گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را

گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه پاره را

سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر

کو به تابش زر کند مر سنگ‌های خاره را

سینه خود باز کردم زخم‌ها بنمودمش

گفتمش از من خبر ده دلبر خون خواره را

سو به سو گشتم که تا طفل دلم خامش شود

طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را

طفل دل را شیر ده ما را ز گردش وارهان

ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را

شهر وصلت بوده است آخر ز اول جای دل

چند داری در غریبی این دل آواره را

من خمش کردم ولیکن از پی دفع خمار

ساقی عشاق گردان نرگس خماره را

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۴ نوشته:

ساقی عاشق بگردان نرگس خماره را

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۲ نوشته:

کاش گنجور تمهیداتی را در نظر می گرفت که امکان حک و اصلاح
یادداشت ها فراهم می شد. بیت آخر گنجور درست است و ضعف
چشم سبب اشتباه من شد که عشاق را عاشق خوانده بود و خوانندگان بر من ببخشایند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.