گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

مرا گویی چه سانی من چه دانم

کدامی وز کیانی من چه دانم

مرا گویی چنین سرمست و مخمور

ز چه رطل گرانی من چه دانم

مرا گویی در آن لب او چه دارد

کز او شیرین زبانی من چه دانم

مرا گویی در این عمرت چه دیدی

به از عمر و جوانی من چه دانم

بدیدم آتشی اندر رخ او

چو آب زندگانی من چه دانم

اگر من خود توام پس تو کدامی

تو اینی یا تو آنی من چه دانم

چنین اندیشه‌ها را من کی باشم

تو جان مهربانی من چه دانم

مرا گویی که بر راهش مقیمی

مگر تو راهبانی من چه دانم

مرا گاهی کمان سازی گهی تیر

تو تیری یا کمانی من چه دانم

خنک آن دم که گویی جانت بخشم

بگویم من تو دانی من چه دانم

ز بی‌صبری بگویم شمس تبریز

چنینی و چنانی من چه دانم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی تعریفی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۰ نوشته:

این شعر زیبا را رعنا فرحان در البوم باز امدم خوانده اند بسیار زیبا....‌

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.