توانسته است حق مطلب را ادا کند.
جلال دین بخوبی دریافته است که عالم معنا توسط عاشقان برپا نگاه داشته میشود، و ازاینرو عاشق هرگز نمی میرد بلکه در دنیای خاکی بی نشان میشود ولی در عالم عشق و معنا جای میگیرد و آنجا نیازی به نشان نیست و بی نشان در جان و روان غوغایی برپا میکند که تنها از زبان عاشقان میتوان بیان کرد و شنید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.