گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بشکن قدح باده که امروز چنانیم

کز توبه شکستن سر توبه شکنانیم

گر باده فنا گشت فنا باده ما بس

ما نیک بدانیم گر این رنگ ندانیم

باده ز فنا دارد آن چیز که دارد

گر باده بمانیم از آن چیز نمانیم

از چیزی خود بگذر ای چیز به ناچیز

کاین چیز نه پرده‌ست نه ما پرده درانیم

با غمزه سرمست تو میریم و اسیریم

با عشق جوان بخت تو پیریم و جوانیم

گفتی چه دهی پند و زین پند چه سود است

کان نقش که نقاش ازل کرد همانیم

این پند من از نقش ازل هیچ جدا نیست

زین نقش بدان نقش ازل فرق ندانیم

گفتی که جدا مانده‌ای از بر معشوق

ما در بر معشوق ز انده در امانیم

معشوق درختی است که ما از بر اوییم

از ما بر او دور شود هیچ نمانیم

چون هیچ نمانیم ز غم هیچ نپیچیم

چون هیچ نمانیم هم اینیم و هم آنیم

شادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوش

ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم

چون برگ خورد پیله شود برگ بریشم

ما پیله عشقیم که بی‌برگ جهانیم

ماییم در آن وقت که ما هیچ نمانیم

آن وقت که پا نیست شود پای دوانیم

بستیم دهان خود و باقی غزل را

آن وقت بگوییم که ما بسته دهانیم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

میترا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۲ نوشته:

شادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوش
این غمان که به فرموده مولانا از بخار باد و گرد بود ماست _ تنها سرنخی است که با آن می توان به شکار نفس و منیت در مخفی ترین دخنه های روح و روان خود رفت . ماندن در جهنم این غمان کار مردان و پهلوانان است و سخت نفس گیر که تنها نیازمند ایمان و تسلیمی بی قید و شرط است و مولانا به کسانی مثل من که احساس ضعف و ناتوانی شدیدی در برابر این رنج ها می کنند و استقبال از دردها برایشان سخت شده مژده می دهد که این غم ها را ارج نهید و گرامی دارید که مثل غوره تنها مایه برای انگور و حلوای روح و وجود عدمی شماست . ... غم را لطف لقب کن زغم و درد طرب کن هم ازاین خوب طلب کن فرج و امن و امان را ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بهراد برادران در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۰ نوشته:

با سلام و خسته نباشید در کتاب گزیده غزلیات استاد شفیعی کدکنی این غزل بسیار کوتاهتر از این میباشد و احساس میکنم جندین بیت اضافه دارد در سایت شما
با احترام فروان
در ضمن بنده این غزل را اهنگ سازی کردم و خواندم و منتشر کردم به نام قدح در اینترنت موحود هست اگر تمایل داشتین دستور بفرمایین ارسال کنم براتون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.