گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

مرا گویی که رایی من چه دانم

چنین مجنون چرایی من چه دانم

مرا گویی بدین زاری که هستی

به عشقم چون برآیی من چه دانم

منم در موج دریاهای عشقت

مرا گویی کجایی من چه دانم

مرا گویی به قربانگاه جان‌ها

نمی‌ترسی که آیی من چه دانم

مرا گویی اگر کشته خدایی

چه داری از خدایی من چه دانم

مرا گویی چه می جویی دگر تو

ورای روشنایی من چه دانم

مرا گویی تو را با این قفس چیست

اگر مرغ هوایی من چه دانم

مرا راه صوابی بود گم شد

ار آن ترک ختایی من چه دانم

بلا را از خوشی نشناسم ایرا

به غایت خوش بلایی من چه دانم

شبی بربود ناگه شمس تبریز

ز من یکتا دو تایی من چه دانم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » مولویه » تصنیف من چه دانم

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

داریوش در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۷، ساعت ۲۲:۱۱ نوشته:

در بیت 7 قفس به صورت قفص نوشته شده
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد. ضمن آن که در بعضی رسم‏الخطهای قدیم‏تر قفس را به همین شکل می‏نوشته‏اند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرید در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۲ نوشته:

احتمالا ترک ختایی درست باشد. مگر آنکه در رسم الخط های قدیم شهر ختا را به شکل«خطا» هم نوشته باشند.
---
پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میگونی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۹، ساعت ۰۷:۱۷ نوشته:

به نظر حقیر بیت :
شبی بربود ناگه شمس تبریز
ز من یکتا دو تایی من چه دانم
از دیدگاه متصوفه و عرفا اشاره به شناخت خداوند از کل به جزء و سلوک به سوی خداوند از جزء به کل دارد. با همراهی انسان کاملی چون شمس تبریز طی مراحل سلوک میسر خواهد شد.
با تشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ستاره سادات . پیغمبری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۵۵ نوشته:

در ادامه نظر بلند آقا یا خانم میگونی ،
اشاره به " قوس نزول " و " قوس صعود "

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۴ نوشته:

احتمالا منظور بیت آخر این است که شمس تبریز ذهنیت یکتاپرستی ابراهیمی و همینطور اعتقادات دین زرتشت که برای جهان دو خدا متصور است را ( اهورامزدا و اهریمن ) از ذهن من پاک کرد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۵۸ نوشته:

سپاس حمید جان باریک بینانه بود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

نگاه حمید نزدیکتر می نماید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بنفشه در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۳ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۱۸ نوشته:

پیشنهاد میکنم به دوستان عزیز ترانه من چه دانم از شهرام ناظری آلبوم شور رومی رو حتما گوش بدید واقعا زیباست این ترانه منو به دنبال این غزل زیبا کشونده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فریدون فرخزاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۱ نوشته:

این غزل از حضرت مولانا مفهوم عرفانی بسیار بالایی دارد. به طوری که مولوی به سان کودکی که از همه جا بی خبر است و در مقابل سوالات دیگران فقط میگوید <>، سخن میگوید. و به یک بی خبری عرفانی رسیده است.
(گوشم به راه که خبر می رسد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم).
در بیت آخر نیز به موضوع یکتایی حق اشاره دارد که با قرار دادن شمس در عرش خداوندی میگوید <> و بعد نیز به سان کودکی که سخنی میراند و بعد پشیمان میشود و میگوید که اصلن من چه میدانم!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سایه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۷ نوشته:

تصنیف شور رومی به غایت زیباست.
مولانا خود نان و نمک می خورد و شکرخایی می کرد. به قدر ببینید نه مقدار، وگرنه هزار در هزار ساز و نوای بی روح جز چوب و فلز نیست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سوره ص. در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۱ نوشته:

در بیت آخر «یکتا» می‌تونه به معنای تنها/ فقط باشد. در اینصورت دارد می‌گوید شمس [با رفتنش] تنها دوتایی مرا از من گرفت. دوتایی هم می‌تونه به معنای داشتن همراه و دوست باشد. یک جور پارادوکس می‌شود- چون دوتایی که یکتا نمی‌شود- و با این وجود پارادوکس نیست چون واقعاً اتفاق افتاده! و خلاصه گیج می‌شود و می‌گوید «من چه دانم»!!
می‌شه بیشتر روش فکر کرد. شاید یکتا دوتایی که شمس ربودش مصادیق دیگری هم داشته باشند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسعود در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۳ نوشته:

بادرود و تشکر فراوان از شما دوستان.
"شبی بربود ناگه شمس تبریز
ز من یکتا دو تایی من چه دانم"
به نظر بنده در اینجا حضرت مولانا اشاره ای به دعوت شمس تبریزی از ایشان به بیهودگی جستجوی حق در بیرون و در جستن حق در درون خود ایشان هست. (یکی بودن عاشق و معشوق) "ربودن از من یکتا دو تایی (دوگانگی) را."

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ابر در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۹ نوشته:

شاید ذکر این ماجرا خالی از لطف نباشد
عطاری بود و شاگردی داشت. این شاگرد در حسن تمام بود فقط یک عیب داشت که دوبین بود. چپ و لوچ بود؛ یکی را دوتا میدید. یک روز یک مشتری نزد عطار آمده و تقاضای یک شیشه روغن زیتون نمود. عطار مشتری را نشانده و به شاگرد گفت: فورا برو در منزل در سرداب یک شیشه روغن آنجا هست بیاور! شاگرد با سرعت بسوی منزل آمد، و رفت در سرداب؛ دید در آنجا دو شیشه روغن زیتون است با خود گفت: کدامیک را ببرم؟ اینرا ببرم، شاید دیگری را خواسته است؛ و آنرا ببرم شاید اینرا خواسته است، هر دو را که نخواسته است. ایستاد به فکر کردن؛ و پس از مدتی آهسته آهسته بسوی عطار آمد و گفت: شما گفتید در سرداب یک شیشه است! من دیدم دو شیشه است. کدامیک را بیاورم؟ عطار گفت: جان من! من خودم در سرداب گذاردم! یک شیشه بیشتر نیست! برو همان را بیاور! شاگرد به طرف منزل دوید و وارد سرداب شد؛ و خیره خیره نگاه کرد، باز دید دوتاست هر چه چشمش را مالید و پس از آن نظر کرد، باز دید دوتاست؛ جای شک هم نیست دوتاست. برای بار دیگر بسوی عطار آمد و گفت: با کمال دقت نگاه کردم، دو تا بود! عطار که از طول مدت و نشستن مشتری و احتمال اینکه شاید این مشتری از دستش برود متأثر بود، با حالت عصبانیت عصایش را به شاگرد داد و گفت: برو یکی را بشکن و یکی را بیاور! شاگرد با عصا به منزل آمده و وارد سرداب شد و با عصا به یکی زد؛ هر دو شیشه شکست؛ روغن زیتون ها ریخت و دید شیشه دیگری نیست که بیاورد. ایستاد به فکر کردن که من عصا را به یکی زدم نه به هر دو، چگونه به یکی زدم هر دو شکست؟ اینجا به عیب خودش پی میبرد که در حقیقت اینجا یک شیشه بوده و من در چشم خود پهلوی آن شیشه یک شیشه تخیلی، یک شیشه باطل و موهومی دیدم؛ و حالا که آمدم بشکنم، اقلا شیشه باطل را نشکستم و آن شیشه حق را باقی بگذارم تا برای استاد برم؛ با این عصا شیشه حق را شکستم و لذا هیچ شیشه دیگر نماند (لسان الغیب- حاج میرزا کریم صابونی- طبع سنگی- ص4).
اگر این شاگرد میخواست حق را بگذارد و باطل را بشکند، باید چشم خود را معالجه میکرد تا یک بین شود و شیشه را یکی ببیند. وقتی یکی ببیند باطل خود بخود شکسته شده است. پس شکستن باطل به معالجه چشم است نه به زدن عصا؛ با عصا حق را می شکند. شاگرد متوجه شد که عیبش راجع به لوچ بودن و دوبینی اوست. همینطور با خود متفکر بود که نزد استاد چگونه برود؟ و داستان را چگونه بازگو کند؟ چه قسم این عیب خود را برای او بیان کند؟ از شرمندگی سر به بیابان گذاشت.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عبدالسلام در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۰ نوشته:

سلام. من هم مثل خانم بنفشه باشنیدن این شعر یابهتربگم ترانه باصدای استادشهرام ناظری دگرگون شدم. درحدی نیستم که درموردمولانا وسخنش نظربدم. آمازبان موسیقی خوددیگریست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سیدعلی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۰۰ نوشته:

یکتا دوتایی می تونه اشاره به نماز داشته باشه (یک تایی: رکوع) (دو تایی: سجده)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید رضا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۴۱ نوشته:

بیت آخر خطاب به شمس،
از آن شبی که از من جدا شدی، آیا فراموشم کرده ای یا هنوز در ذهنت هستم؟ نمی دانم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سیامک در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۰۷ نوشته:

«یکتا دوتایی» میتواند کنایه از شک در وحدانیت خداوند باشد. مولانا با خود در این باور «یکی به دو» می کند تا اینکه شمس شک را از او می رباید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سیامک در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۴ نوشته:

مولانا در غزلی دیگر میگوید:
دویی از خود برون کردم یکی دیدم دو عالم را
یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حامد کهن دل در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۱۹ نوشته:

در رابطه با بیت آخر،
مولوی در غزل 1914 می گوید:
خموش از ذکر نی می باش یکتا
که نی گوید که یکتا را دو تا کن
قاعدتا بایستی بین معنای این دو بیت و نیز بین معنای هر یک با سایر ابیات غزل سازگاری وجود داشته باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهرداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۵ نوشته:

مولانا چنان در عشق غرق می شود که دیگر یک از دو نداند که دیگر نامی برای دینش نمی توان نهاد:
منم در موج دریاهای عشقت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

پریسا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۴ نوشته:

درود بر تمامی مخاطبان
نظرها رو خوندم تا بلکه چیزی از بیت آخر جز آنکه در نظر خودم بود بفهمم.
اما گویا دوستان هم در ابهام قضیه رو رها کردند.
سوالی دارم سپاس گزار میشم پاسخی بدبد
مصرع دوم از بیت آخر اگر کلمه ی "من" با اعراب کسره خوانده بشه به صورتِ "ز منِ یگتا، دوتایی"
بدین معنی که از من ای که در اصلِ خود یکتا و یکی هستم، دو بودن و دو تایی بودن را ربود
آیا درست می نماید؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسین،۱ در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۲ نوشته:

شبی بربود ناگه شمس تبریز
ز من یکتا دو تایی من چه دانم
میگوید : مرا از اینکه دربند یکتایی خدا باشم یا شریکی برایش قائل شوم رها کرد ، اکنون آزادم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۴ نوشته:

به غایت خوش بلایی...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فاطمه در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۹ نوشته:

به نظر من منظور مولانا از بیت آخر مربوط میشه به شبی که شمس کشته میشود، مولانا همیشه میگفته من و شمس یک روح در دوبدن هستیم، و انگار با مردن شمس هم خود شمس و شمس درون مولانا از بین رفته

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ارش در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۳ نوشته:

به راستی که حضرت مولانا درست میفرماید که :
هرکسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من
دوستان نظرات جالبی رو مطرح کرده بودن ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شمس تبریزی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۹ نوشته:

شبی بربود ناگه شمس تبریز
ز منِ یکتا , دو تایی , من چه دانم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۸ نوشته:

گفتار اندر ربودن یکتا دوتای رومی،
از ترقص باله گونه و اپرا خوانی جناب شمس که بگذریم ( باذآل )،
هتا اگر ایشان دوتایی رومی رو یکی کرده باشد ، تفاوتی در اصل ماجرا نمی کند ، شب بوده است و شاهد و ای بسا شراب و شیرینی و تبریزی زمخت دست در یکتا دوتای مولا کم کرده بوده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ابراهیم ازبک در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۹ نوشته:

سبحان الله-ﺿَﺮَﺏَ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻣَﺜَﻠًﺎ ﺭَّﺟُﻠًﺎ ﻓِﻴﻪِ ﺷُﺮَﻛَﺎﺀ ﻣُﺘَﺸَﺎﻛِﺴُﻮﻥَ ﻭَﺭَﺟُﻠًﺎ ﺳَﻠَﻤًﺎ ﻟِّﺮَﺟُﻞٍ ﻫَﻞْ ﻳَﺴْﺘَﻮِﻳَﺎﻥِ ﻣَﺜَﻠًﺎ ﺍﻟْﺤَﻤْﺪُ ﻟِﻠَّﻪِ ﺑَﻞْ ﺃَﻛْﺜَﺮُﻫُﻢْ ﻟَﺎ ﻳَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ
ﺧﺪﺍ ﻣﺜﻠﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ : ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺩﺭ ﺍﻭ ﺷﺮﯾﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺳﺮﺍﻭ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﺑﺮﻧﺪ ? ﺳﭙﺎﺱ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﻪ ، ﺑﯿﺸﺘﺮﺷﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ
سوره زمر -29

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

mohi در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۷ نوشته:

به نظر می رسد که در بیت هشتم مصرع دوم اشکالی وجود دارد. به جای"ار" باید"از" گذاشته شود. این نکته هم در دیوان شمس فروزانفر دیده می شود هم معنای بهتری می دهد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیر در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۷ نوشته:

سلام
تصنیف من چه دانم از آلبوم مولویه خارق العاده و آسمانی است ،به راستی که انسان را به بعدی دیگر می برد...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

یاسر در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۹ نوشته:

در بیت اخر منظور از یکتا دوتایی رو اینجوری توضیح میدن که حضرت مولانا منیت خودش رو کنار گذاشته و با خدا یکی شده قبلا با خدا دوتا میشد و هنگام این شعر بیخود شد و یکتا رجوع شود به برنامه گنج حضور

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیر در ‫۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۰ نوشته:

تو که مرا آفریده ای چرا از منِ نادان سوال می پرسی (حساب و کتاب می خواهی)؟! این شور و عشق و کنجکاوی ذهن و ماجراجویی و ... را که تو خودت به منِ نادان داده ای! من چه میدانم که اینها از کجا در من پیدا شده! پس از من مپرس زیرا آشفتگی موی حقیقتِ خلقت را شانه ی ناچبزِ عقل من کارساز نیست!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رسول در ‫۸ ماه قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۷ نوشته:

عرض سلام دارم خدمت بزرگواران، مولوی خودش میگه "من چه دانم" بعد شما عزیزان دل چرا دور باطل بر معانی خودساخته میزنید؟؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رهجو در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۶ نوشته:

توی این بیت «شبی بربود ناگه شمس تبریز ... ز من یکتا دو تایی من چه دانم» منظور از ربودن یکتا دوتایی اینه که از این بازی یکتاپرستی و شرک و جنگ بین این همه فرقه رهایی پیدا می کنه و کلا بی معنی میشه. و به اصل ماجرا می رسه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید در ‫۶ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۴۶ نوشته:

نخیر. دین زرتشت دین یکتاپرستی نیست و به ضرورت پرهیز از خشونت ادعای یکتاپرستی کرد. مختصری آشنایی با تاریخ و معارف این دین نشان می دهد اگر از ضرورت های سیاسی و کلام عوام عبور کنیم این دین مناسبتی با یکتاپرستی ندارد. لذا یکتا دوتایی شاید همان دعوای تک پرستی یهودی و دوپرستی زرتشتی بر سر اسلام باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

غمناک ابددوست در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۰ نوشته:

مرا گویی اگر کِشتِ خدایی

چه داری از خدایی من چه دانم

 

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میلاد در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۳ نوشته:

شبی بربود ناگه شمس تبریز

 

با درود خدمت دوستان

در مورد بیت آخر دوستان نظرات مختلفی بیان کردند

 

عبارات "یکتا" و "دوتا" در این بیت مفهوم عددی ندارن 

یکتا به معنی یه دونه نیست

دوتا به معنی دوتا چیز نیست

 

 

بلکه منظور از یکتا، "یگانه"،"بی مانند" هست

و منظور از دوتا، "خمیده"،"تا شده"  که استعاره از "کمان" هست.و با در نظر گرفتن این استعاره، تلمیح به ماجرای معراج و  "قاب قوسین اًو ادنا" در بیت دیده میشه.

 

در داستان معراج پیغمبر به درجه‌ای از نزدیکی به خدا رسید که "گویی" فاصله‌ به اندازه یک کمان یا نزدیکتر بود.البته این عبارات برای فهم مطلب گفته شدن و منظور مسافت فیزیکی نیست،چون خدا از رگ گردن نزدیکتره و عرش مکان فیزیکی نیست که بشه مسافت رو فیزیکی بسنجیم.این داستان و عباراتش برای فهموندن یک منظور به این شکل و شمایل بیان شدن.

 

القصه!

دوتا یعنی کمان و اشاره به کمان داستان معراج داره

 

شبی بربود ناگه شمس...

یعنی جناب شمس، اون یکتا دوتا ((یگانه کمان)) رو از مولانا ربوده و اون فاصله رو از میان برداشته و مولانا توسط شمس به "وحدت با خدا" رسیده...لذا دیگه چیزی نمیدونه و میگه من چه دانم

 

شاهد این بیانات در خود غزل هست:

"مرا گویی چه میجویی دگر تو ورای روشنایی..."

"منم در موج دریاهای عشقت..."

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.