گنجور

بخش ۱۲۶ - تفسیر این حدیث کی ائنی لاستغفر الله فی کل یوم سبعین مرة

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

هم‌چو پیغامبر ز گفتن وز نثار

توبه آرم روز من هفتاد بار

لیک آن مستی شود توبه‌شکن

منسی است این مستی تن جامه کن

حکمت اظهار تاریخ دراز

مستیی انداخت در دانای راز

راز پنهان با چنین طبل و علم

آب جوشان گشته از جف القلم

رحمت بی‌حد روانه هر زمان

خفته‌اید از درک آن ای مردمان

جامهٔ خفته خورد از جوی آب

خفته اندر خواب جویای سراب

می‌رود آنجا که بوی آب هست

زین تفکر راه را بر خویش بست

زانک آنجا گفت زینجا دور شد

بر خیالی از حقی مهجور شد

دوربینانند و بس خفته‌روان

رحمتی آریدشان ای ره‌روان

من ندیدم تشنگی خواب آورد

خواب آرد تشنگی بی‌خرد

خود خرد آنست کو از حق چرید

نه خرد کان را عطارد آورید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Behzad Alavi نوشته:

ی‌رود آنجا که بوی آب هست

زین تفکر راه را بر خویش بست

پاسخ: با تشکر، «می‌رود که آنجای بوی آب هست» با «می‌رود آنجا که بوی آب هست» جایگزین شد.

👆☹

تاوتک نوشته:

چرا مولانا مانند پیامبر (ص)توبه و آمرزش و طلب بخشش میکرده است مگر گناهی صورت میگرفته؟پس عصمت چه میشود؟

👆☹

شمس الحق نوشته:

تاوتک عزیز سلام
عصمت پیامبر را من و شما و مسلمانان قائلیم . خودشان که این ادعا نداشتند .

👆☹

منصور بنانی نوشته:

تحقیق نکرده نا امید نشو!

دور می بینی سراب و می دوی
عاشق آن بینش خود می شوی
رحمت بی‌حد روانه هر زمان
خفته‌اید از درک آن ای مردمان
جامه ی خفته خورد از جوی آب
خفته اندر خواب جویای سراب
ظاهراً حوادث روزگار، سخنان و رفتار دیگران و…می توانند موجب حال بد ما شوند ولی هیهات که یک حلقه مفقوده ای در این میان هست و در واقع نیست! که همواره نادیده گرفته شده است:
من ناامید هستم…من افسرده ام…من عصبانی هستم…من حسودم…من احساس تنهایی می کنم و… همه این هیجان های رنج آور ( که بی ثبات و ناپایدارند.) که اغلب موجب درد و آسیب بدنی هم می شوند، در یک چیز مشترکند و آن هم “من ” است.
در مواردی که قرار است اقدامی برای رفع آن هیجان منفی شود، تمامی توجه به سمت علل و عوامل بیرونی ایجاد کننده آن، سوق داده می شود و همواره تجسس در زیر بنای آن هیجان که “من فرضی ” است، نادیده گرفته می شود. زیرا همواره در وجود آن “من ” شک یا پرسشی مطرح نشده است و این همان جهل مرکب بنیادین است.
متأسفانه همواره کورکورانه و در ابهام این ” من ” را پذیرفته ایم و هرگز مانند یک محقق بررسی نکرده ایم که این “من” که نا امید و…شده کیست و چیست؟ آیا سراب است یا آب گوارا و حقیقی؟!
مهمترین تحقیق زندگی

برای اجرای این تحقیق عملی و تجربی، هر زمان که هیجان و حالی مانند ناامیدی و…بروز کرد، آستین ها را بالا بزن و جستجو و تحقیق کن که مثلاً چه کسی یا چه چیزی در وجود من، نا امید شده است؟
آیا بدن می تواند نا امید شود؟ …بیچاره بدن برای همدردی و همراهی با آن من کذایی و فرضی، دچار انقباض، حس های بدنی ناخوشایند و انواع درد ها می شود و تمایزی بین من کاذب و واقعی قائل نیست؛ ولی آیا خودش قابلیت نا امید شدن را هم دارد؟
کدام بخش از بدن یا کدام حس بدنی در حال تغییر، آن “من کذایی” است؟
آیا فکر می تواند نا امید شود؟ فکر قابلیت و قدرت نا امید شدن را ندارد. فکر اغلب استدلالش را بر اساس من فرضی می چیند. و بر اساس ایمان کورکورانه به آن “من” ، ادعاهایی را مطرح می کند و با مثلاً “هیجان ناامیدی ” همراهی می کند، افکار، بی ثبات و نا پایدارند. کدام فکر نا امید شده است؟
کدام فکر آن من کذایی است، که همه این هیجان ها به خاطر او بر انگیخته شده است؟
آیا هیجان برانگیخته شده، آن “من کذایی” و به قول آقای مصفا، موصوف همه صفت هاست؟ هیجان ،خود معلول است. در این تحقیق وقتی خود هیجان را هم بررسی می کنی، می بینی که هیجان منهای افکار همراهش و در سکوت درون، تنها ارتعاش یا انرژی است. در واقع هیجان ترکیبی از فکر و حس بدنی است و بدون این دو تغییر کرده و محو می شود. بنابراین، آیا در واقع هیجان قدرت نا امید شدن را دارا می باشد؟
کدام هیجان “آن من کذایی ” است که همه هیجان ها به خاطر و برای او ست.
در این تحقیق تجربی، وقتی ” من ” و پایه و اساس هیجان ها و صفت ها را زیر نورافکن مشاهده گری قرار می دهی، تاریکی من کاذب محو می شود و با محو آن، هیجان های منتسب به آن هم فرو می ریزد.
به همین دلیل است که من کاذب از دیده شدن مستقیم و بینش حقیقی بیش از همه چیز می هراسد و از این تحقیق اساسی و مهم زندگی با حیله های مختلف رو گردان است. من کاذب عاشق کژ بینی و بینش ناقص و کورکورانه خویش است، تا دیده نشود و سراب را آب گوارا نشان دهد. لحظات نا امیدی، لحظات گرانبهایی برای این تحقیق اساسی زندگی است. به سراب نزدیک و نزدیک تر شو و با تمام وجود سراب را با چشم باز ببین.
فرصت فرار و دور شدن را به من کاذب نده…
پاداش این تحقیق شجاعانه، بیدار شدن از خواب خود کاذب و درک و لمس و نزدیک شدن به من متعالی و فطرت اصیل انسانی است. من متعالی و بی انتها و بدون شکلی که واجد چندین خصلت بنیادین است: سکوت درون، آگاهی از هر تجربه ای، آرامش، تعادل و هماهنگی، عشق بی قید و شرط و شادی مطلق و بدون دلیل ظاهری، بی رنگی مطلقی که هیچ رنگی (نا امیدی، خشم، حسادت و…) به خود نمی گیرد.
جامه ی خفته خورد از جوی آب
خفته اندر خواب جویای سراب
مولوی در این بیت تمثیل بسیار جالبی آورده: فردی در کنار جوی آب خوابیده و لباسش از آب (من متعالی) خیس است ولی خودش در خواب جویای سراب (خواسته ها و رفع رنج های منیت کاذب) است!
منصور بنانی http://www.mbanani.com

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید