گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چند قبا بر قد دل دوختم

چند چراغ خرد افروختم

پیر فلک را که قراریش نیست

گردش بس بوالعجب آموختم

گنج کرم آمد مهمان من

وام فقیران ز کرم توختم

حاصل از این سه سخنم بیش نیست

سوختم و سوختم و سوختم

بر مثل شمعم من پاکباز

ریختم آن دخل که اندوختم

بس که بسی نکته عیسی جان

در دل و در گوش خر اسپوختم

بس که اذا تم دنا نقصه

تا بنگوید صنم شوخ تم

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۸ نوشته:

بیت
حاصل عمرم سه سخن بیش نیست، خام بدم پخته شدم سوختم مربوط به این غزل نیست؟ چون شباهت فراوانی به بیت چهارم داره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احسان در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۷ نوشته:

فکر می کنم بیت آخر اینطوری معنی بشود:
چه بسا که وقتی کار یا صحبت یا بهانه ی مصاحبت تمام می شد، دوباره نقصانی یا بهانه ای پیش می کشیدم تا آن صنم نگوید که: وقت دیدار تمام شد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آن مرد در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۸ نوشته:

اذا تم بدا نقصه - یعنی آنچه تمام می شود نقصانش آغاز می گردد. اذا تم دنا نقصه معنی ندارد و نادرست است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.