گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گفت پیغامبر که معراج مرا

نیست بر معراج یونس اجتبا

آن من بر چرخ و آن او نشیب

زانک قرب حق برونست از حساب

قرب نه بالا نه پستی رفتنست

قرب حق از حبس هستی رستنست

نیست را چه جای بالا است و زیر

نیست را نه زود و نه دورست و دیر

کارگاه و گنج حق در نیستیست

غرهٔ هستی چه دانی نیست چیست

حاصل این اشکست ایشان ای کیا

می‌نماند هیچ با اشکست ما

آنچنان شادند در ذل و تلف

همچو ما در وقت اقبال و شرف

برگ بی‌برگی همه اقطاع اوست

فقر و خواریش افتخارست و علوست

آن یکی گفت ار چنانست آن ندید

چون بخندید او که ما را بسته دید

چونک او مبدل شدست و شادیش

نیست زین زندان و زین آزادیش

پس به قهر دشمنان چون شاد شد

چون ازین فتح و ظفر پر باد شد

شاد شد جانش که بر شیران نر

یافت آسان نصرت و دست و ظفر

پس بدانستیم کو آزاد نیست

جز به دنیا دلخوش و دلشاد نیست

ورنه چون خندد که اهل آن جهان

بر بد و نیک‌اند مشفق مهربان

این بمنگیدند در زیر زبان

آن اسیران با هم اندر بحث آن

تا موکل نشنود بر ما جهد

خود سخن در گوش آن سلطان برد

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کامیار فرقان پرست در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۹ نوشته:

در مصرع دوم بیت دوم بنظر حسیب بمعنای محاسب زیباتر باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر صحافیان در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۳ نوشته:

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 32 تبسم شیرین و رمز آمیز پیامبر(ص)به اسیران
پیامبر گروهی از اسیران (جنگ بدر) را می دید که دست بسته می بردند.و پیامبر رحمت؛ این جان عاشق انسانها تبسم می کرد و به اسیران می خندید.
اسیران با خور می گفتند چگونه است که از اسارت ما خوشحال است؟!
پیامبر که گویا سخن پنهانی آنها را شنیده فرمود: در شگفتم از گروهی که آنها را با زنجیر به سوی بهشت می برند.
زاویه دید ؛گونیای اندیشه:
به یک جنگ از زوایای مختلف می شود نگاه کرد.و این یک نگرش ممتاز است بر مبنای اصالت جان انسان و برتری هدایت او بر هر چیز حتی جسم و زنده بودن مادی او.
نکته:جنگ غیر دفاعی تنها به دست پیامبر یا معصوم مجاز است.
باز گفتندی که گرچه او شکست
چون شکست ما نبود آن زشت و پست
زآنکه بخت نیک؛او را در شکست
داد صد شادی پنهان ،زیر دست 4497
اسیران شکست خورده قبلا شکست پیامبر را دیده بودند ؛او در شکست و پیروزی لبخند می زد و شاد بود.
گر تو مشک و عنبری را بشکنی
عالمی از فوح ریحان پر کتی
ور شکستی ناگهان سرگین خر
خانه ها پر گند گردد تا به سر
حضرت مولوی سختی هایی که به جان پاکان می رسد را به باز شدن مشک تشبیه کرده است و خواری ناپاکان به خرد شدن سرگین.

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 33 تبسم شیرین و رمز آمیز پیامبر (ص)به اسیران 2
آنچنان شادند در ذل و تلف
همچو ما در وقت اقبال و شرف
اسیران با خود می گفتند قبلا که پیامبر از ما شکست می خورد هم همین گونه شاد بود.
آن یکی گفت ار چنان است آن ندید
چون بخندید او که ما را بسته دید
چرت رحمت همه جهان ها و هستی ها به اسارت ما می خندد؟!
گرچه نشنید آن موکل آن سخن
رفت در گوشی که آن بد من لدن
بوی پیراهان یوسف را ندید
آنکه حافظ بود و یعقوبش کشید 4529
تعحب و اعتراض اسیران را نگهبانان نشنیدند اما جان پیامبر شنید.
مثل بوی پیراهن یوسف که کسی که می‌آوردحس نمی کرد اما جان یعقوب از فاصله دور می یافت.
مر شما را وقت ذرات الست
دیده ام پا بسته و منکوس و پست 4543
من نمی کردم غزا از بهر آن
تا ظفر یابم، فرو گیرم جهان
جنگ پیامبر متفاوت است او برای هدایت دیگران می جنگد.
کین جهان جیفه است و مردار و رخیص
بر چنین مردار، چون باشم حریص؟
من چگونه به دنبال جهان خاکی مرده باشم؟!
زآن همی کردم صفوف جنگ چاک
تا رهانم مر شما را از هلاک
زآن همی برم گلویی چند تا
زآن گلوها عالمی یابد رها 45 55
جنگ پیامبر و کشتن او برای مهربانی به جان انسانی است.
نگاه پیامبر گونه و آسمانی به جنگ:عده ای از بین می روند اما جهانی رها می شوند.
کانال و وبلاگ آرامش و پروا زروح
arameshsahafian@

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.