گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

باز شد در عاشقی بابی دگر

بر جمال یوسفی تابی دگر

مژده بیداران راه عشق را

آنک دیدم دوش من خوابی دگر

ساخته شد از برای طالبان

غیر این اسباب اسبابی دگر

ابرها گر می‌نبارد نقد شد

از برای زندگی آبی دگر

یارکان سرکش شدند و حق بداد

غیر این اصحاب اصحابی دگر

سبزه زار عشق را معمور کرد

عاشقان را دشت و دولابی دگر

وین جگرهایی که بد پرزخم عشق

شد درآویزان به قلابی دگر

عشق اگر بدنام گردد غم مخور

عشق دارد نام و القابی دگر

کفشگر گر خشم گیرد چاره شد

صوفیان را نعل و قبقابی دگر

گر نداند حرف صوفی دان که هست

دردهای عشق را بابی دگر

از هوای شمس دین آموختم

جانب تبریز آدابی دگر

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عارف در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۴ نوشته:

عشق اگر بدنام گردد غم مخور!
بسیار زیبا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۰۲ نوشته:

این غزل مانند یک بیانیه و مانیفست است که در آن جلال دین آشکار میکند که با آمدن شمس و دوستی با او یک فرهنگ کاملن نوینی پایه گذاری میشود
زیبایی و عشق تعریف تازه ای پیدا میکند، راه نویی و وهروان نویی و عرفان و تصوف تازه ای پدیدار میگردد که تا کنون نبوده است و اگر هم بوده در دیگری باز شده است و روش کارآمد و برنامه ای جهانی برای انسان و هستی ارمغان آورده شده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.