گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

کر امل را دان که مرگ ما شنید

مرگ خود نشنید و نقل خود ندید

حرص نابیناست بیند مو بمو

عیب خلقان و بگوید کو بکو

عیب خود یک ذره چشم کور او

می‌نبیند گرچه هست او عیب‌جو

عور می‌ترسد که دامانش برند

دامن مرد برهنه چون درند

مرد دنیا مفلس است و ترسناک

هیچ او را نیست از دزدانش باک

او برهنه آمد و عریان رود

وز غم دزدش جگر خون می‌شود

وقت مرگش که بود صد نوحه بیش

خنده آید جانش را زین ترس خویش

آن زمان داند غنی کش نیست زر

هم ذکی داند که او بد بی‌هنر

چون کنار کودکی پر از سفال

کو بر آن لرزان بود چون رب مال

گر ستانی پاره‌ای گریان شود

پاره گر بازش دهی خندان شود

چون نباشد طفل را دانش دثار

گریه و خنده‌ش ندارد اعتبار

محتشم چون عاریت را ملک دید

پس بر آن مال دروغین می‌طپید

خواب می‌بیند که او را هست مال

ترسد از دزدی که برباید جوال

چون ز خوابش بر جهاند گوش‌کش

پس ز ترس خویش تسخر آیدش

همچنان لرزانی این عالمان

که بودشان عقل و علم این جهان

از پی این عاقلان ذو فنون

گفت ایزد در نبی لا یعلمون

هر یکی ترسان ز دزدی کسی

خویشتن را علم پندارد بسی

گوید او که روزگارم می‌برند

خود ندارد روزگار سودمند

گوید از کارم بر آوردند خلق

غرق بی‌کاریست جانش تابه حلق

عور ترسان که منم دامن کشان

چون رهانم دامن از چنگالشان

صد هزاران فضل داند از علوم

جان خود را می‌نداند آن ظلوم

داند او خاصیت هر جوهری

در بیان جوهر خود چون خری

که همی‌دانم یجوز و لایجوز

خود ندانی تو یجوزی یا عجوز

این روا و آن ناروا دانی ولیک

تو روا یا ناروایی بین تو نیک

قیمت هر کاله می‌دانی که چیست

قیمت خود را ندانی احمقیست

سعدها و نحسها دانسته‌ای

ننگری سعدی تو یا ناشسته‌ای

جان جمله علمها اینست این

که بدانی من کیم در یوم دین

آن اصول دین بدانستی ولیک

بنگر اندر اصل خود گر هست نیک

از اصولینت اصول خویش به

که بدانی اصل خود ای مرد مه

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۰۵:۲۲ نوشته:

بنام خدا
ابیات آخر این بخش به خوبی میرساند که آدمی چگونه ازخود غافل وبه چیزهای دیگر مشغولست
صدهزاران فضل داند از علوم
جان خود را می نداند آن ظلوم
داند او خاصیت هر جوهری
در بیان جوهر خود چون خری!
وبعد میگوید جان همه علوم اینست که بدانی من کیستم؟ اگر به راستی جان همه علوم فهم خویش است بسیاربسیار جای بررسی دارد
از طرفی هرکس توجیهی از خویشتن دارد اگر بپرسیم کیستی جواب روشن ومطمئن میدهد
یکی میگوید من یک معلم هستم دیگری میگوید یک کاسب یا کارگر یا کارمند یا جزآن هستم دراین موارد شغل پاسخ من کیستم شده است! آیااین پاسخها پاسخ حفیقی من کیستم است؟
نام وفامیل وفرزند چه کس بودن واهل کجا بودن وغیره هم پاسخ قاطع من کیستم میشود ولی آیا این پاسخها کافی ووافی است؟خیر پس اشکال کار خود شناسی ما خود شناسی ناقص است این فقط خودشناسی اجتماعی است خود شناسی الهی نیست وهرچه دراینگونه خود شناسی پیشتر رویم ازاصل خود دورتر میشویم
بنابراین راه مهم معرفت به خود آنست که بدانیم چه تصوری از خود پیدا کرده ایم ودرآن تجدید نظر کنیم و به تصوراتی که فقط باعتبار جامعه معنا پیدا کرده اکتفا نکنیم متاسفانه انسان از ابتدای کودکی در کنارمادرومربیان حالت وابستگی وبندگی پیدا میکند وبعد بنده یا برده عناصری در جامعه میشود وخود چه بسا متوجه این سفول وهبوط نمیگردد ولاجرم به قول او ایده ی کر وحرص نابینا و.. پیدا میکند وعیب خود را متوجه نمیشود ما ممکن است کم وبیش متوجه باشیم که اصل وجودمان آزاد وغیر وابسته است اما عاد تها وشرطی شد نها به شد ت اصرار دارند مارا وابسته واز مبدا هستی دور نگه دارند به هر حال مولوی در همه جای مثنوی بشکل هشدارو توصیه وخواهش وامر وتمنا ونوازش وگاه توهین.. باسماجت وجد یت هرچه تمامتر میگوید که باید کاری کرد پیداست که غفلت بزرگی در احوال ما دیده است.او راه پیامبران را که برای اکثرمردم حتی دینداران ناشناخته است توضیح میدهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمدرضاحاجی بنده در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۴۱ نوشته:

آن اصول دین بدانستی ولیک
بنگراندراصل خودگرهست نیک
دانداوخاصیت هرجوهری
دربیان جوهرخودچون خری
صدهزاران فضل داندازعلوم
جان خودرامی نداندآن ظلوم
اگرکسی همه چیزراداندوخودرانداند جاهل است
واگرهیچ نداندوخودراداندعالم است.چه اینکه شناخت خودمؤدی به شناخت حق است .که:
" من عرف نفسه فقدعرف ربه "سرهمه علم هاست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
انتظار در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۹ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۶ نوشته:

حضرت امیر علی علیه السلام در خطبه همام از نهج البلاغه فرمودند : " وَقَفُوا أسمَائهم عَلَی العِلمِ النَّافِعِ لَهُم " مومنان گوش خود را برای علم نافع وقف می کنند.
ارتباط این سخن مولا ع با این ابیات از حضرت مولوی :
صد هزاران فضل داند از علوم
جان خود را می‌نداند آن ظلوم
جان جمله علمها اینست این
که بدانی من کیم در یوم دین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۴ نوشته:

بیت 26 ناشسته ای یعنی چی به نگاه شما دوستان و هم - گنجان عزیزم؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وحـ_‗ـیـ‗_ـد در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۴ نوشته:

به نظر می رسد؛
ناشسته به معنی ناپاک و پلید درمقابل سعد(با سعادت و مبارک)!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۵۳ نوشته:

وحید جان سپاس به لری وقتی کار بدی از کسی سر می زند می گوییم نشاسته با زبر نخست و نیز کتابی به پهلوی هم هست به نام شایست و نشایست که یعنی حلال و حرام، پس گمان کنم با نشایسته هم پیوندی داشته باشد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رسته در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۴۱ نوشته:

ناشسته در بیت 26
به بیت 7 بخش 118 ( بخش قبلی همین داستان) بر می گردد:
مردم ده شهر مجموع اندرو // لیک جمله سه تن ناشسته‌رو
شاهد های دیگری برای این واژه در اشعار مولوی وجود دارد، به عنوان مثال به این قسمت ها نگاه کنید:
غ 800
ور دو دیده به تماشای تو روشن گردد
کوری دیده ناشسته شیطان چه شود
غ 817
از ستیزه ریش را صابون زدند
وز حسد ناشسته رخسار آمدند
غ 1643
گلعذاریم ولی پیش رخ خوب شما
روی ناشسته و آلوده و بی‌تمییزیم
غ 2427
نقشی که بر دل می‌زند بر دیده گر پیدا شدی
هر دست و رو ناشسته‌ای چون شیخ ذاالنون آمدی
غ 2589
با سینۀ ناشسته چه سود ز رو شستن
کز حرص چو جارویی، پیوسته در این گردی
مثنوی 2/96
پس تو ای ناشسته‌رو در چیستی
در نزاع و در حسد با کیستی
م 3/142
روی ناشسته نبیند روی حور
لا صلوة گفت الا بالطهور
م 4/8
که ز هر ناشسته رویی گپ زنی
شرم داری وز خدای خویش نی
م 4/134
بندگی ناکرده و ناشسته روی
لقمهٔ دوزخ بگشته لقمه‌جوی
م 5 / 8
یا بریزد بر گیاه رسته‌ای
یا بشوید روی رو ناشسته‌ای

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۲ نوشته:

سعد در برابر نحس است و گواه آن مصرع اول.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جواد در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۶ نوشته:

سپاس از سایت گنجور. گره بزرگی از کارم باز کرد. من از دوستان کمک می خواهم. قرار است این داستان را برای کودکان بصورت روایت تصویری در بیاورم.. حالا سوالم این است که بنظرتان کوری که تیز می بند و کری که تیز می شنود و برهنه ای که نگران دامنش هست و صیدی که لاشه ای بیشتر نیست و با خوردنش بزرگ می شوند و از شکاف رد میشوند را چطور میشود تصویر کرد؟ لطفا اگر برداشتی یا دیدگاهی و تصوری در این خصوص دارید برای بنده ایمیل کنید. سپاسگزارم.
ahmad60rahnama@gmail.com

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جواد در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۸ نوشته:

سپاس از سایت گنجور. گره بزرگی از کارم باز کرد. من از دوستان کمک می خواهم. قرار است این داستان را برای کودکان بصورت روایت تصویری در بیاورم.. حالا سوالم این است که بنظرتان کوری که تیز می بیند و کری که تیز می شنود و برهنه ای که نگران دامنش هست و صیدی که لاشه ای بیشتر نیست و با خوردنش بزرگ می شوند و از شکاف رد میشوند را چطور میشود تصویر کرد؟ لطفا اگر برداشتی یا دیدگاهی و تصوری در این خصوص دارید برای بنده ایمیل کنید. سپاسگزارم.
ahmad60rahnama@gmail.com

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.