گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آمدش پیغام از دولت که رو

تو ز منع این ظفر غمگین مشو

کاندرین خواری نقدت فتحهاست

نک فلان قلعه فلان بقعه تراست

بنگر آخر چونک واگردید تفت

بر قریظه و بر نضیر از وی چه رفت

قلعه‌ها هم گرد آن دو بقعه‌ها

شد مسلم وز غنایم نفعها

ور نباشد آن تو بنگر کین فریق

پر غم و رنجند و مفتون و عشیق

زهر خواری را چو شکر می‌خورند

خار غمها را چو اشتر می‌چرند

بهر عین غم نه از بهر فرج

این تسافل پیش ایشان چون درج

آنچنان شادند اندر قعر چاه

که همی‌ترسند از تخت و کلاه

هر کجا دلبر بود خود همنشین

فوق گردونست نه زیر زمین

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.