گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چو آب آهسته زیر که درآیم

به ناگه خرمن که درربایم

چکم از ناودان من قطره قطره

چو طوفان من خراب صد سرایم

سرا چه بود فلک را برشکافم

ز بی‌صبری قیامت را نپایم

بلا را من علف بودم ز اول

ولیک اکنون بلاها را بلایم

ز حبس جا میابا دل رهایی

اگر من واقفم که من کجایم

سر نخلم ندانی کز چه سوی است

در این آب ار نگونت می نمایم

نه قلماشی است لیکن ماند آن را

نه هجوی می کنم نی می ستایم

دم عشق است و عشق از لطف پنهان

ولی من از غلیظی‌های هایم

مگو که را اگر آرد صدایی

که‌ای که نامدی گفتی که آیم

تو او را گو که بانگ که از او بود

زهی گوینده بی‌منتهایم

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۱ نوشته:

ز بی‌صبری، قیامت را نپایم..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعید در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۷ نوشته:

در بیتِ هشتم «دم عشق است و عشق از لطف پنهان / ولی من از غلیظی‌های هایم»، در انتهای مصرع دوم، فاصله و نیم‌فاصله غلط گذاشته شده و باید به صورتِ «من از غلیظی های‌هایم» باشه.
معنا: عشق موجودیتی لطیف داره و ذاتاً پنهانه؛ منتها در من چنان غلیظه که مثل مصیبت‌زده‌ها غوغا و های‌هایم به آسمونه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.