گنجور

بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

جمله گفتند ای وزیر انکار نیست

گفت ما چون گفتن اغیار نیست

اشک دیده‌ست از فراق تو دوان

آه آهست از میان جان روان

طفل با دایه نه استیزد ولیک

گرید او گر چه نه بد داند نه نیک

ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنی

زاری از ما نه تو زاری می‌کنی

ما چو ناییم و نوا در ما ز تست

ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست

ما چو شطرنجیم اندر برد و مات

برد و مات ما ز تست ای خوش صفات

ما که باشیم ای تو ما را جان جان

تا که ما باشیم با تو درمیان

ما عدمهاییم و هستیهای ما

تو وجود مطلقی فانی‌نما

ما همه شیران ولی شیر علم

حمله‌شان از باد باشد دم‌بدم

حمله‌شان پیداست و ناپیداست باد

آنک ناپیداست هرگز گم مباد

باد ما و بود ما از داد تست

هستی ما جمله از ایجاد تست

لذت هستی نمودی نیست را

عاشق خود کرده بودی نیست را

لذت انعام خود را وامگیر

نقل و باده و جام خود را وا مگیر

ور بگیری کیت جست و جو کند

نقش با نقاش چون نیرو کند

منگر اندر ما مکن در ما نظر

اندر اکرام و سخای خود نگر

ما نبودیم و تقاضامان نبود

لطف تو ناگفتهٔ ما می‌شنود

نقش باشد پیش نقاش و قلم

عاجز و بسته چو کودک در شکم

پیش قدرت خلق جمله بارگه

عاجزان چون پیش سوزن کارگه

گاه نقشش دیو و گه آدم کند

گاه نقشش شادی و گه غم کند

دست نه تا دست جنباند به دفع

نطق نه تا دم زند در ضر و نفع

تو ز قرآن بازخوان تفسیر بیت

گفت ایزد ما رمیت اذ رمیت

گر بپرانیم تیر آن نه ز ماست

ما کمان و تیراندازش خداست

این نه جبر این معنی جباریست

ذکر جباری برای زاریست

زاری ما شد دلیل اضطرار

خجلت ما شد دلیل اختیار

گر نبودی اختیار این شرم چیست

وین دریغ و خجلت و آزرم چیست

زجر شاگردان و استادان چراست

خاطر از تدبیرها گردان چراست

ور تو گویی غافلست از جبر او

ماه حق پنهان کند در ابر رو

هست این را خوش جواب ار بشنوی

بگذری از کفر و در دین بگروی

حسرت و زاری گه بیماریست

وقت بیماری همه بیداریست

آن زمان که می‌شوی بیمار تو

می‌کنی از جرم استغفار تو

می‌نماید بر تو زشتی گنه

می‌کنی نیت که باز آیم به ره

عهد و پیمان می‌کنی که بعد ازین

جز که طاعت نبودم کاری گزین

پس یقین گشت این که بیماری ترا

می‌ببخشد هوش و بیداری ترا

پس بدان این اصل را ای اصل‌جو

هر که را دردست او بردست بو

هر که او بیدارتر پر دردتر

هر که او آگاه تر رخ زردتر

گر ز جبرش آگهی زاریت کو

بینش زنجیر جباریت کو

بسته در زنجیر چون شادی کند

کی اسیر حبس آزادی کند

ور تو می‌بینی که پایت بسته‌اند

بر تو سرهنگان شه بنشسته‌اند

پس تو سرهنگی مکن با عاجزان

زانک نبود طبع و خوی عاجز آن

چون تو جبر او نمی‌بینی مگو

ور همی بینی نشان دید کو

در هر آن کاری که میلستت بدان

قدرت خود را همی بینی عیان

واندر آن کاری که میلت نیست و خواست

خویش را جبری کنی کین از خداست

انبیا در کار دنیا جبری‌اند

کافران در کار عقبی جبری‌اند

انبیا را کار عقبی اختیار

جاهلان را کار دنیا اختیار

زانک هر مرغی بسوی جنس خویش

می‌پرد او در پس و جان پیش پیش

کافران چون جنس سجین آمدند

سجن دنیا را خوش آیین آمدند

انبیا چون جنس علیین بدند

سوی علیین جان و دل شدند

این سخن پایان ندارد لیک ما

باز گوییم آن تمام قصه را

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

karim نوشته:

پیش قدرت خلق جمله بارگه ـ عاجزان چون پیش سوزن کارگه
بعضی اساتید به اشتباه نون سوزن را کسره می دهند ؛ بگمان اینکه کارگاه با اون وسعت ، در نزد سوزن ، عاجز نیست ! بله ممکن است گفته شود سوزن نزد او عاجز است ، پس برای حفظ معنای شعر از این خطا ، نون را کسره می دهند تا اضافه شود به کارگه و معنی دارای مشکل مذکور نشود.
اما این کار علاوه بر تخریب وزن شعر ، معنی را بدتر و خرابتر می کند؛ زیرا مستلزم این است که آن چیزی که در نزد سوزنِ کارگاه عاجز است ، در شعر ذکر نشده باشد.
صحیح این است که «کارگه» اینجا به معنی (مکان و محلی دارای فضا برای انجام کار توسط کارگران) نیست. بلکه «کارگاه» به معنی وسیله ای است چوبین که در فنّ گلدوزی، وظیفه ی نگهداشتن پارچه و جلوگیری از چین و چروک شدن آن را انجام میدهد تا سوزن گلدوز بتواند بخوبی نقشهای مختلف را اجرا کند.
با تشکّر

👆☹

حسین نوشته:

جان فدای آن که ناپیداست باد….یا مهدی

👆☹

فرید نوشته:

حمله شان پیدا و نا پیداست باد جان فدای آنکه نا پیداست باد

👆☹

کوروش گرامی نوشته:

این مصرع فکر میکنم باید اصلاح شود :
ما عدم هاییم و هستیهای ما
صحیحش :
ما عدم هاییم و هستی ها نما …

یعنی که هستی های ما ظاهری است و وجود مطلق تنها تو هستی .

👆☹

یدالله کائدی ( قائدی ) نوشته:

بخش ۲۹ ( اعتراض مریدان در خلوت وزیر )
__________________________
گاهی اقتضاء می کند که انسان پرده دری ننماید و مانند فرشته و پری آشکار و خفی باشد ، دست پنهان و قلم بین خط گذار . اسب در جولان و نا پیدا سوار . این به حکمت نزدیک تر است و خوشتتر و دلکشتر . )
____________
یدالله کائدی ( قائدی ) امریکا .

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

ما که باشیم، ای تو ما را جان جان

تا که ما باشیم با تو در میان؟

ما، عدم‌هاییم و هستی‌های ما

تو ، وجود مطلق فانی نما

با وجود تو ما چگونه می‌توانیم ادعای بودن داشته باشیم؟ به قول سعدی علیه الرحمه:
همه هر چه هستند از آن کمترند

که با هستی‌اش نام هستی برند
(سعدی ، بوستان، باب عشق و مستی )
ما و هستی‌های ما یعنی، همین جلوه‌های مقید و مشروط درواقع، همگی عدم هستیم و آن وجود مطلق و بی‌هیچ شرط و قید تویی اگرچه ” فانی نما ” هستی و قابل رویت با چشم ظاهربین نیستی. در حقیقت، عارفان به خصوص آنان که قائل به مسئله وحدت وجود هستند، با دید واقع بین خود از کثرت‌های عالم مادی و ظاهری عبور کرده‌اند و در پس همه آنها وحدتی را دیده‌اند که همه عالم ظاهر تحت پوشش آن است. با این تحلیل باید بگوییم که مولانا به چند نکته اساسی اشاره می‌کند: ۱) خداون هستی مطلق است و “هستی” منحصر در اوست. ۲) همه موجودات ، غیر از خدا، معدوم و ” نیست ” اند. ۳) وجود همه موجودات و هستی تمام آنها درواقع، همان هستی خداست، ” همه اوست”. ‌۴)عالَم غیر خدا دارای هستی نیست بلکه هستی نما و یا به عبارت دیگر ” تجلی ” خداست.
البته مسلما منظور مولانا و دیگر عارفان این نیست که عالم و آدم وجود خارجی ندارند بلکه می‌خواهند بگویند که اصل وجود خداوند است و چیزی خارج از او موجود نمی‌باشد. به قول ابن عربی: ” عالم در جنب خدا وجودی متوهم است و موجود نیست . وجود و موجودی غیر از عین حق نیست.
( الفتوحات، ج۴ ، ص ۴۰ )

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

لذت هستی نمودی نیست را

عاشق خود کرده بودی نیست را (۶۱۰)

لذت اِنعام خود را وامگیر

نُقل و باده و جام خود را وامگیر (۶۱۱)

ور بگیری کیت جست و جو کند؟

نقش با نقاش چون نیرو کند؟ (۶۱۲)

منگر اند ر ما ، مکن در ما نظر

اندر اکرام و سخای خود نگر (۶۱۳)

ما نبودیم و تقاضامان نبود،

لطف تو ناگفته ما می شنود

در این ابیات، کلام مولانا کاملا شکل مناجات به خود می‌گیرد و گویا کاملا از داستان دست کشده است و با خدای خود راز و نیاز می‌کند. در اینجا، مولانا می‌گوید: خداوندا ! تو لذت هستی را به ما که در قیاس با تو “نیست” و “عدم” محسوب می‌شویم، عنایت کردی. تو بودی که ما را از نیستی به هستی آوردی و به عشق خود مبتلا کردی. شاید بتوان گفت که منظور مولانا در این ابیات این است که همه موجودات از جمله انسان در عالم عدم یا همان عالم “اعیان ثابته” یا به عبارت دیگر “عالم علم” خداوند وجود داشتند و با ارده خداوند به صورت خارجی و این جهانی درآمدند. مولانا می‌گوید: اگر لذت این انعام که همان “لذت هستی” است و مانند نقل و باده خوشگوار و مستی‌آور است از ما بگیری دیگر کسی وجود ندارد که در راه تو و شناخت تو گام بردارد. نقش در صورتی وجود دارد که نقاشی او را بوجود آورد وگرنه چطور نقش می‌تواند با نقاش خود مقابله کند. شاید این ابیات اشاره به حدیث قدسی معروف … خَلقتُ الخلقُ لکی اُ عرَف ( آفریدم تا شناخته شوم) داشته باشد. در بیت بعدمی‌گوید: به ما و اعمال ما منگر بلکه به این بنگر که این هستی ظاهری ما اثر ” اکرام و سخای ” توست. وقتی ما در عالم عدم بودیم ( یا در عالم اعیان ثابته و عالم علم حق تعالی ) هنوز قادر به بیان تقاضای خود برای آمدن به این جهان نبودیم ولی لطف تو آن نیاز ما را می‌شنید و به آن پاسخ داد و جامه هستی بر ما پوشاند..

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

این نه جبر، این معنی جباری است

ذکر جباری برای زاری است

زاری ما شد دلیل اضطرار

خجلت ما شد دلیل اختیار

گر نبودی اختیار، این شرم چیست؟

وین دریغ و خجلت و آزرم چیست؟

زجر شاگردان و استادان چراست؟

خاطر، از تدبیرها گردان چراست؟

مولانا در این ابیات به دنبال دفع شبهه‌ای است که ممکن است از خواندن ابیات بالا برای خواننده مثنوی پیش آمده باشد. در آن ابیات، مولانا به گونه‌ای سخن گفته بود که ممکن است از آنها بوی جبر به مشام خواننده برسد. اما مولانا در اینجا سعی می‌کند معنای جبر و اختیار را تا حدودی روشن کند و نوعی سازگاری بین این دو مقوله برای انسان ایجاد کند. مولانا در شش دفتر مثنوی حدود ۷۰ مرتبه با آوردن حدود ۲۰۰ بیت به این موضوع مهم پرداخته است. از تمام ابیاتی که مولانا در مورد جبر و اختیار آورده است، می‌توان این گونه برداشت کرد که مولانا بشر را نه مطلقا مجبور می‌داند و نه یکسره آزاد و مختار. به طور خلاصه این که وقتی مولانا از بالا و در معیت و همراهی حق به هستی می‌نگرد، همه چیز را در مشیت خداوند می‌بیند و نشانی از سالک و اختیارش در کار نیست. اما وقتی در حالت عادی و غیر فانی در حق به هستی می‌نگرد، علل و اسباب و از جمله اختیار آدمی را نیز مورد توجه قرار می‌دهد. پس سالک تا وقتی که به مرتبه فنا نرسیده است و یا نظر به مقام جباریت و همه کاره بودن خداوند در هستی ندارد، در خود احساس نوعی اختیار می‌کند اما وقتی در حق فانی شد دیگر نه خودی می‌بیند و نه اختیاری.
در ابیات فوق مولانا می‌گوید: این که از جبر و هیچ‌کاره بودن انسان در هستی گفته شد منظور جبری است که جبریون از آن سخن می‌گویند و بنده را در آنچه می‌کند بی‌اراده و غیر مسئول می‌دانند، نبود بلکه منظور این بود که وقتی به مقام جباریت و همه کاره بودن خداوند در عالم نگاه کنیم، خود به خود در مقابل عظمت پروردگار خود را کوچک می‌بینیم و این باعث می‌شود تا در مقابل او احساس خشوع و تواضع کرده و به زاری بیافتیم.این زاری و عجز در برابر خداوند هم نشانه این است که در برابر قدرت حق هیچ هستیم و هم دلیل آن است که از کرده خود و گناه خود پشیمانیم و خجالت می‌کشیم. بنابراین، خود را به نوعی دارای اختیار و مسئول اعمال نیک و بد خود می‌دانیم. به همین دلیل است که استاد حق دارد شاگرد را تنبیه کند و باز به همین خاطر است که ذهن ما برای انجام درست کارها به گردش درمی‌آید.

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

در بیت دهم، بنظرم اگر “پیداست” به “پیدا” تغییر کند، وزن بیت درست می شود.

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

لذت هستی نمودی نیست را
عاشق خود کرده بودی نیست را

لذت انعام خود را وامگیر
نقل و باده و جام خود را وا مگیر

برای کسانی که فکر و قصد خودکشی می کنند، این ابیات می تواند مفید باشد. توجه به لذت هستی و اینکه بودن و وجود داشتن، صرف نظر از چگونه بودن، خود لذت و حظ بسیار عظیمی دارد.

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

تو ز قرآن بازخوان تفسیر بیت
گفت ایزد ما رمیت اذ رمیت

گر بپرانیم تیر آن نه ز ماست
ما کمان و تیراندازش خداست

اشاره دارد به آیه زیر:

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿الانفال:۱۷﴾

و شما آنان را نکشتید بلکه خدا آنان را کشت و چون [ریگ به سوى آنان] افکندى تو نیفکندى بلکه خدا افکند [آرى خدا چنین کرد تا کافران را مغلوب کند] و بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشى نیکو بیازماید قطعا خدا شنواى داناست (۱۷)

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

ور تو می‌بینی که پایت بسته‌اند
بر تو سرهنگان شه بنشسته‌اند

پس تو سرهنگی مکن با عاجزان
زانک نبود طبع و خوی عاجز آن

یاد آیات سوره ضحی می افتم که انگار این ابیات، ترجمه آن آیات است!

أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى ﴿الضحی: ۶﴾
وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى ﴿۷﴾
وَ وَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى ﴿۸﴾
فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿۹﴾
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿الضحی: ۱۰﴾

مگر نه تو را یتیم یافت پس پناه داد (۶)
و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد (۷)
و تو را تنگدست‏ یافت و بى ‏نیاز گردانید (۸)
و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار (۹)
و گدا را مران (۱۰)

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

واندر آن کاری که میلت نیست و خواست
خویش را جبری کنی کین از خداست

خوانش صحیح این ببیت چگونه است و معنی آن چیست؟

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

کافران چون جنس سجین آمدند
سجن دنیا را خوش آیین آمدند

انبیا چون جنس علیین بدند
سوی علیین جان و دل شدند

اشاره دارد به آیات سوره مطففین:

کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ ﴿۷﴾
نه چنین است [که مى ‏پندارند] که کارنامه بدکاران در سجین است (۷)
وَمَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ ﴿۸﴾
و تو چه دانى که سجین چیست (۸)
کِتَابٌ مَرْقُومٌ ﴿۹﴾
کتابى است نوشته‏ شده (۹)
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ ﴿۱۰﴾
واى بر تکذیب ‏کنندگان در آن هنگام (۱۰)

و

کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ ﴿۱۸﴾
نه چنین است در حقیقت کتاب نیکان در علیون است (۱۸)
وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ ﴿۱۹﴾
و تو چه دانى که علیون چیست (۱۹)
کِتَابٌ مَرْقُومٌ ﴿۲۰﴾
کتابى است نوشته‏ شده (۲۰)
یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ﴿۲۱﴾
مقربان آن را مشاهده خواهند کرد (۲۱)

👆☹

علی سالک نوشته:

ما عدمهاییم هستی ها نما
تو وجود مطلقی فانی نما
….لذت هستی نمودی نیست را
عاشق خود کرده بودی نیست را…
سخن از وجود و هستی شناسی است
برای کمی فهم بیشتر ابیات فوق که بسیار سهمگین است از خود چیزی ندارم بگویم فقط اشعاری از شیخ محمود شبستری
کسی بر سر وحدت گشت واقف
که او واقف نشد اندر مواقف
دل عارف شناسای وجود است
وجود مطلق او را در شهود است
به جز هست حقیقی هست نشناخت
از آن رو هستی خود پاک در باخت
وجود تو همه خار است و خاشاک
برون انداز از خود جمله را پاک
برو تو خانهٔ دل را فرو روب
مهیا کن مقام و جای محبوب
چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو بی تو جمال خود نماید

👆☹

جعفری نوشته:

در مصرع دوم بیت دهم (جان فدای آن چه نا پیداست باد )صحیح است.لطفا اصلاح شود

👆☹

جعفری نوشته:

در بیت دهم مصرع دوم (جان فدای آنچه نا پیداست باد )صحیح است .لطفا اصلاح شود

👆☹

فرهاد نوشته:

شرح و تفسیر بیت ۵۹۵
جمله گفتند : ای وزیر ! انکار نیست / گفت ما چون گفتن اغیار نیست
مریدان عیسوی جملگی گفتند : ای وزیر ، ما تو را انکار نمی کنیم . حرف ما همچون حرف بیگانگان نیست .

شرح و تفسیر بیت ۵۹۶
اشک دیده است از فراق تو ، دوان / آه آه است از میان جان ، روان
ای وزیر از فراق تو اشک از چشممان روان است و مرتبا آه جگرسوز از جانمان بر می آید .

شرح و تفسیر بیت ۵۹۷
طفل ، با دایه نه استیزد ، ولیک / گرید او ، گر چه نه بد داند نه نیک
برای مثال طفل وقتی گریه می کند قصدش ستیز با دایه اش نیست بلکه او از روی غریزه طبیعی به وسیله گریه مقاصد خود را بازگو میکند . [ مریدان می گویند : تضرع با انکار فرق دارد . تضرع نشان نیاز است اما انکار به معنی نفی فضیلت از غیر است . پس مریدان عیسوی به کمال آن وزیر اعتقاد داشتند ] .

شرح و تفسیر بیت ۵۹۸
ما چو چنگیم و ، تو زخمه می زنی / زاری ما از ما نی ، تو زاری می کنی
– این بیت و ابیات بعدی مناجات مولانا با حضرت حق است و حاوی نکاتی در زمینه فنای افعالی که یکی از مراتب فنا است که در آن سالک به مرتبه ای از کشف می رسد که هیچ فعلی را به خود نسبت نمی دهد و همه افعال و احوال را از حق تعالی می داند .

معنی بیت : ما بندگان همچون چنگ هستیم و تویی که به چنگ زخمه می زنی و ناله ای از آن پدید می آوری . هر ناله ای که از ما بر می خیزد از ما نیست بلکه از زخمه قدرت و مشیت تو است .

شرح و تفسیر بیت ۵۹۹
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست / ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
ما همچون نی هستیم و نوایی که ما داریم همه از تو است و ما همچون کوه هستیم که هر صدائی که در ما طنین می افکند از تو است .

شرح و تفسیر بیت ۶۰۰
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات / برد و مات ما ز توست ای خوش صفات
ما همچون شطرنج هستیم که برد و باختی که روی آن صورت می گیرد از شطرنج بازان است نه از صفحه و مهره های شطرنج . [ شطرنج = معرّبِ شترنگ است به معنی دو رنگ ، و آن صفحه و مهره هایی است که نیمی از آن پُر رنگ و نیمی کم رنگ است و معمولاََ نیمی را سیاه و نیمی را سفید می سازند . و هر یک از بازیگران شانزده مُهره سفید یا سیاه در اختیار می گیرد . نام مهره ها بدین قرار است : شاه ، وزیر (فرزین) ، رُخ (قلعه) ، فیل ، اسب ، بیدق (پیاده یا سرباز) . هدف در این بازی مات کردن شاهِ حریف است . یعنی شاهِ حریف را چنان در محاصرۀ مُهره های خود بگیرند که نتواند به خانه ای بگریزد یا مهره ای به دفاع از آن برآید . این بازی که امروزه در شمارِ ورزش ها قرار گرفته از اختراعاتِ هندیان باستان است . ]

شرح و تفسیر بیت ۶۰۱
ما که باشیم ای تو ما را جان جان / تا که ما باشیم با تو د رمیان ؟
ای که جان جانی ، ما که هستیم که در برابر تو عرض اندام کنیم و در ایجاد افعال با تو مشارکت داشته باشیم ؟

شرح و تفسیر بیت ۶۰۲
ما عدم هاییم و هستی های ما / تو وجود مطلقی ، فانی نما
ما از این جهت که وجود حقیقی نداریم عدم به شمار می رویم و حتی هستی ما نیز عدم محسوب شود پس ما نیست هست نمائیم و حال آنکه ای خداوند ، تو وجود مطلقی و هست نیست نما هستی . [ وجود مطلق ، وجود است به نحو شمول و احاطه و بدون اعتبار هر گونه قید و شرطی از ایجاب و سلب و بی ملاحظه تعینات و عدم آنها . ( شرح مثنوی شریف ، ج ۱ ، ص ۲۵۵ ) ( فانی نما = نیست نشان دهنده ) ]

– بدین ترتیب حضرت حق ، وجود مطلق است از حیث شمول و بدون اعتبار تعین و تقیدی . در واقع وجودی جز حضرت حق نیست و خلق ، همان حق است در مرتبه ظهور و کثرت . زیرا همه ممکنات ، مراتبی از ظهورات حق تعالی هستند و او در عین تجلیات متعدد ، واحد است به وحدت حقیقی . و این کثرات موهوم در شهود عارفِ واصل ، محو گردد و جز ذات حق که عینِ وحدت است چیزی نمی ماند . چنانکه شیخ محمود شبستری فرماید : وجود اندر کمالِ خویش ساری است / تعیین ها امور اعتباری است .

شرح و تفسیر بیت ۶۰۳
ما همه شیران ، ولی شیر علم / حمله شان از باد باشد دم به دم
ما جملگی شیریم ولی از آن شیرهایی هستیم که روی پرچم ها نقش می زنند و آن شیرهای منقوش هر لحظه با وزش باد به جهش و اهتزاز در می آید .

– مولانا شیر علم و باد را تمثیلی آورده برای بیان ظهور کثرت و خفاء وحدت . ظاهر بینان ، ظواهر و نمودهای حسی طبیعت را می بینند اما موثر حقیقی یعنی حضرت حق را نمی بینند . و همچنین این تمثیل می تواند بیانگر فنای افعالی باشد که توضیح آن در بیت ۵۹۸ همین دفتر گذشت .

شرح و تفسیر بیت ۶۰۴
حمله شان پیدا و ، نا پیداست باد / آنکه ناپیداست ، از ما کم مباد
حرکت و جنبش شیران منقوش بر پرچم آشکار اسست و به چشم می آید ولی خود باد دیده نمی شود ، لطف و فیض آن خدایی که ظاهرا به چشم نمی آید از ما کم مباد .

شرح و تفسیر بیت ۶۰۵
باد ما و بود ما از داد توست / هستی ما جمله از ایجاد توست
نه تنها عوارض و لوازم هستی ما از قبیل فعل و قول و حال و جز آنها از فیض وجود تو پیدا شده بلکه اصل وجود ما نیز از خلاقیت تو پدید آمده است .

– باد و بود در اینجا تعبیری است از عوارض و لوازم هستی از قبیل افعال و احوال و حرکات و ممکنات . این بیت نیز موضوع فنای افعالی که پیشتر گفته شد بسط داده است زیرا ماهیت و ممکنات بر حسب واقع عدم محض اند و وجود آنها نموذدی از بود حق است . اما عارف بالله در مرتبه شهود حقیقت هیچ فعلی را به خود نسبت نتواند داد .

شرح و تفسیر بیت ۶۰۶
لذت هستی نمودی نیست را / عاشق خود کرده بودی نیست را
خداوندا ، توئی که لذت هستی را به عدم های هستی نما عطا فرمودی و توئی که این هستی نماها را عاشق خود کرده ای .

– نیست ، اشاره دارد به اینکه هیچ موجودی ، هستی حقیقی و مستقل از خدا ندارد .

شرح و تفسیر بیت ۶۰۷
لذت انعام خود را وامگیر / نقل و باده و جام خود را وامگیر
پرودگارا ، لذت عطا و احسان ازلی خود را از ما مگیر و آن را از ما بندگان دریغ مدار و عطیه عشق خود را که همچون نقل و شراب و جام می لذیذ و خوشگوار است از ما مگیر .

شرح و تفسیر بیت ۶۰۸
ور بگیری ، کیت جست و جو کند ؟ / نقش ، با نقاش ، چون نیرو کند ؟
اگر فیوضات ربانی خود را از ما بگیری کیست آنکه بتواند آنرا بدست آورد ؟ بعنوان مثال چگونه ممکن است نقش با نقاش ستیزه کند ؟ زیرا که نقش قدرتی ندارد که بخواهد با نقاش بستیزد و بر خلاف میل او منقوش گردد .

شرح و تفسیر بیت ۶۰۹
منگر اندر ما ، مکن در ما نظر / اندر اکرام و سخای خود نگر
پروردگارا به کردار ما منگر بلکه به بزرگواری و سخای خود درنگر .

– در ادعیه آمده است ” خدایا با من به فضل و احسانت رفتار کن نه به عدلت ” زیرا چنان در بندگی قاصریم که فقط فضل و احسان الهی ما را رستگار کند و لاغیر . امام حسین در دعای عرفه چنین نیایش می کند ” معبودا ، چه بسا طاعتی که به جا آرم و به حضور قلب رسم ولی همینکه به دادگری تو نظر کنم . یکسره همه آن طاعات را ناچیز یابم و حتی وقتی به فضل و احسانت درنگرم باز نتوانم بر طاعات خود اعتماد ورزم .

شرح و تفسیر بیت ۶۱۰
ما نبودیم و تقاضامان نبود / لطف تو ناگفته ما می شنود
خداوندا ما نبودیم و طبعا تقاضایی هم نداشتیم زیرا تقاضا داشتن فرع بر وجود داشتن است ولی لطف قدیم تو اسرار ناگفته ما را می شنید و از تقاضای ما آگاهی داشت .

شرح و تفسیر بیت ۶۱۱
نقش باشد پیش نقاش و قلم / عاجز و بسته چو کودک در شکم
نقش در برابر نقاش و قلم نقاشی اسیر و عاجز است درست مانند اسارت و عجز جنین در رحم مادر . [ توضیحات در شرح بیت ۶۱۷ همین بخش ]

شرح و تفسیر بیت ۶۱۲
پیش قدرت ، خلق جمله بارگه / عاجزان ، چون پیش سوزن کارگه
جمیع موجودات جهان در برابر قدرت قهاره الهی عاجز و ناتوانند درست مانند نقشی که سوزن نگارگر کارگاه نساجی بر روی پارچه می پردازد ، نقشی که با سوزن نگارگر بر پارچه پدید می آید هیچ اختیاری از خود ندارد .

شرح و تفسیر بیت ۶۱۳
گاه نقشش ، دیو و گه ، آدم کند / گاه نقشش ، شادی و گه غم کند
آن نقاش حقیقی در کارگاه هستی گاه نقش آدم پدید می آورد و گاه نقش شیطان و گاه نقش شادی بر لوح ضمیر آدمی رسم می کند و گاه نقش اندوه را بر آن رقم می زند .

شرح و تفسیر بیت ۶۱۴
دست، نی تا دست جنباند به دفع / نطق ، نی تا دم زند از ضر و نفع
آن نقشی راکه خداوند به صورت موجودات رقم می زند هیچ کس نمی تواند جلوی آنرا بگیرد و هیچ زبانی هم نمی تواند در برابر قدرت خق تعالی از سود و زیان خود سخنی به میان آورد . خلاصه کلام هیچ موجودی نمی تواند در برابر قدرت حق عرض اندام کند و شان و مقامی مستقل از او به چنگ آرد .

– مصراع دوم از آیه ۴۹ سوره یونس اقتباس شده است . [ بگو ای پیامبر : من مالک هیچگونه زیان و سودی نیستم جز آنچه خدا خواهد .

شرح و تفسیر بیت ۶۱۵
تو ز قرآن باز خوان تفسیر بیت / گفت ایزد : ما رمیت و اذ رمیت
تو برای آنکه تفسیر ابیات اخیر را خوب دریابی باید به آیات قرآن نظر کنی بخصوص آیه ۱۷ سوره انفال که می فرماید : ای پیامبر تو تیر ( به سوی دشمن ) نپراندی آنگاه که پراندی ، بلکه این خداوند بود که به سوی آنان تیر پرانید .

– بطور کلی مسئله جبر و اختیار از مسائل مهم فلسفی و کلامی است . و مولانا این مسئله را به کرات در مثنوی خصوصا دفتر اول و پنجم مطرح کرده است و ظاهرا چنین می نماید که گاه جبر را ترجیح داده و گاه اختیار را برگزیده است . لیکن در مجموع نظر مولانا این است . ” انسان در عین آنکه مقهور مشیت الهی است هیچگاه در تکالیف و وظایف خود مجبور نیست و بهانه های جبریانه در این باب پذیرفته نیست . او نه بر راه اشاعره رفته که قائل به جبر مطلق اند و نه بر راه آن دو دسته از معتزله که قائل به اختیار مطلق بشر هستند . اما دلائل مولانا در اثبات اختیار و ابطال جبر به اختصار ذکر می شود . [۱ – دلائل فطری و وجدانی که هر کس احساس می کند که در انجام اعمالش مختار است – ۲- تردید و دو دلی انسان در کارها ، گاه می گوید این کار را بکنم بهتر است و گاه بر عکس آن . این تردید خود نشان اختیار است -۳- امر و نهی و وعده و وعید کتب آسمانی ، اگر بشر در اعمالش مجبور باشد پس چرا خداوند او را به اعمال نیک فرا می خواند و از اعمال بد بر حذر می دارد -۴- حالت پشیمانی و خجالت که بعد از عملی زشت بر آدمی عارض می گردد نیز دلیل بر اختیاری بودن اعمال اوست -۵- خشمگین شدن و کینه به دل گرفتن نیز دلیل دیگری است بر مختار بودن انسان .

– حال باید دید که چرا سخن مولانا در بیان جبر و اختیار ظاهرا متاناقض است ؟ یعنی گاهی چنان حرف می زند که گویی جبری مطلق است و گاه نیز به گونه ای سخن می گوید که اختیار را وضوحا در بشر اثبات می کند . آنجا که با لحن جبریانه سخن می گوید وقتی است که محو قدرت و مشیت الهی است و اسم شریف جبار را با تمام وجود حس کرده است . در این مرتبه سالک به حقیقت “موثری جز خدا وجود ندارد” می رسد و این وقتی است که او از منظر بالا به پایین می نگرد . یعنی از مرتبه قدرت قهاره و مشیت جامعه الهی به عالم پایین درمی نگرد و آنجا که به اختیار بشر تصریح می کند وقتی است که از جذبه اسم جبار به در آمده و به مرتبه صحو و باخویشی رسیده است و نگاهش از پایین به بالا است . بطور کلی سخن مولانا در باره جبر و اختیار متاثر از قرآن کریم است .

شرح و تفسیر بیت ۶۱۶
گر بپرانیم تیر ، آن نی ز ماست / ما کمان و تیراندازش خداست
برای مثال اگر ما تیرهای اعمال و احوالمان را از قوس وجودمان بپرانیم ، در حقیقت ، پرانیدن تیر از ما نیست زیرا ما در دست تصرف حق تعالی مانند کمانیم و تیرانداز این کمان خداوند است و انسان آلتی است در دست حق .

شرح و تفسیر بیت ۶۱۷
این نه جبر ، این معنی جباری است / ذکر جباری ، برای زاری است
این اسرار و حقایقی که به تو گفتم معنی جبر ندارد ، بلکه خواستم مقام جباریت خداوند را برای تو بازگو کنم و یادآوری مقام جباریت خداوند برای این است که زاری کنیم و او را همیشه فاعل مختار بدانیم .

– اینکه در ابیات پیشین گفتم که بندگان مصنوع دست خداوند هستند و در خلقت خود هیچ اختیاری نداشته اند بدین معنی نیست که همچون جبریان ، انسان را در اعمالش مجبور و تکلیف را از او ساقط بدانیم و به تساوی نکوکار و بدکار قائل شویم بلکه مطلبی که پیشتر گفتم بدین خاطر بود که ما بندگان به عجز خود واقف شویم و ره خودبینی و غرور نپوییم و بر مردمان بدکار زبان به طعن و نکوهش نگشاییم و خود را نستاییم بلکه بدانان به دیده شفقت و مهربانی درنگریم چنانکه به بیماران می نگریم .

شرح و تفسیر بیت ۶۱۸
زاری ما شد ، دلیل اضطرار / خجلت ما شد ،دلیل اختیار
تضرع و زاری ما نشان دهنده اضطرار ماست پس باید به قدرتی لایزال پناه ببریم تا پناهگاه و دافع عجز و اضطرار ما باشد ، هم چنین شرمساری ما نیز دلیل بر این است که در افعال خود صاحب اختیاریم زیرا شرمساری و ندامت بر فعل غیر ، معنی ندارد و کسی که اجبارا عملی را انجام می دهد ندامت بر او عارض نمی شود

شرح و تفسیر بیت ۶۱۹
گر نبودی اختیار ، این شرم چیست ؟ / وین دریغ و خجلت و آزرم چیست ؟
اگر تو برای انجام عمل زشت اختیار نداشته باشی پس برای چه از آن شرمگین می شوی ؟ و اصلا این همه شرمساری و افسوس برای چیست ؟

شرح و تفسیر بیت ۶۲۰
زجر استادان و شاگردان چراست ؟ / خاطر از تدبیرها گردان چراست ؟
همچنین چرا معلمان ، شاگردان مقصر خود را تنبیه می کنند ؟ زیرا اگر شاگردی دچار تقصیر شود معلم می داند که این تقصیر بطور جبری و فطری از او سرنزده و ناشی از اختیار اوست پس به تنبیه و سرزنش او می پردازد . گذشنه از این اصلا چرا ذهن آدمی از اندیشه ای به اندیشه دیگر منتقل می شود . [ هر انسانی قبل از انجام هر کاری در باره سود و زیان احتمالی آن می اندیشد و آنرا در حد فهم و شعور خود ارزیابی می کند و سپس بدان اقدام می کند . پس این هم دلیلی دیگر بر مختار بودن آدمی است .

شرح و تفسیر بیت۶۲۱
ور تو گویی غافل است از جبر ، او / ماه حق ، پنهان شد اندر ابر او
حالا اگر تو که طرفدار جبر هستی ، بگوئی آنکسی که بر فعل بد خود تضرع و زاری می کند بدین سبب است که از جبری بودن امور غافل است و خیال می کند که اختیار دارد و ماه جباریت خداوند در پندار ابرگونه او پنهان شده است .

– آنکه خود را مختار می داند خیال می کند که اختیار دارد زیرا همه افعال و اعمال انسان مستند به مشیت الهی است ولی چون آن اعمال از طریق ما انسانها صادر می گردد گمان می کنیم که ماییم خالق اعمال خود ، بدین ترتیب جباریت خداوند در توهم اختیار داشتن انسان مستور می گردد و او در خود احساس اختیار می کند در حالیکه نمی داند همه اعمالش جبری و مقدر است درست مانند ماه منیر که در ابر تیره پنهان شود . [ ماه در اینجا کنایه از جباریت خدا و ابر کنایه از توهم اختیار داشتن انسان است .

شرح و تفسیر بیت ۶۲۲
هست این را خوش جواب ، ار بشنوی / بگذری از کفر و در دین بگروی
این اعتراض جبریان پاسخی دلنشین دارد که اگر بدان حقیقتا گوش دهی از کفر و حقیقت ستیزی دست برمی داری و حقیقت دین را تصدیق می کنی .

شرح و تفسیر بیت ۶۲۳
حسرت و زاری ، گه بیماری است / وقت بیماری ، همه بیداری است
ای معترض ، این حسرت و زاری که به هنگام بیماری از انسان برمی خیزد حاکی از آن است که او از خواب غفلت بیدار شده است . [ مولانا می گوید : زاری از شهود عجز می خیزد و تا کسی قدرت و توانایی شدیدتری را حس نکند بدان منبع قدرت متوسل نمی گردد . نیکلسون بیماری را در این بیت شامل بیماری جسم و روح دانسته است ] .

شرح و تفسیر بیت ۶۲۴
آن زمان که می شوی بیمار ، تو / می کنی از جرم ، استغفار تو
مثلا وقتی که تو دچار بیماری می شوی از گناهان گذشته ات طلب مغفرت می کنی .

شرح و تفسیر بیت ۶۲۵
می نماید بر تو زشتی گنه / می کنی نیت که باز آیم به ره
وقتی که بیمار هستی ، زشتی گناهان در نظرت مجسم می شود . از اینرو تصمیم می گیری که دیگر راه کژ نپوئی .

شرح و تفسیر بیت ۶۲۶
عهد و پیمان می کنی که بعد از این / جز که طاعت نبودم کار گزین
و از آن پس با خود عهد و پیمان می بندی که از این پس در راه طاعت حضرت حق گام بر خواهم داشت .

شرح و تفسیر بیت ۶۲۷
پس یقین گشت این که بیماری ، تو را / می ببخشد هوش و بیداری ، تو را
پس با این مقدمات آدمی یقین می کند که این بیماری به تو هوشیاری و بیداری می دهد .

شرح و تفسیر بیت ۶۲۸
پس بدان این اصل را ای اصل جو / هر که را درد است او بردست بو
پس ای کسی که جویای گوهر حقایق هستی بدان که هر کس صاحب درد باشد بوئی از معرفت و حقیقت برده است .

– درد و بی قراری در طلب چیزی ، کلید باب وصال است . درد باطنی انگیزه ای است قوی در کشف حقایق . هر کس که بیمار دل و عشق باشد . او بیدارتر است یعنی از اسرار الهی و جبر حقیقی بوئی برده است .

شرح و تفسیر بیت ۶۲۹
هر که او بیدارتر ، پر دردتر / هر که او آگاه تر ، رخ زردتر
هر کس بیدارتر باشد دردش بیشتر است و هر کس آگاهتر باشد اندوهش بیشتر . [ هر چه آدمی از حقیقت بیشتر آگاه باشد دردمندتر است زیرا خلاها و نقیصه های بشری را بیشتر می بیند .

شرح و تفسیر بیت ۶۳۰
گر ز جبرش آگهی ، زاریت کو ؟ / بینش زنجیر جباریت کو ؟
اگر تو واقعا از قدرت و تسلط بی چون خداوندی آگاهی پس چرا زاری و خاکساری اظهار نمی کنی و در دام غرور و سرمستی به سر می بری .

– مولانا در رد بهانه های جبریانه می گوید : اگر واقعا به جباریت خدا یقین داری چرا از او استدعا نمی کنی که تو را از انحطاط اخلاقی برهاند ؟ چرا تکبر و نخوت پیشه کرده ای ؟ آدم اسیر و دربند که این همه تفاخر نمی کند پس معلوم می شود که با عقیده جبر ، سرپوشی بر احطاط اخلاقی خود نهاده ای .

شرح و تفسیر بیت ۶۳۱
بسته در زنجیر ، چون شادی کند ؟ / کی اسیر حبس ، آزادی کند ؟
مثلا کسی که به زنجیر کشیده شده باشد چگونه شادی سر دهد و کسی که به زندان حبس افتاده کی می تواند احساس آزادی کند ؟

شرح و تفسیر بیت ۶۳۲
ور تو می بینی که پایت بسته اند / بر تو سرهنگان شه بنشسته اند
مثلا اگر تو می بینی که دست و پایت را بسته اند و ماموران شاه بر تو مسلط شده اند .

شرح و تفسیر بیت ۶۳۳
پس تو سرهنگی مکن با عاجزان / زآنکه نبود طبع و خوی عاجز ، آن
در ادامه بیت قبل ، پس تو بر مردم ناتوان چیرگی مجو زیرا که طبع و سرشت ناتوانان این نیست که بر دیگران سلطه جوئی کنند . [ عارف حقیقی ، طریق تواضع و خاکساری پیشه خود می کند . نه تنها تکبر نمی ورزد یلکه فروتنی های سالوس گرانه نیز نمی کند ] .

شرح و تفسیر بیت ۶۳۴
چون تو جبر او نمی بینی ، مگو / ور همی بینی ، نشان دید کو ؟
تو اگر در باطن خود جباریت خداوند را نمی بینی بیهوده از آن دم مزن و اگر مقام جباریت خدا را می بینی علامت و نشان آن کو و کجاست ؟

شرح و تفسیر بیت ۶۳۵
در هر آن کاری که میل استت بدان / قدرت خود را همی بینی عیان
هر کاری که مطابق با امیال و شهوات توست و آرزو داری بدان برسی ، در این کارها احساس قدرت و اختیار می کنی و فخر می فروشی که این منم که به چنین توفیقی رسیده ام .

شرح و تفسیر بیت ۶۳۶
در هر آن کاری که میلت نیست و خواست / اندر آن جبری شدن ، کین از خداست
ولی نسبت به هر کاری که بدان تمایل نداری ، در آن کار خود را جبری نشان می دهی و می گوئی : این کار خداست و آن را به خدا نسبت می دهی .

– دو بیت اخیر ، اعتراض دیگری است بر جبریان که فعلشان متناقض است . برای آنکه هر کاری که مطابق میل و شهوت نفسانی آنان باشد دو اسبه بدان می تازند و ده مرده برای حصول آن می کوشند و خویبش را دارای قدرت موثر و مختار مطلق می بینند ولی کاری که مخالف میلشان باشد به خدا باز می گذارند و پای قضا و تقدیر الهی را به میان می کشند و خود را مجبور و معذور وانمود می کنند و این یکی دیگر از نفاق بشر است . آن نفاق که با همه کس حتی با خدا هم بکار می برد . در صورتیکه اگر انسان قادر بر فعل نباشد در هیچ موردی نباید کوشش کند و همه جا باید به تاثیر قدرت الهی و جریان قضا نظر افکند .

شرح و تفسیر بیت ۶۳۷
انبیا در کار دنیا جبری اند / کافران در کار عقبی جبری اند
پیامبران در کارهای مربوط به دنیا جبری هستند یعنی از روی هوای نفس به دنیا رغبتی نشان نمی دهند بلکه از سر ضرورت و مصلحت و اجبار به کارهای دنیوی روی آرند زیرا آنان مامورند که با مردم حشر و نشر کنند ولی کافران در امور مربوط به آخرت جبری هستند یعنی بدان تمایلی نشان نمی دهند مگر از روی اجبار . [ جبری که در این ابیات مورد نقد قرار گرفته ، جبر اخلاقی است نه جبر کلامی و فلسفی ] .

شرح و تفسیر بیت ۶۳۸
انبیا را کار عقبی ، اختیار / جاهلان را کار دنیا اختیار
پیامبران کارهای مربوط به آخرت را انتخاب می کنند ولی نادانان در پی کارهای دنیوی و مادی می روند و برای بدست آوردنش حرص می زنند .

شرح و تفسیر بیت ۶۳۹
زآنکه هر مرغی به سوی جنس خویش / می پرد او در پس و جان ، پیش پیش
زیرا هر پرنده ای به سوی جنس خود می پرد و روح پیشاپیش جسم می پرد و جسم به دنبال او ، یعنی در افعال و حرکات و سکنات تابع روح است . [ هر کس به سوی جان و جوهر و اصل خویش می رود . همچنانکه هر پرنده با همجنس خود پرواز می کند ] .

شرح و تفسیر بیت ۶۴۰
کافران چون جنس سجین آمدند / سجن دنیا را خوش آیین آمدند
کافران چون همجنس و همسنخ دوزخ هستند زندان (سجن) دنیا را با روی خوش و رضایت تام و تمام اختیار کرده اند . ( سَجین = کلمه ای است که ریشۀ فارسی دارد و در قرآن کریم نیز آمده است به معنی ثابت ، دائم و سخت و نیز چاهی است در دوزخ / خوش آیین آمدن = چیزی را با روی خوش و رضایت کامل پذیرفتن ) [ عرفا و صوفیه سجین را جنبه سفلی و پست نفس انسان دانند که اعمال زشت در آن مصور و مجسم گردد . در آیه ۷ سوره مطففین آمده است “همانا نامه اعمال تبهکاران در فروترین مرتبه دوزخ قرار دارد” . سجن دنیا به معنی “زندان دنیا” که مقتبس است از حدیث “دنیا زندان مومن است” ( احادیث مثنوی ، ص ۱۱ ) ]

شرح و تفسیر بیت ۶۴۱
انبیا چون جنس علیین بدند / سوی علیین جان و دل شدند
اما پیامبران چون از جنس ملکوت اعلی آفریده شده اند ، مرغ جان و دلشان به سوی ملکوت اعلی پر گشوده است . [ علیین به معنی آسمان هفتم ، بهشت . آنجا که نامه عمل فرشتگان است . ملکوت اعلی یا جنبه علوی نفس انسان که اعمال نیک در آن مصور گردد . در آیه ۱۸سوره مطففین آمده است “همانا نامه نیکان در بالاترین مرتبه بهشت قرار دارد” .

شرح و تفسیر بیت ۶۴۲
این سخن پایان ندارد ، لیک ما / باز گوییم آن تمامی قصه را
اسرار و حقایقی که ما به گفتار در آوردیم پایان یافتنی نیست اما اینک در صدد آن هستیم که همه آن قصه را به پایان رسانیم .

👆☹

خاموش نوشته:

با سلام این آهنگمآهنگ مربوط به این شهر مولانا را نتونستم تو قسمت پیشنهاد آهنگ پیدا کنم مجبور شدم اینجا پیشنهاد بدهم
اواز سعید حبیبی
تصنیف ما چو ماییم
شاعر مولوی

👆☹

خاموش نوشته:

با سلام این آهنگمآهنگ مربوط به این شهر مولانا را نتونستم تو قسمت پیشنهاد آهنگ پیدا کنم مجبور شدم اینجا پیشنهاد بدهم
اواز سعید حبیبی
تصنیف ما چو ناییم
شاعر مولوی

👆☹

دکتر صحافیان نوشته:

ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی ۱۴ حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر ۴
راز آرامش اولیا
پس از بیان فریب وزیر، مولانا به مکر نفس و موش های آن(صفات غیر اخلاقی که کارهای نیک را می خورند) اشاره کرد. اکنون راز دور بودن اولیا از دام های نفس را فارغ بودنی همانند خواب می داند.و تمثیل اصحاب کهف را می‌آوردو اسب هایی که از زین بدن جدا شده اند.
ای بسا اصحاب کهف اندر جهان۴۰۵
پهلوی تو پیش تو هست این زمان
غار با او،یار با او در سرود
مهر بر چشم است وبر گوشت چه سود
انسان غافل جان آنها را نمی بیند مانند کسی که قلم را می بیند دست(خداوند)را نمی بیند. تمثیل دیگر:مانند شکارچی ای که تیرهایش را به سایه پرنده می اندازد. اما اگر سایه خداوند(اولیا.آیه کیف مد الظل)راهنمای ما باشد به خورشید می رسیم.از شمس و حسام الدین یاد می کند و می گوید به شرط آنکه حسادت ابلیس گونه آدمی را رها کند. راز هلاکت وزیر فریبکار یهودی را در حسادت می داند.که بر اثر آن بینی اش بریده می شود.و تمثیل دیگر این که او بر اثر حسادت، شکر بوهای معنوی را بجا نیاورده است.(باید خاک اولیا شد که پنهانند.)

ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی۱۵ حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر ۵
فنای آدمی و همه افعالش در خداوند مولانا از به خلوت نشینی وزیر و زاری مریدان در پیش او ،به بیچارگی آدمی در جنب صفات خداوند منتقل می شود.
ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی
زاری از ما نی، تو زاری می کنی
زاری ما صدای نوازندگی تو در تار جان ماست.
ما چو ناییم و نوا در ما زتست
ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست
ما نی ای تو خالی هستیم و صدا(کلیه افعال و احساسات)از تست.
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات
برد و مات ما ز تست ای خوش صفات
ما همه شیران ولی شیر علم۶۰۳
حمله شان از باد باشد دم به دم
ما نقش شیر روی پرچم هستیم که وقتی باد(تمثیل نیروی خداوند) می وزد گویا حمله می کنیم. لذت انعام خود را وامگیر نقل و باده و جام خود را وا مگیر ور بگیری کیت جست و جو کند؟ نقش با نقاش چون نیرو کند از جانب آدمی نیاز است که خداوند شادی برخورداری از نعمت هایش را از او نگیرد.اما اگر بگیرد چه کسی حق پرسش و اعتراض دارد؟ مولانا تمثیل تسلیم بودن نقش در مقابل نقاش را می‌آورد.(مراجعه شود به آیات بسیاری که می گوید خداوند هر چه بخواهد می کند و این که مورد پرسش قرار نمی گیرد و همچنین دریافت هایی از جان قرآن)

کانال آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

👆☹

دکتر صحافیان نوشته:

ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی ۱۶ حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر ۶
گشودن راز جبر و سرنوشت تمثیل نقش و نقاش را مولانا هنرمندانه ادامه میدهد:
نقش باشد پیش نقاش و قلم
عاجز و بسته چو کودک در شکم
دست نی تا دست جنباند به دفع۶۱۴
نطق نی تا دم زند از ضر و نفع
نقش در جنبره انگشتان نقاش اسیر است.
گر بپرانیم تیر آن نی ز ماست
ما کمان و تیر اندازش خداست
تمثیل تیر انداختن با توجه به ایه “ما رمیت اذ رمیت”:
ما چون کمان مجبوریم و تیر انداز خداست.
این نه جبر این معنی جباری است
ذکر جباری برای زاری است
زاری ما شد دلیل اضطرار
خجلت ما شد دلیل اختیار
اینکه در کارها متحیر و سرگردان هستیم نشانه جباریت خداوند و این که خجالت زده می شویم از کارهایمان دلیل اختیار است.
همچنین اگر اختیار نبود سختگیری استادان چه معنا داشت؟!
انبیا در کار دنیا جبری اند کافران در کار عقبی جبری اند پیامبران در کار دنیا تسلیم اند و آخرت را انتخاب کردند و کافران به عکس.
درد اساس دریافت از دیدگاه مولانا: بیماری برای بیداری،هر چه آگاهتر رخ زردتر
پس بدان این اصل را ای اصل جو
هر که را درد است،او برده است بو

ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی ۱۷ حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر ۷
تمثیلات وحدت خداوند با ما :
پس از درگذشت وزیر که به فریب پیشوای مسیحیان شده آنان به فکر جانشینش هستند. تمثیلات:
-پس از خورشید باید چراغ بجوییم
-پس از گل باید از گلاب بویش را جست
-چون خدا در ظاهر نیست نایبانش پیامبران هستند.
نه غلط گفتم که نایب با منوب۶۷۴
گر دو پنداری قبیح آید نه خوب
از اینجا مولانا به تمثیلات وحدت منتقل می شود:
-دوگانکی بین پیامبران و خداوند نیست و اشنباه کردم که نایب گفتم. از صورت (ظاهر)پرستی باید خارج شد
-دو چشم داری اما هر چیز ی را یکی می بینی.
-ده چراغ اگر باشد نورش یکی است
-صد سیب را اگر آب بگیری یکی است مولانا توصیه می کند صورت را ذوب کن تا به وحدت برسی و خدا خود را به دلها نشان می دهد و ظاهر را ذوب می کند.
منبسط بودیم و یک جوهر همه
بی سر و بی پا بدیم آن سر همه
در پیشگاه خدا(پیش از افرینش؛زمان صفر که اکنون نیز وجود دارد)یک حقیقت واحد بودیم مثل نور آفتاب یا مثل آب صاف و بی گره بودیم. وقتی آن نور به کنگره های دیوار جهان افتاد متعدد شدیم.اگر کنگره ها ویران شوند(نادیده گرفته شوند)نور یکپارچة وحدت در سراسر هستی دیده خواهد شد.(زمان آغاز قابل دریافت خواهد بود).

آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ)
aramedhsahafian@

👆☹

محمد جواد بیات نوشته:

با درود بیکران به تیم خوب گنجور
در نسخ خطی بیت دهم این شعر به اینگونه آمده است:
حمله‌شان پیداست و ناپیداست باد
جان فدای آنچه ناپیداست باد
امیدوارم که هر چه سریع‌تر شعر اصلاح شود

👆☹

حمیدرضا نوشته:

لطفا اصلاح شود؛
ما همه شیران ولی شیر علم
حمله‌مان از باد باشد دم به دم
حمله مان پیدا و ناپیداست باد
جان فدای آنکه ناپیداست باد

و همچنین؛
ما عدم‌هاییم و هستی‌ها نما
تو وجود مطلقی هستی ما

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای