گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش

ظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش

چو دور افتاد ماهی جان ز بحر افتاد در حیله

کما حوت الشقی الیوم فی ارض الفلاینبش

عجب نبود اگر عاشق شود بی‌جان در این هجران

اذا ما الحوت زال الماء لا تعجب بان تعطش

اگر منکر شود مردی ز سوز عاشق سوزان

متی یمتاز عین الشمس من عین له اعمش

چو فرش وصل بردارد شفا از منزل عاشق

فراش من لهیب النار من تحت الفتی یفرش

که تا پیغام آن یوسف بدین یعقوب عشق آید

یبرد ذاک و البستان و الفردوس یستنعش

دلم در گوش من گوید ز حرص وصل شمس الدین

الی تبریز یستسعی و فی تبریز یستفتش

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مدهوش در ‫۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۹ نوشته:

بیت آخر این غزل نشون می‌ده که شمس بعد از ترک قونیه به تبریز رفته و مولانا هم از این قضیه باخبر بوده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.