گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار

بشارتیست ز عمر عزیز روی نگار

ز خواب برجهی و روی یار را بینی

زهی سعادت و اقبال و دولت بیدار

همو گشاید کار و همو بگوید شکر

چنان بود که گلی رست بی‌قرینه خار

چو دست بر تو نهد یار و گویدت برخیز

زهی قیامت و جنات و تحتها الانهار

بگو به موسی عمران که شد همه دیده

که نعره ارنی خیزد از دم دیدار

برای مغلطه می‌دید و دیدنش می‌جست

زهی مقام تجلی و آفتاب مدار

ز بامداد چو افیون فضل او خوردیم

برون شدیم ز عقل و برآمدیم ز کار

ببین تو حال مرا و مرا ز حال مپرس

چو عقل اندک داری برو مگو بسیار

برو مگوی جنون را ز کوره معقولات

که صد دریغ که دیوانه گشته‌ای یک بار

مرا در این شب دولت ز جفت و طاق مپرس

که باده جفت دماغست و یار جفت کنار

مرا مپرس عزیزا که چند می‌گردی

که هیچ نقطه نپرسد ز گردش پرگار

غبار و گرد مینگیز در ره یاری

که او به حسن ز دریا برآورید غبار

منه تو بر سر زانو سر خود ای صوفی

کز این تو پی نبری گر فروروی بسیار

چو هیچ کوه احد برنیامد از بن و بیخ

چه دست درزده‌ای در کمرگه کهسار

در آن زمان که عسل‌های فقر می‌لیسیم

به چشم ما مگسی می‌شود سپه سالار

چه ایمنست دهم از خراج و نعل بها

چو نعل ماست در آتش ز عشق تیزشرار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمدرضا در ‫۷ سال قبل، چهار شنبه ۲ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۵ نوشته:

با تشکر، در مصرع اول بیت دوم، «را» بعد از «یار» اضافیست
صحیحش اینطور است:
زخواب برجهی و روی یار بینی
متشکر

 

بابک در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۰ نوشته:

دوستان فرهیخه کسی معنای بیت دوم و سوم رو میدونه؟ با تشکر

 

۷ در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۷ نوشته:

ز خواب برجهی و روی یار را بینی
زهی سعادت و اقبال و دولت بیدار
برجهی از بر+جهیدن=برخاستن،از جا بلند شدن
زهی:آفرین،خوشا،به به
از خواب برخیزی و روی یار بینی به به از خوشبختی و بهروزی و سپیدبختی
همو گشاید کار و همو بگوید شکر
چنان بود که گلی رست بی‌قرینه خار
همو=هم او
چنان بود که گلی رست بی‌قرینه خار
رُست: رویید
زمان گذشته فعل رستن
قرینه:نشانه و اثر،همراهی و مطابقت
وقتی کارگشا و منت پذیر خود او باشد مانند آن است که گلی بروید بدون آنکه نشانی از خار داشته باشد.
یعنی اگر تو هم به قدر توانت راهی که او دوست دارد پیشه کنی گل وجودت بی آنکه خار داشته باشد شکفته میشود.
نسیمی کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
چو شو گیرم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.