گنجور

بخش ۴۹ - نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان و تقریر ترجیح توکل بر جهد و قلت فایدهٔ جهد

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

زاد مردی چاشتگاهی در رسید

در سرا عدل سلیمان در دوید

رویش از غم زرد و هر دو لب کبود

پس سلیمان گفت ای خواجه چه بود

گفت عزرائیل در من این چنین

یک نظر انداخت پر از خشم و کین

گفت هین اکنون چه می‌خواهی بخواه

گفت فرما باد را ای جان پناه

تا مرا زینجا به هندستان برد

بوک بنده کان طرف شد جان برد

نک ز درویشی گریزانند خلق

لقمهٔ حرص و امل زانند خلق

ترس درویشی مثال آن هراس

حرص و کوشش را تو هندستان شناس

باد را فرمود تا او را شتاب

برد سوی قعر هندستان بر آب

روز دیگر وقت دیوان و لقا

پس سلیمان گفت عزرائیل را

کان مسلمان را بخشم از بهر آن

بنگریدی تا شد آواره ز خان

گفت من از خشم کی کردم نظر

از تعجب دیدمش در ره‌گذر

که مرا فرمود حق کامروز هان

جان او را تو بهندستان ستان

از عجب گفتم گر او را صد پرست

او به هندستان شدن دور اندرست

تو همه کار جهان را همچنین

کن قیاس و چشم بگشا و ببین

از کی بگریزیم از خود ای محال

از کی برباییم از حق ای وبال

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید م نوشته:

ابیات ۶ و ۷ به زیبایی این فرار از تقدیر را توضیح میدهند:
نک ز درویشی گریزانند خلق
لقمه‌ی حرص و امل زانند خلق
-نه اینکه مردم از درویش شدن فراری هستند و برای همین حرص و امیدهای واهی آنها را میبلعد!

ترس درویشی مثال آن هراس
حرص و کوشش را تو هندستان شناس
-ترس از درویش شدن را شما مثل ترس این شخص از مرگ ببین و تلاش مرد عامی برای مالدار شدن را مثل تلاش این شخص برای فرار به هندوستان ببین!
-اینجا درویشی به معنای بی مال و منالی است اما شاید نشود آنرا به فقر معنا کرد چرا که درویش روح بزرگ دارد و از نظر مادی نیز به کسی وابسته نیست اما با صرفه جویی زندگی میکند.

این شعر دلالت بر جبری بودن ندارد و همانطور که مولانا در شعر بعدی میفرماید . فقط فرار از قضا و قدر را صلاح نمیداند و جهد و تلاش را بسیار میستاید

👆☹

حمیدرضا نوشته:

این حکایت را عطار هم در الهی نامه نقل کرده: اینجا.

👆☹

رسته نوشته:

انگار در پیوند این حکایت به الهی نامه ی عطار اشتباهی رخ داده است و اگر روی آن کلیک بکنید از حافظ سر در می آورد. لطفا آن را بیازمایید و در صورت لزوم تصحیح فرمایید

پاسخ: ممنون، تصحیح شد.

👆☹

امین کیخا نوشته:

بیت اخر برباییم از ربایش معنی جذب است .

👆☹

سنا ک نوشته:

به نظر من اگر نثر ساده ی این شعر را هم ی گذاشتید جالب میشد

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

زاد مردی چاشتگاهی در رسید
در سراعدل سلیمان در دوید

رویش از غم زرد و هر دو لب کبود
پس سلیمان گفت : ” ای خواجه ! چه بود ؟”

گفت : ” عزرائیل در من این چنین
یک نظر انداخت پر از خشم و کین ”

مولانا برای روشن شدن منظور نخجیران از آنچه پیش از این در مورد بیهوده بودن سعی و تلاش و همچنین مقدّر بودن امور بیان داشتند، این حکایت را در اینجا آورده است. او در این حکایت که از زبان همان نخجیران آورده است، می گوید: آزاد مردی صبح هنگام دوان دوان به سرای عدل ( عدالتخانه) حضرت سلیمان نبی رفت. چهره آن شخص از اندوه و غمی که در دل داشت، زرد شده بود و هر دو لبش کبود به نظر می آمد. حضرت سلیمان از حال او جویا شد و پرسید: چه اتفاقی افتاده ؟ مرد در جواب گفت” عزرائیل امروز نگاهی پر از خشم و کینه بر من انداخت !

گفت: ” هین! اکنون چه می خواهی ؟ بخواه ! ” گفت:” فرما باد را ای جان پناه !

تا مرا زاینجا به هندستان بَرَد
بو که بنده کآن طرف شد، جان بَرَد ”

حضرت سلیمان گفت : اکنون هر چه از من می خواهی ، درخواست کن ! به اصطلاح به فرمد که چه کاری از دست من برای تو ساخته است ؟ و آن مرد در جواب از او خواست تا به باد که در فرمان او بود بفرماید تا او را به هنوستان منتقل کندبلکه از دست عزرائیل جان سالم به در برد.

نک ز درویشی گریزانند خلق
لقمه حرص و امل زآن اند خلق

ترس درویشی ، مثال آن هراس
حرص و کوشش را تو هندستان شناس

در این دو بیت مولانا از داستان به طور موقت خارج می شود و به یک نکته اخلاقی می پردازد و می گوید: اینک مردم به این جهت از فقر و درویشی می گریزند که گرفتار حرص و آرزوهای بیهوده هستند. این ترس از درویشی مانند ترس آن شخص از عزرائیل است که او را وادار کرد به سعی و عمل روی آورد و به هندوستان برود غافل از آنکه عزرائیل در هندوستان منتظر او بود و در آنجا جانش را گرفت. پس درواقع، این حرص و کوشش نه تنها شما را از فقر نمی رهاند بلکه باعث هلاکت شما می شود.

باد را فرمود تا او را شتاب
برد سوی قعر هندستان بر آب

روز دیگر وقت دیوان و لقا
پس سلیمان گفت عزرائیل را

کآن مسلمان را به خشم از بهر آن
بنگریدی ، تا شد آوازه ز خان ؟

حضرت سلیمان خواسته آن مرد را اجابت کرد و به باد امر کرد تا او را به دورترین نقطه هندوستان ببرد. روز بعد که حضرت سلیمان در سرای عدل خود بار عام داده بود، به عزرائیل گفت: چرا به آن مسلمان آن گونه پر خشم و کین نگاه کردی که از ترس جانش از خانه خود آواره شد؟

گفت: ” من از خشم کی کردم نظر؟
از تعجب ، دیدمش در ره گذر،

که مرا فرمود حق، کامروز هان !
جان او را تو به هندستان ستان،

از عجب گفتم : گر او را صد پر است
او به هندستان شدن دور اندر است
عزرائیل گفت: من کی از روی خشم به او نگاه کردم؟ من فقط وقتی او را در اینجا دیدم تعجب کردم و از روی تعجب به او نگاه کردم زیرا خداوند به من فرموده بود همان روز جان او را در هندوستان بستانم و و قتی او را در اینجا دیدم از روی تعجب با خود گفتم: اگر صد بال و پر هم داشته باشد نمی تواند خود را با این سرعت به هندوستان برساند.

تو همه کار جهان را هم چنین
کن قیاس و چشم بگشا و ببین

از که بگریزیم ؟ از خود ؟ ای محال !
از که بربابیم ؟ از حق ؟ ای وبال !

باز مولانا در این دو بیت از زبان نخجیران به ما پند می دهد و می گوید: تو همه کار این جهان را همین گونه ببین، یعنی بدان که نمی توانی با سعی و تلاش خود از فقر و درویشی فرار کنی و بهتر است به جای آن از حرص و طمع خود دست برداری و با توکل به خداوند تسلیم تقدیر او باشی. از چه کسی بگریزیم ؟ از خودمان؟ این امری محال است، زیرا آنچه درواقع ما از او می گریزیم همان نفس ماست که در درون ماست و ما را از راه حق منحرف می کند. همچنین از حق تعالی نمی توان چیزی ربود، زیرا این کار و سختی و عذاب در پی دارد. خلاصه این که باید تسلیم حق بود و راهی جز توکل و تن دادن به خواست خدا نداریم.

تفاسیر از دکتر سید مجید سادات کیایی…..

👆☹

عارف نوشته:

بیت آخر ممکن است مقصود از محال ، محل ها یا مکان ها باشد، در مقابل لامکان که همان خود واقعی و روحانی است.

👆☹

فرگل نوشته:

منظور حضرت در این ابیات میتواند این گونه باشد که از چیزی که قسمت تو وآن چه که برای تو در نظر گرفته شده فرار نکن(از که بگریزیم؟ از خود؟ ای محال) ما نمیتوانیم از قسمت مقدر شده خود توسط حق بگریزیم ! بعید میدانم حضرت مخالف تلاش و کوشش باشند!اینجا میتواند حرص و کوشش معنی تلاش برای فرار از قسمت الهی باشد نه فرار از تلاش و کوشش!

👆☹

سروش نوشته:

نک به معنی اینک هست:
نک ز درویشی گریزانند خلق
لقمه‌ی حرص و امل زانند خلق

از این رو انسانها لقمه ی حرص و آرزو خواهی می شوند که از درویشی گریزانند.

👆☹

توانای دانا نوشته:

در نسخه نیکلسون مثنوی معنوی بیت نخست اینگونه است

راد مردی چاشتگاهی در رسید
در سرای عدل سلیمان در دوید

👆☹

حسین،۱ نوشته:

نسخه ی نیکلسون وزن شعر را شکسته توانای گرامی.
سراعدل ، درست است
زاد مرد نیز به مانای آزاد مرد است.
زنده باشی

👆☹

فرهاد نوشته:

خلاصۀ داستان
مردی بامدادان به سرای سلیمان نبی (ع) درآمد در حالی که از ترس رنگ از رویش پریده بود . سلیمان (ع) پرسید : چرا این همه هراسانی ؟ مرد پاسخ داد : اینک که می آمدم ، عزرائیل را دیدم که نگاهی پر کین و خشم به من انداخت ، سلیمان (ع) گفت : آیا چاره ای از من ساخته است ؟ مرد گفت : به باد دستور بده تا مرا بر دوش خود سوار کند و به سرزمین دوردست هندوستان ببرد باشد که عزرائیل نتواند بدانجا بیاید و جانم ستاند . سلیمان (ع) به باد دستور داد این مرد را شتابان به هندوستان ببر و چون بامداد فردا سربرآورد و عزرائیل به بارگاه سلیمان (ع) آمد . سلیمان (ع) به عزرائیل خطاب کرد : چرا اینقدر به آن مرد با نگاه تند و خشمین نگریستی ؟ مگر می خواستی او را از ترس مرگ آواره سازی و به هندوستان فراریش دهی ؟ عزرائیل در پاسخ گفت : من از روی خشم و کین به آن مرد نگاه نکردم بلکه نگاه من از روی تعجب و شگفتی بود زیرا خداوند به من امر کرده بود که جان این مرد را امروز در هندوستان بگیرم و من از این مسئله حیرت کرده بودم که چطور می شود که این مرد خودش را امروز از بیت المقدس به هندوستان برساند . با خودم فکر کردم اگر او صد بال و پر هم داشته باشد نمی تواند امروز به هندوستان برسد ولی وقتی خود را به امر خداوند به هندوستان رساندم دیدم آنجاست . پس جانش را همانجا ستاندم .

اصل این حکایت را در کتاب حلیةالاولیا . طبع مصر ، ج ۴ ، ص ۱۱۸ و احیاءالعلوم . ج ۴ ، ص ۳۳۷ و جوامع الحکایات عوفی . باب سیزدهم از قسم چهارم و در عجایب نامه از مولفات قرن ششم ، می توان دید .

* همان سان که پیداست حکایت مذکور از زبان نخچیران آورده شده تا غلبه تقدیر خدا را بر تدبیر بنده نشان دهد . مولانا در بیان عقاید مشارب مختلف و نحله های گوناگون چنان مهارت دارد و آن عقاید را به گرمی و استحکام بیان می دارد که گویی خود یکی از پیروان سفت و سخت آن فرقه است .

شرح و تفسیر بیت ۹۵۶
زادمردی چاشتگاهی در رسید / در سراعدل سلیمان در دوید
مردی آزاده و کریم صبح خیلی زود ، دوان دوان به عدالتخانه حضرت سلیمان نبی رفت .

شرح و تفسیر بیت ۹۵۷
رویش از غم ، زرد و هر دو لب کبود / پس سلیمان گفت : ای خواجه ، چه بود ؟
چهره آن مرد از شدت اندوه زرد شده بود و هر دو لبش کبود می نمود . سلیمان (ع) گفت : ای بزرگمرد چه شده که اینقدر نگران و پریشانی ؟

شرح و تفسیر بیت ۹۵۸
گفت : عزرائیل در من اینچنین / یک نظر انداخت پر از خشم و کین
آن مرد گفت : عزرائیل (ع) با نگاهی خشم آلود و پر از کینه به من در نگریست .

شرح و تفسیر بیت ۹۵۹
گفت : هین اکنون چه می خواهی ؟ بخواه / گفت : فرما باد را ای جان پناه
سلیمان گفت : بهوش باش ، اینک از من چه می خواهی . آن مرد گفت : ای پناهگاه و پناه جانها ! به باد دستور بده .

شرح و تفسیر بیت ۹۶۰
تا مرا زینجا به هندستان برد / بوک بنده ، کان طرف شد جان برد
که مرا از اینجا به هندوستان ببرد شاید در آنجا بتوانم جانم را نجات دهم . [ دو بیت اخیر مناسب است با مضمون حدیث ” هر گاه خداوند مرگ را برای بنده ای در سرزمینی خواهد . برای او در آن سرزمین نیاز و حاجتی می نهد . ]

شرح و تفسیر بیت ۹۶۱
نک ز درویشی گریزانند خلق / لقمه حرص و امل ز آنند خلق
در همینجا مولانا به نتیجه گیری می پردازد و صقفت حرص و آز و آرزوهای ابنای دنیا را می نکوهد و می گوید : بدین جهت مردم از درویشی می گریزند چون طعمه آز و آرزومندی هستند .

شرح و تفسیر بیت ۹۶۲
ترس درویشی مثال آن هراس / حرص و کوشش را تو هندستان شناس
بیم از فقر و بینوایی مثال بیم آن شخص از عزرائیل است بدین معنی که حرص و تلاش را تو مانند هندوستان فرض کن . [ همانطور که آن شخص کوشید و خود را به هندوستان رساند تا از مرگ بگریزد ولی گرفتار مرگ شد . همینطور مردم حرص می زنند تا از فقر و نداری فرار کنند . ولی باز گرفتار فقر می شوند . ]

شرح و تفسیر بیت ۹۶۳
با را فرمود تا او را شتاب / برد سوی قعر هندستان ، بر آب
سلیمان (ع) به باد امر کرد تا آن مرد را فورا با خود ببرد و او را در دورترین نقطه هندوستان به جزیره ای منتقل سازد .

شرح و تفسیر بیت ۹۶۴
روز دیگر ، وقت دیوان و لقا / پس سلیمان گفت : عزرائیل را
روز بعد که وقت شروع کار عدالتخانه و روز ملاقات سلیمان (ع) با مردم بود . سلیمان (ع) به عزرائیل گفت :

شرح و تفسیر بیت ۹۶۵
کان مسلمان را به خشم از بهر آن / بنگریدی ، تا شد آواره ز خان ؟
تو چرا به آن مسلمان چنان خشمین نگریستی که از بیم جان دربدر و آواره شود ؟

شرح و تفسیر بیت ۹۶۶
گفت : من از خشم کی کردم نظر ؟ / از تعجب ، دیدمش در رهگذر
عزرائیل گفت : من کی از روی خشم به او نگریستم ؟ بلکه از روی شگفتی و تعججب او را در رهگذر دیدم .

شرح و تفسیر بیت ۹۶۷
که مرا فرمود حق ، که امروز هان / جان او را تو به هندستان ستان
زیرا حق تعالی به من فرمود : آگاه باش که باید جان این مرد را امروز در هندوستان بگیری .

شرح و تفسیر بیت ۹۶۸
از عجب گفتم : گر او را صد پر است / او به هندستان شدن دوراندر است
از روی شگفتی با خود گفتم : اگر این مرد صد بال و پر هم داشته باشد چگونه راه به این دوری را خواهد پیمود و به هندوستان خواهد رسید ؟!

شرح و تفسیر بیت ۹۶۹
تو همه کار جهان را همچنین / کن قیاس و چشم بگشا و ببین
در اینجا مولانا از زبان نخچیران از حکایت مذکور چنین استنتاج می کند . تویی که از فقر و درویشی می ترسی و برای کسب مال دنیا می کوشی و آزمندی نشان می دهی . همه کارهای جهان را بدین منوال قیاس کن و چشم بگشا و امور این جهان را تماشا کن که با سعی و تلاش نمی توان از مقدرات خلاصی یافت .

شرح و تفسیر بیت ۹۷۰
از که بگریزیم ؟ از خود ؟ ای محال / از که برباییو ؟ از حق ؟ ای وبال
از چه فرار کنیم ؟ از خودمان ؟ این که کاری محال است . از چه کسی نصیب و بهره ای بربائیم ؟ از حق تعالی ؟ ای کار که عذاب و وبابل در پی دارد . [ اکبرآبادی گوید : در این بیت اشارت است که حق ، عین ذات عبد است و خارج از وی نیست و هر چه بر وی می فرستد از راحت و محنت ، از وی به وی می فرستد نه از جایی دیگر . و نیکلسون نیز می گوید : درست است که آزادی بهتر از بندگی است اما آزادی دو معنی دارد . یکی این است که آدمی از بنده خدا بودن بگریزد . که در اینصورت لازم می آید که مخلوق ، خالق شود و ابدی و ازلی گردد که این محال است . و آزادی دیگر عبارت است از خلاصی یافتن از بندگی صفات و تمایلات فردی خویشتن و به جز حق ، بنده هیچ چیز دیگر نبودن . ]

👆☹

بهروز نوشته:

بعداز :
از عجب گفتم گر اورا صد پرست
زو به هندوستان شدن دور اندر است
این بیت را جا انداخته اید:
چون به امر حق به هندستان شدم
دیدمش آنجا و جانش بستدم
بعد بیت ها بدین صورت است:
از که بگریزیم از خود این محال
از که برباییم از حق این وبال

👆☹

بهروز نوشته:

بعد از بیت
از عجب گفتم گر اورا صد پر است
زو به هندستان شدن دور اندر است
باید این بیت بیاید:
چون به امر حق به هندستان شدم
دیدمش آنجا و جانش بستدم
زیرا بدون بیت آخر داستان کامل نیست
سپاس

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای