گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

من اگر پرغم اگر شادانم

عاشق دولت آن سلطانم

تا که خاک قدمش تاج من است

اگرم تاج دهی نستانم

تا لب قند خوشش پندم داد

قند روید بن هر دندانم

گلم ار چند که خارم در پاست

یوسفم گر چه در این زندانم

هر کی یعقوب من است او را من

مونس زاویه احزانم

در وصال شب او همچو نیم

قند می نوشم و در افغانم

پای من گر چه در این گل مانده‌ست

نه که من سرو چنین بستانم

ز جهان گر پنهانم چه عجب

که نهان باشد جان من جانم

گر چه پرخارم سر تا به قدم

کوری خار چو گل خندانم

بوده‌ام مؤمن توحید کنون

مؤمنان را پس از این ایمانم

سایه شخصم و اندازه او

قامتش چند بود چندانم

هر کی او سایه ندارد چو فلک

او بداند که ز خورشیدانم

قیمتم نبود هر چند زرم

که به بازار نیم در کانم

من درون دل این سنگ دلان

چون زر و خاک به کان یک سانم

چونک از کان جهان بازرهم

زان سوی کون و مکان من دانم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

JAVAD MAHMOUD در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۲۳ نوشته:

سلام،اشکال چاپی:بیت 10 (
بوده‌اممؤمنتوحید کنون)(بوده ام مومن توحید کنون )
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.