گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

قوم گفتند ای گروه مدعی

کو گواه علم طب و نافعی

چون شما بسته همین خواب و خورید

همچو ما باشید در ده می‌چرید

چون شما در دام این آب و گلید

کی شما صیاد سیمرغ دلید

حب جاه و سروری دارد بر آن

که شمارد خویش از پیغامبران

ما نخواهیم این چنین لاف و دروغ

کردن اندر گوش و افتادن بدوغ

انبیا گفتند کین زان علتست

مایهٔ کوری حجاب ریتست

دعوی ما را شنیدیت و شما

می‌نبینید این گهر در دست ما

امتحانست این گهر مر خلق را

ماش گردانیم گرد چشمها

هر که گوید کو گوا گفتش گواست

کو نمی‌بیند گهر حبس عماست

آفتابی در سخن آمد که خیز

که بر آمد روز بر جه کم ستیز

تو بگویی آفتابا کو گواه

گویدت ای کور از حق دیده خواه

روز روشن هر که او جوید چراغ

عین جستن کوریش دارد بلاغ

ور نمی‌بینی گمانی برده‌ای

که صباحست و تو اندر پرده‌ای

کوری خود را مکن زین گفت فاش

خامش و در انتظار فضل باش

در میان روز گفتن روز کو

خویش رسوا کردنست ای روزجو

صبر و خاموشی جذوب رحمتست

وین نشان جستن نشان علتست

انصتوا بپذیر تا بر جان تو

آید از جانان جزای انصتوا

گر نخواهی نکس پیش این طبیب

بر زمین زن زر و سر را ای لبیب

گفت افزون را تو بفروش و بخر

بذل جان و بذل جاه و بذل زر

تا ثنای تو بگوید فضل هو

که حسد آرد فلک بر جاه تو

چون طبیبان را نگه دارید دل

خود ببینید و شوید ازخود خجل

دفع این کوری بدست خلق نیست

لیک اکرام طبیبان از هدیست

این طبیبان را به جان بنده شوید

تا به مشک و عنبر آکنده شوید

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد علی در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ نوشته:

صبر و خاموشی جذوب رحمت است گر ندانی و نپذیری دلیلش علت است
اگر این معنا که صبر و خاموشی جذوب رحمت الهی است را قبول نداشته باشی و نپذیری ، دلیلش بیماری توست زیرا فقط کسی که با صبر و خاموشی رحمت الهی را در خود احساس کرده این مطلب را قبول دارد و کسی که نمی پذیرد هیچگاه این را تجربه نکرده و کسانی که این مهم را تجربه نکرده اند بیمار معنوی اند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کوروش در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۵۷ نوشته:

گر نخواهی نکس پیش این طبیب

بر زمین زن زر و سر را ای لبیب

گفت افزون را تو بفروش و بخر

بذل جان و بذل جاه و بذل زر

 

این دوتا بیت رو کسی میتونه تفسیر کنه ؟؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۱ نوشته:

گرامی کورش

گر نخواهی نکس پیش این طبیب

بر زمین زن زر و سر را ای لبیب

گفت افزون را تو بفروش و بخر

بذل جان و بذل جاه و بذل زر

تا ثنای تو بگوید فضل هو

که حسد آرد فلک بر جاه تو

گویا چنین باشد:اگر میخواهی شرمنده نباشی از مال و کبر و غرور بگذر، و چون گذشتی، هم جان و مقام و ثروت فراهم کرده ای و هم رضای خدا را،  به جایگاهی خواهی رسید که گردون به حال تو غبطه خواهد خورد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کوروش در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۷ پاسخ داده:

خیلی ممنون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.