گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضی‌الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

گفت یا عمر چه حکمت بود و سر

حبس آن صافی درین جای کدر

آب صافی در گلی پنهان شده

جان صافی بستهٔ ابدان شده

گفت تو بحثی شگرفی می‌کنی

معنیی را بند حرفی می‌کنی

حبس کردی معنی آزاد را

بند حرفی کرده‌ای تو یاد را

از برای فایده این کرده‌ای

تو که خود از فایده در پرده‌ای

آنک از وی فایده زاییده شد

چون نبیند آنچ ما را دیده شد

صد هزاران فایده‌ست و هر یکی

صد هزاران پیش آن یک اندکی

آن دم نطقت که جزو جزوهاست

فایده شد کل کل خالی چراست

تو که جزوی کار تو با فایده‌ست

پس چرا در طعن کل آری تو دست

گفت را گر فایده نبود مگو

ور بود هل اعتراض و شکر جو

شکر یزدان طوق هر گردن بود

نی جدال و رو ترش کردن بود

گر ترش‌رو بودن آمد شکر و بس

پس چو سرکه شکرگویی نیست کس

سرکه را گر راه باید در جگر

گو بشو سرکنگبین او از شکر

معنی اندر شعر جز با خبط نیست

چون قلاسنگست و اندر ضبط نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مهدی کاظمی نوشته:

گفت یا عمر چه حکمت بود و سر
حبس آن صافی درین جای کدر

ان فرستاده و پیک قیصر روم به عمر گفت چه راز و حکمتی بود که ان روح صاف و پاک از عالم بالا در حبس زمین این جای تاریک و کدر در بیاید و درین کالبد گرفتار شود

آب صافی در گلی پنهان شده
جان صافی بستهٔ ابدان شده

این روح خدایی و کبریایی مثل اب زلالی در میان گل و لای پنهان شده و آن جان پاکیزه و خالص(صافی) در جسمها و بدنها گیر افتاده و به بند کشیده شده ؟

گفت تو بحثی شگرفی می‌کنی
معنیی را بند حرفی می‌کنی

جواب داد تو داری مبحث بزرگی رو مطرح میکنی و میخوای یه عالم معنی رو با حرف و کلام نمایان کنی

حبس کردی معنی آزاد را
بند حرفی کرده‌ای تو یاد را

معانی را محدود کردی با این کار و میخواهی هر چه اموختنی و یاد گرفتنی است در حرف وکلامی بگنجانی و اسیر کنی ……

از برای فایده این کرده‌ای
تو که خود از فایده در پرده‌ای

واسه سود جستن اینکارو میکنی و میخوای خلاصه کنی…. ولی معنی سود جستن برایت در ابهام و گم است

آنک از وی فایده زاییده شد
چون نبیند آنچ ما را دیده شد

اونیکه خودش به مفید بودن و منفعت معنی بخشیده برای ما چگونه ممکنه نبینه اونچیزی که برای ما قابل دیدن شد….

صد هزاران فایده‌ست و هر یکی
صد هزاران پیش آن یک اندکی

صد هزار فایده دارد این معانی و همه اینها پیش ان یکی(خداوند معنی ) در بحث جان و روح و حبس آن در تن اندک و ناچیز است

آن دم نطقت که جزو جزوهاست
فایده شد کل کل خالی چراست

این صحبتها و بحث ها برای تو فایده و سود دارد پس ببین اصل این کار و امدن روح بر جسم و شناخت جان چه فوایدی دارد و تو گمان مبر که از فایده خالیست …….

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

تو که جزوی کار تو با فایده‌ست
پس چرا در طعن کل آری تو دست

تو با انکه وجودی جزیِی و ناچیز بشمار میایی همواره کار تو همراه با فایده است پس چطور ممکن است که در فایده تعلق روح به بدن خدشه و ایراد در می اوری؟

گفت را گر فایده نبود مگو
ور بود هل اعتراض و شکر جو

اگر سخن گفتن سودی ندارد انرا نگو … تو مقصود نادیدنی خود را در قالب کلمات نمایش میدهی … پس اگر در سخن گفتنت فایده میبینی انرا بگو و اعتراض نکن و شکر بجا بیاور …..

شکر یزدان طوق هر گردن بود
نی جدال و رو ترش کردن بود

شکر و سپاس حق تعالی مانند طوقی است در هر گردنی و شکر و سپاس گذاری بر هر کسی واجب است نه اینکه ازین طوق بنالی و رو ترش کنی حتی اگر زندگی بکامت خوش نیومد هم باید شکر را بجا بیاوری و اگر بلایی در تو انداخت گلایه نکن (که جور یار خوشتر است) ….

گر ترش‌رو بودن آمد شکر و بس
پس چو سرکه شکرگویی نیست کس

اگر رو ترش کردن روش تو است برای شکر گذاری پس سرکه از همه شکر گذار تر است چون ترش است …..

سرکه را گر راه باید در جگر
گو بشو سرکنگبین او از شکر

اگر سرکه بخواهد گوارای جگر ادمی شود باید با قند و شکر ترکیب شود تا سرکه انگبین شود ….

معنی اندر شعر جز با خبط نیست
چون قلاسنگست و اندر ضبط نیست

رساندن معنی در شعر ناگریز همراه اشتباه است … مثل قلاب سنگ که وقتی میچرخه دیگه نمیشه سریع نگه ش داشت و تحت کنترل دراورد ……

https://telegram.me/joinchat/Be2WUQCRYH69QR4tZRqtjQ

👆☹

بی نام نوشته:

شرح و تفسیر بیت ۱۵۱۵
گفت : یا عمر ، چه حکمت بود و سر / حبس آن صافی ، در این جای کدر
فرستاده قیصر روم گفت : ای عمر ، چه راز و حکمتی بود که روح لطیف و مجرد در جهان تاریک و ظلمانی دنیای مادی زندانی شد ؟ یعنی چه دلیلی داشت که روح لطیف در ای کالبد کثیف حبس شود ؟ ” کدر = تیره و ناصاف “

شرح و تفسیر بیت ۱۵۱۶
آب صافی ، در گلی پنهان شده / جان صافی ، بسته ابدان شده
آب صاف و زلال روح در میان گل و لای جسم پنهان شده است و جان لطیف به کالبد مادی درآمد و بدان تعلق یافت .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۱۷
گفت : تو بحثی شگرفی می کنی / معنئی را بند حرفی می کنی
عمر در پاسخ گفت : تو بحثی شگفت انگیز و عجیب مطرح کردی . تو در واقع معنایی را به زنجیر حروف و کلمات درآورده ای . تا به واسطه آن حروف و کلمات معنای نهفته در آن را به ظهور برسانی و مخاطبان از طریق حروف و کلماتی که می گویی به معنا و مقصودی پی ببرند . [ حکیم سبزواری گوید : ارواح همان معانی است و ابدان همان عبارات . (شرح اسرار ، ص ۵۳) . ” شگرف = عجیب – شگفت ” ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۱۸
حبس کردی معنئی آزاد را / بند حرفی کرده ای تو باد را
تو معنایی را که ذاتا مطق و نامعین است در بند و قالب الفاظ آورده ای و باد نفس را در قالب الفاظ وارد ساخته ای تا با کلمات مقاصد خود را به دیگران تفهیم کنی . [ مراد از باد در اینجا معنی است به واسطه آنکه مرئی نیست . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۱۹
از برای فایده این کرده ای / تو که خود از فایده در پرده ای
روشن است که تو این کار و سوال را برای فایده اش کرده ای . در حالیکه تو از فایده حقیقی که به دست حضرت حق تحقق یافته است در حجاب غفلتی .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۲۰
آنکه از وی فایده زاییده شد / چون نبیند آنچه ما را دیده شد ؟
آن خداوندی که همه فایده ها از او پدید آمده چگونه ممکن است . آنچه را ما می بینیم او ببیند ؟

شرح و تفسیر بیت ۱۵۲۱
صد هزاران فایده ست و هر یکی / صد هزاران پیش آن یک ، اندکی
در حبس کردن معنی در لفظ نیز فواید بی شماری نهفته است . اما این فواید بی شمار در مقایسه با فایده درآمدن جان به کالبد بسیار کم است .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۲۲
آن دم نطقت که جزو جزوهاست / فایده شد ، کل کل ، خالی چراست ؟
از کلامی که برای تفهیم مقصودت بکار می بری در شمار اجزای ناچیزی از این جهان هستی است و در عین حال متضمن این همه فایده است . آیا درآمدن روح به جسم که نمایه ای از کل جهان هستی است مگر ممکن است که بی فایده باشد .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۲۳
تو که جزوی ، کار تو با فایده ست / پس چرا در طعن کا ، آری تو دست
تو با ابنکه وجودی جزیی و ناچیز به شمار می آیی . همواره کار تو توام با فایده است . پس چطور ممکن است که در فایده تعلق روح به بدن خدشه و ایراد در می آوری ؟ ” دست آوردن = دخل و تصرف کردن)

شرح و تفسیر بیت ۱۵۲۴
گفت را ، گر فایده نبود ، مگو / ور بود ، هل اعتراض و شکر جو
اگر سخن فایده ای ندارد . آنرا مگو و اگر در سخنت فایده ای می بینی پس اعتراض را کنار بگذار و شکر حق را به جای آر . ” هل = فعل امر از مصدر هشتن است به معنی ترک کردن ” [ در ده بیت اخیر از زبان فرستاده قیصر روم این مسئله مطرح شد که راز و حکمت تعلق روح به بدن چیست ؟ چرا روح مجرد در بند و قفس کالبد عنصری درآمد و در آن مقید شد ؟ اگر کسی پیرو مذهب اشعری باشد . این سوال یک جواب کلی دارد و آن اینکه اصولا فعل حق معلل به اغراض نیست . چرا که هر غرضی ، فرع بر حاجت داشتن است و چون خداوند از هر گونه حاجت مبراست . پس غرضی نمی توان برای تعلق روح به جسم ذکر کرد . مولانا گر چه ظاهرا جواب این سوال را مسکوت نهاده . اما با فراستی تمام ضمن ابیاتی چند فایده تعلق روح به جسم را ذکر کرده است . مولانا بدین سوال دو نوع جواب می دهد . یکی تلویحی ایجابی و دیگری جواب نقضی که در ابیات ۱۵۱۷ ، ۱۵۱۸ ، ۱۵۲۰ ، ۱۵۲۱ آمده است .

– جواب موجز مولانا بدین قرار است ، تو مقصود نامرئی خود را در قالب کلمات نمایش می دهی . وقتی فایده سخن گفتن ، اظهار مافی الضمیر است . تعلق روح به جسم نیز فوایدی دارد . اما یکی از آن فایده ها این است که صفات الهی را منعکس می کند . پس جواب مولانا در واقع مبتنی است بر حدیث کنز که خداوند دوست داشت که شناخته شود . اما جواب نقضی مولانا که در بیت ۱۵۲۲ آمده این است که وقتی اجزاء این عالم ، متضمن فایده است . پس مسلما خود کل فواید بیشماری دارد . ]

– در باب نفس ناطقه و جان مجرد او . مولانا و گروهی از عرفا و فلاسفه ، نفس را روحانیة الحدوث ، جسمانیة البقا می دانند . یعنی معتقدند که روح لطیف در آغاز وجودش ، روحانی و پاک بوده و چون به کالبد عنصری تعلق گرفته ، رنگ و حلیه جسمانی یافته است و این تلوث همچنان ادامه دارد تا زندگی دنیوی به سر آید . و پیوند روح و جسم از هم بگسلد . دوباره روح به عالم روحانی در خواهد پیوست . این عقیده بر خلاف عقیده حکما و فلاسفه ای است که می گویند : روح ، جسمانیة الحدوث ، روحانیة البقا است . یعنی نفس در آغاز حدوثش مانند سایر قوای جسم تدریجا بر اثر جرکت جوهری ، استکمال می یابد و به مقام تجرید و تجرد روحانی می رسد .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۲۵
شکر یزدان ، طوق هر گردون بود / نی جدال و رو ترش کردن بود
شکر و سپاس حق تعالی مانند طوقی است در هر گردنی ، یعنی واجب است که همگان ، سپاس خدا گویند . پس ستیز و روی در هم کشیدن ، شکر شمرده نیاید . [ پس اگر منعم حقیقی یعنی حضرت حق ، تو را به بلایی اندر ساخت اعتراض مکن و سخنان گلایه آمیز مگو . ” طوق = گردن بند ” ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۲۶
گر ترش رو بودن آمد شکر و بس / پس چو سرکه ، شکر گویی نیست کس
اگر شکر کردن همان روی در هم کشیدن باشد . پس همگان مانند سرکه ، ترش و گرفته بودند و شکر بجا نمی آوردند . زیرا ذات سرکه هیچگاه ترش رویی را از دست نمی دهد . [ پس شخص سپاسگزار هرگز در پی اعتراض و اخم آلودگی برنمی آید و رضا به قضا می دهد . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۲۷
سرکه را گر راه باید در جگر / گو : بشو سرکنگبین ، او از شکر
اگر سرکه بخواهد راه به جگر پیدا کند و مطبوع طبع آدمیان شود . به سرکه بگو که باید با شکر درآمیزی و به سرکنگبین تبدیل شوی . [ همینطور ناسپاسان نیز باید ترش رویی و اعتراض را با انگبین شکر درآمیزند تا مقبول درگاه الهی شوند و بدان منزل راه یابند . بنابراین مولانا در ابیات اخیر فرمود : سپاسگزاری با خصومت و اعتراض و اظهار ناخرسندی در نمی سازد . پس جدل کردن اهل قیل و قال و عبوس الوجه بودن زهاد خشک و مغرور که گویی با جهان و جهانیان در خصومت اند با حقیقت شکر منافات دارد . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۲۸
معنی اندر شعر ، جز با خبط نیست / چون فلاسنگ است ، اندر خبط نیست
معانی را در قالب شعر گنجاندن از لغزش و خطا مصون نیست و این کار درست مانند پرتاب کردن سنگ با فلاخن است که مسلما نشانه روی و هدف گیری با فلاخن ، دقیق نیست و چه بسا که به هدف نخورد . [ بی گمان همانطور که معانی در نثر می توانند به روشنی بیان شود . در شعر چنین امکانی وجود ندارد زیرا شعر مقید به ضرورت های خاصی از قبیل وزن و قافیه است . خاصه وقتی که بخواهیم در قالب شعر ، معانی والا و فخیمی بگنجانیم که حتی با نثر هم نمی توان آنرا آنطور که باید ادا کرد . ” خبط = اشتباه ” . ” فلاسنگ = فلاخن که وسیله ای است برای پرتاب سنگ ” ]

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.