گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ما آفت جان عاشقانیم

نی خانه نشین و خانه بانیم

اندر دل تو اگر خیال است

می پنداری که ما ندانیم

اسرار خیال‌ها نه ماییم

هر سودا را نه ما پزانیم

دل‌ها بر ما کبوترانند

هر لحظه به جانبی پرانیم

تن گفت به جان از این نشان کو

جان گفت که سر به سر نشانیم

آخر تو به گفت خویش بنگر

کاندر دهن تو می نشانیم

هر دم بغل تو را گرفته

در راحت و رنج می کشانیم

تا آتش و آب و بادطبعی

ما باده خاکیت چشانیم

وان گاه دهان تو بشوییم

آن جا برسی که ما نهانیم

چون رخت تو در نهان کشیدیم

آنگه بینی که ما چه سانیم

چون نقش تو از زمین ببردیم

دانی که عجایب زمانیم

هر سو نگری زمان نبینی

پس لاف زنی که لامکانیم

همرنگ دلت شود تن تو

در رقص آیی که جمله جانیم

لب بر لب ما نهی تو بی‌لب

اقرار کنی که همزبانیم

ای شمس الدین و شاه تبریز

از بندگیت شهنشهانیم

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۶ نوشته:

عناق به عربی بغل است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.