گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ

که بزمست و چنگ و ترنگاترنگ

ولی بزم روحست و ساقی غیب

ببویید بوی و نبینید رنگ

تو صحرای دل بین در آن قطره خون

زهی دشت بی‌حد در آن کنج تنگ

در آن بزم قدسند ابدال مست

نه قدسی که افتد به دست فرنگ

چه افرنگ عقلی که بود اصل دین

چو حلقه‌ست بر در در آن کوی و دنگ

ز خشکیست این عقل و دریاست آن

بمانده است بیرون ز بیم نهنگ

بده می گزافه به مستان حق

که نی عربده بینی آن جا نه جنگ

یکی جام بنمودشان در الست

که از جام خورشید دارند ننگ

تو گویی که بی‌دست و شیشه که دید

شراب دلارام و بکنی و بنگ

ببین نیم شب خلق را جمله مست

ز سغراق خواب و ز ساقی زنگ

قطار شتر بین که گشتند مست

ندانند افسار از پالهنگ

خمش کن که اغلب همه باخودند

همه شهر لنگند تو هم بلنگ

ره سیرت شمس تبریز گیر

به جرات چو شیر و به حمله پلنگ

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۶ نوشته:

شمس با توانمندی پلنگ و شهامت شیر، مولانای روم و قاضی القضات قونیه پایتخت امپراتوری سلجوقی را شکار میکند، این مقام تا پیش از سلجوقیان نبود و آنان با زبان فارسی و مذهب سنی توانستند هم ایرانیان و هم اعراب را با خود همراه کنند و هم مقام قضاوت را از خلیفه بگیرند و خلیفه بغداد تنها مقام دینی و مذهبی داشته باشد و از وحشت گسترش روز افزون شیعه فاطمی و اسمعیلی نجات یابد و مقام حکومتی هم در دست سلاطین سلجوقی بود که همگی نام پادشاهان ایرانی برای خود برمیگزیدند مانند علاء الدین کیقباد و زبان فارسی زبان رسمی و دربار بود
جلال دین پس از آن راه شمس که نبرد با دین داران و مدهبی ها بود را با قدرت تمام ادامه میدهد و در مثنوی همه جا روی سخن او با مذهبی ها و آخوند هاست که خود را نماینده عقل انسان میدانند
اورنگ پادشاهی عقل که خود را دین اصیل میداند و برای بیرون آوردن بیت المقدس از دست فرنگیان دائمن در جنگ و نبرد است از نظر جلال دین چون حلقه ای بیرون در و دنگ و پریشان خاطر است
او مقدس و سپندار را در بزم عارفان و پیروان دل میجوید در دریای نهنگان و دشت بی کرانه دل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.