میان ما درآ ما عاشقانیم
که تا در باغ عشقت درکشانیم
مقیم خانه ما شو چو سایه
که ما خورشید را همسایگانیم
چو جان اندر جهان گر ناپدیدیم
چو عشق عاشقان گر بینشانیم
ولیک آثار ما پیوسته توست
که ما چون جان نهانیم و عیانیم
هر آن چیزی که تو گویی که آنید
به بالاتر نگر بالای آنیم
تو آبی لیک گردابی و محبوس
درآ در ما که ما سیل روانیم
چو ما در فقر مطلق پاکبازیم
بجز تصنیف نادانی ندانیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به عشق و ارتباط عمیق میان عاشقان اشاره میکند و از آن بهعنوان باغی پر از زیبایی یاد میکند. او به محبوبش میگوید که باید در کنار آنها بیاید، زیرا آنها بهسان خورشید و سایه درهم تنیدهاند. شاعر نشان میدهد که وجودشان با عشق پر شده و حتی اگر ناپیدا باشند، نشانههای آنها همواره در عشق معشوق جاری است. او همچنین به نسبت میان خود و محبوب اشاره میکند و بیان میکند که هر آنچه محبوب میگوید، نشاندهندهی مقام والای آنهاست. در نهایت، او به فقر مطلق عاشقان اشاره میکند که فقط در عشق زندگی میکنند و فراتر از نادانی هستند.
هوش مصنوعی: بیایید در میان ما حضور پیدا کنی، ما عاشقانی هستیم که میخواهیم تو را به باغ عشق خود ببریم.
هوش مصنوعی: به خانهٔ ما بیا و مانند سایه بمان، زیرا ما همسایههای خورشید هستیم و در روشنایی او زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: اگرچه ما در این دنیا ناپدید و آشکار نیستیم، به مانند جان آدمی که ناپیداست، یا به مانند عشق عاشقان که قابل مشاهده نیست، وجود داریم.
هوش مصنوعی: اما نشانهها و آثار ما همیشه با توست، چون ما در حقیقت مانند جان هستیم که هم پنهان و هم نمایان است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو دربارهٔ آن صحبت میکنی و آن را میسنجی، باید توجه کنی که ما از آن چیزها بالاتر و فراتر هستیم.
هوش مصنوعی: تو به ظاهر آب هستی، اما در واقع مانند گرداب محبوسی. وارد وجود ما شو، زیرا ما مانند سیل خروشان و آزاد هستیم.
هوش مصنوعی: ما در فقر مطلق و بینیازی از هر چیز، به پاکی و صداقت زندگی میکنیم و جز سرودن مطالب احمقانه و نادانانه چیزی نمیدانیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ترا خوانیم و شاید گر بخوانیم
که ما ره جز به در گاهت ندانیم
چو ما با ضعف خود دربند آنیم
که بگزاریم خدمت تا توانیم
همه گفتند خیل دوستانیم
که ره جز دوستی تو ندانیم
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم
کریمان جان فدای دوست کردند
[...]
چو تسکین غبارت باز دانیم
درین گلشن چو بادت باز خوانیم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.