گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

قوم گفتند ای گروه این رنج ما

نیست زان رنجی که بپذیرد دوا

سالها گفتید زین افسون و پند

سخت‌تر می‌گشت زان هر لحظه بند

گر دوا را این مرض قابل بدی

آخر از وی ذره‌ای زایل شدی

سده چون شد آب ناید در جگر

گر خورد دریا رود جایی دگر

لاجرم آماس گیرد دست و پا

تشنگی را نشکند آن استقا

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.