گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم

از معانی در معانی تا روم من خوشترم

در معانی گم شدستم همچنین شیرینتر است

سوی صورت بازنایم در دو عالم ننگرم

در معانی می گدازم تا شوم همرنگ او

زانک معنی همچو آب و من در او چون شکرم

دل نگیرد هیچ کس را از حیات جان خویش

من از این معنی ز صورت یاد نارم لاجرم

می خرامم من به باغ از باغ با روحانیان

چون گل سرخ لطیف و تازه چون نیلوفرم

کشتی تن را چو موجم تخته تخته بشکنم

خویشتن را بسکلم چون خویشتن را لنگرم

ور من از سختی دل در کار خود سستی کنم

زود از دریا برآید شعله‌های آذرم

همچو زر خندان خوشم اندر میان آتشش

زانک گر ز آتش برآیم همچو زر من بفسرم

من ز افسونی چو ماری سر نهادم بر خطش

تا چه افتد ای برادر از خط او بر سرم

من ز صورت سیر گشتم آمدم سوی صفات

هر صفت گوید درآ این جا که بحر اخضرم

چون سکندر ملک دارم شمس تبریزی ز لطف

سوی لشکرهای معنی لاجرم سرلشکرم

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۶ نوشته:

همچو زر خندان خوشم اندر میان آتشش..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۶ نوشته:

این غزل به سادگی و روشنی نشان می‌‌دهد که معنی‌ برای انسان مهم‌ترین فضا برای رشد و بالندگی است، و شیرینی‌ انسان در آب معنی‌ روی می‌‌دهد و پیدا می‌‌شود، پس ملک داری ما و شاهی‌ ما در معنی‌ باید صورت گیرد نه صورت‌ها که مادی هستند و از سختی برخوردارند و ناگزیر سخت شدن دل را نیز به همراه دارد، در حالیکه دنیای معنی‌ از لطافت برخوردار است، او می‌‌گوید من به لطف شمس تبریزی در دنیای معنی‌ سرلشکر شده ام، و این می‌‌رساند که دنیای معنی‌ چقدر پر توان است، و قدرتی بسیار بیشتر از دنیای صورت و ماده دارد، معنی‌‌ها همواره نو می‌‌شوند و به یک دیگر چون باغ‌های تو در تو راه دارند، این نگرش به اصطلاح اشراقی است و با مکتب مشایی فرق دارد، و سهروردی جنبه فلسفی آن را گسترش داده است و آن را از تبار اندیشه خسروانی ایرانی می‌‌شناسد که از فر ایزدی ناشی‌ می‌‌شود که همیشه در کار است و نو می‌‌شود و هر کسی‌ می‌‌تواند با آن ارتباط برقرار کند، اومی گوید من این را از ابن سینا دریافتم که او فرصت تکمیل آن را نیافت، البته ملا صدرا هم سپس در تکمیل آن کوشید و این راه همیشه باز و پهناور است
بر عکس فر ایزدی، رحمت ایزدی است که شامل کسانی می‌‌شود که از دستورات خشک سرپیچی کرده ا‌ند و اگر دوباره به آن خشکی و سختی باز گردند از رحمت الهی برخوردر می‌‌شوند، جلال دین بر عکس می‌‌گوید هر گاه که دل من سخت شد و از لطافت بیرون آمد، آنگاه آتشی از سوی معنی‌ به سراغ او می‌‌آید و دوباره زر او را نرم و فروزان می‌‌کند
سهروردی می‌‌گوید فر ایزدی به درون انسان فرهمند می‌‌رود و او را درخشان می‌‌کند، اینگونه انسان هم به دنبال بالندگی خود است و هم به دنبال انسان فرهمند می‌‌گردد همان گونه که شمس و جلال دین یکدیگر را یافتند، اکنون جلال دین این فر را که در ادبیات سهروردی به فرشته و سیمرغ تعبیر می‌‌شود، بسیار ارزشمند و دقیق مورد بررسی قرار می‌‌دهد و در کتاب مثنوی معنوی خود که من آن را "ماه نامه" می‌‌نامم، در یافتن و گسترش معنی‌‌ها کوشش بی‌ نظیری را دنبال می‌‌کند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.