گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

همچنان کاینجا مغول حیله‌دان

گفت می‌جویم کسی از مصریان

مصریان را جمع آرید این طرف

تا در آید آنک می‌باید بکف

هر که می‌آمد بگفتا نیست این

هین در آ خواجه در آن گوشه نشین

تا بدین شیوه همه جمع آمدند

گردن ایشان بدین حیلت زدند

شومی آنک سوی بانگ نماز

داعی الله را نبردندی نیاز

دعوت مکارشان اندر کشید

الحذر از مکر شیطان ای رشید

بانگ درویشان و محتاجان بنوش

تا نگیرد بانگ محتالیت گوش

گر گدایان طامع‌اند و زشت‌خو

در شکم‌خواران تو صاحب‌دل بجو

در تگ دریا گهر با سنگهاست

فخرها اندر میان ننگهاست

پس بجوشیدند اسرائیلیان

از پگه تا جانب میدان دوان

چون بحیلتشان به میدان برد او

روی خود بنمودشان بس تازه‌رو

کرد دلداری و بخششها بداد

هم عطا هم وعده‌ها کرد آن قباد

بعد از آن گفت از برای جانتان

جمله در میدان بخسپید امشبان

پاسخش دادند که خدمت کنیم

گر تو خواهی یک مه اینجا ساکنیم

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سلام در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۷ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۱ نوشته:

روی خود بنمودشان بس تازه رو----صحیح است
لطفا اصلاح کنید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیر در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۴ نوشته:

در شکم خواران تو صاحب دل بجو یعنی چه؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.