گنجور

بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیل

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

ساخت طوماری به نام هر یکی

نقش هر طومار دیگر مسلکی

حکمهای هر یکی نوعی دگر

این خلاف آن ز پایان تا به سر

در یکی راه ریاضت را و جوع

رکن توبه کرده و شرط رجوع

در یکی گفته ریاضت سود نیست

اندرین ره مخلصی جز جود نیست

در یکی گفته که جوع و جود تو

شرک باشد از تو با معبود تو

جز توکل جز که تسلیم تمام

در غم و راحت همه مکرست و دام

در یکی گفته که واجب خدمتست

ور نه اندیشهٔ توکل تهمتست

در یکی گفته که امر و نهیهاست

بهر کردن نیست شرح عجز ماست

تا که عجز خود بینیم اندر آن

قدرت او را بدانیم آن زمان

در یکی گفته که عجز خود مبین

کفر نعمت کردنست آن عجز هین

قدرت خود بین که این قدرت ازوست

قدرت تو نعمت او دان که هوست

در یکی گفته کزین دو بر گذر

بت بود هر چه بگنجد در نظر

در یکی گفته مکش این شمع را

کین نظر چون شمع آمد جمع را

از نظر چون بگذری و از خیال

کشته باشی نیم شب شمع وصال

در یکی گفته بکش باکی مدار

تا عوض بینی نظر را صد هزار

که ز کشتن شمع جان افزون شود

لیلی‌ات از صبر تو مجنون شود

ترک دنیا هر که کرد از زهد خویش

بیش آید پیش او دنیا و بیش

در یکی گفته که آنچت داد حق

بر تو شیرین کرد در ایجاد حق

بر تو آسان کرد و خوش آن را بگیر

خویشتن را در میفکن در زحیر

در یکی گفته که بگذار آن خود

کان قبول طبع تو ردست و بد

راههای مختلف آسان شدست

هر یکی را ملتی چون جان شدست

گر میسر کردن حق ره بدی

هر جهود و گبر ازو آگه بدی

در یکی گفته میسر آن بود

که حیات دل غذای جان بود

هر چه ذوق طبع باشد چون گذشت

بر نه آرد همچو شوره ریع و کشت

جز پشیمانی نباشد ریع او

جز خسارت پیش نارد بیع او

آن میسر نبود اندر عاقبت

نام او باشد معسر عاقبت

تو معسر از میسر بازدان

عاقبت بنگر جمال این و آن

در یکی گفته که استادی طلب

عاقبت‌بینی نیابی در حسب

عاقبت دیدند هر گون ملتی

لاجرم گشتند اسیر زلتی

عاقبت دیدن نباشد دست‌باف

ورنه کی بودی ز دینها اختلاف

در یکی گفته که استا هم توی

زانک استا را شناسا هم توی

مرد باش و سخرهٔ مردان مشو

رو سر خود گیر و سرگردان مشو

در یکی گفته که این جمله یکیست

هر که او دو بیند احول مردکیست

در یکی گفته که صد یک چون بود

این کی اندیشد مگر مجنون بود

هر یکی قولیست ضد هم‌دگر

چون یکی باشد یکی زهر و شکر

تا ز زهر و از شکر در نگذری

کی تو از گلزار وحدت بو بری

این نمط وین نوع ده طومار و دو

بر نوشت آن دین عیسی را عدو



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

روفیا نوشته:

تا ز زهر و از شکر در نگذری
کی تو از گلزار وحدت بو بری
این در گذشتن چگونه روی می دهد ؟
اسان نیست که ناملایمات , درشتی انسان ها , بیماری , فقر , جنگ و … را ببینیم و همچنان جهان را گلزار ببینیم !
تنها در صورتی گذران روزگار بر ما آسان می شود که یک یگانه ای در ماورائ عناصر به ظاهر متشتت و پراکنده ببینیم . یگانه قدرتمند و هوشمند و وحدت بخش که علت همه علتهای ظاهریست و دل ارام میگیرد وقتی باور می کند هیچ پدیده ای در جهان قادر به عدول از حیطه قدرتش نیست .
دنیای تصادفات دنیای ترسناکیست .
در چنین جهانی تو هرگز نمی توانی پیش بینی کنی اگر به کسی مهر ورزی چه پیش خواهد آمد یا اگر ستمی روا داری چه چیز در انتظارت است .
این جهان پر از استثناهای غافلگیر کننده و بی قاعده است .
ولی وقتی قانون علیت را پذیرفتی میدانی که هر رویداد به دلیلی منطقی روی داده است فقط شاید دانش امروز تو قادر به درک ان نیست .
به یاد دارم در سال های دبیرستان دبیران شیمی
دائما در جدول تناوبی رفتارهای استثنایی عناصر در گروهشان را گوشزد می کردند . بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم کاربرد واژه استثنا برای ان عنصر درست نبود و ان عنصر هم از یک سری قواعد عمومی خدشه ناپذیر تبعیت میکرد فقط ویژگیهای ظاهری ان با عنصر قبلی و بعدی متفاوت بود .
هر گاه به وجود ان یگانه در ماورای پدیده ها پی بردیم از تلخ و شیرین و سیاه و سپید و زشت و زیبا عبور کرده گلزار وحدت را درک میکنیم .
باورمندی به قانون علیت زندگی می دهد .
امید می بخشد .
حرکت می آفریند .
دانش و اگاهی از فرزندان خلف این باور مندیست .
قانون علیت خداست .
چو در سلطان بی علت رسیدی
هلا بر علت و معلول می خند

👆☹

روفیا نوشته:

دیگران را تلخ می آید شراب جور عشق
ما ز دست دوست می گیریم و شکر می شود

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

در یکی گفته مکش این شمع را
کین نظر چون شمع آمد جمع را

از نظر چون بگذری و از خیال
کشته باشی نیم شب شمع وصال

در یکی گفته بکش باکی مدار
تا عوض بینی نظر را صد هزار

که ز کشتن شمع جان افزون شود
لیلی‌ات از صبر تو مجنون شود

بنظرم در این ابیات منظور از “نظر”، چشم و نگاه است.

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

راههای مختلف آسان شدست
هر یکی را ملتی چون جان شدست

گر میسر کردن حق ره بدی
هر جهود و گبر ازو آگه بدی

در یکی گفته میسر آن بود
که حیات دل غذای جان بود

هر چه ذوق طبع باشد چون گذشت
بر نه آرد همچو شوره ریع و کشت

جز پشیمانی نباشد ریع او
جز خسارت پیش نارد بیع او

آن میسر نبود اندر عاقبت
نام او باشد معسر عاقبت

تو معسر از میسر بازدان
عاقبت بنگر جمال این و آن

معنی این ابیات چیست؟

👆☹

فرهاد نوشته:

ساخت طوماری به نام هر یکی / نقش هر طومار ، دیگر مسلکی

وزیر مکار به نام هر یک از آن پیشوایان دوازده گانه عیسوی طوماری ترتیب داد که این طومار حاوی احکام انجیل بود ولی محتوای هر یک از این طومارهای مذهبی با دیگری فرق داشت .

حکم های هر یکی نوعی دگر / این خلاف آن ، ز پایان تا به سر

احکام هر یک از طومارها نوعی دیگر بود و با هم همساز نبود و خلاصه از آغاز تا پایان حکم ها با هم اختلاف داشت .

در یکی راه ریاضت را و جوع / رکن توبه کرده و شرط رجوع

مثلا در یکی از طومارها به راه ریاضت و فضیلت گرسنگی و پرهیز از طعام امر کرده بود و آنرا اساس صحت توبه و رجوع الی الله قرار داده بود .

– توبه وقتی صادقانه است که شخص از شهوات حیوانیه پرهیز کند . پس ریاضت و صیانت نفس اساس صدق توبه و رجوع الی الله است .

– ریاضت در لغت به معنی رام کردن و پرورش ستور است و در اصطلاح اهل الله عبارت است از تهذیب نفس از شهوات حیوانی . اکابر عرفا و صوفیه عقیده دارند که در نهاد آدمی عنصر شریری به نام روح حیوانی و شهوانی قرار دارد که او را به زشتی ها می کشاند که در لسان قران کریم نفس اماره نامیده شده است . عرفا عقیده دارند که تا آدمی بر قوای شهوانیه اش سلطه نیابد سخن از دین و ایمان بی اساس است . مراد از جوع پرهیز از طعام و اکتفا به حد ضرورت است .

در یکی گفته : ریاضت سود نیست / اندرین ره ، مخلصی جز جود نیست

در طوماری دیگر نوشته است که ریاضت هیچ سودی ندارد بلکه تنها راه نجات ، سخاوت و بخشش است

در یکی گفته که جوع و جود تو / شرک باشد از تو با معبود تو

در طوماری دیگر نوشته است که اگر ریاضت و پرهیز از طعام و بخشندگی را فقط به خودت منسوب کنی و خدا را در نظر نیاوری دچار شرک شده ای و برای حضرت معبود شریک قائل شده ای . پس هر که به مقام ریاضت می رسد باید تنها خدا را عامل قاهر بداند و لاغیر 

جز توکل جز که تسلیم تمام / در غم و راحت ، همه مکر است و دام

زیرا در همه امور و حتی به هنگام اندوه و آسودگی ، جز توکل و تسلیم کامل ، هر کاری ، مکر و دام است .

– توکل از عالی ترین مقامات عرفانی است ، مراد از توکل واگذار کردن امور است به وکیل جهان هستی که حضرت حق تعالی باشد . این مقام پس از رجاء حاصل آید زیرا تا رجاء و امید به حقانیت وکیل نباشد کار بدو سپرده نشود . ( مصباح الهدایه ، ص ۳۹۶ ) . توکل برای عامگان مبتدی سخت ترین منزل و برای خاصگان ساده ترین راه است زیرا اینان یقین دارند که همه چیز در قبضه قدرت حضرت حق است و جز او موثر در عالم وجود نیست . ( شرح منازل السائرین ، ص ۷۴ ) . جرجانی در التعریفات گوید : توکل یعنی اعتماد بنده به خالق و قطع امید از آنچه در دست خلق است . ابن عربی گوید : توکل اعتماد قلب است بر خداوند متعال ، بی آنکه از فقدان علل و اسباب طبیعی ، پریشانی و اضطرابی بر متوکل عارض شود . ( الفتوحات المکیه ، ج ۲ ، ص ۱۹۹ ) . سهل ابن عبدالله تُستَری گوید : اول مقام اندر توکل آن است که پیش قدرت حضرت حق ، چنان باشی که مُرده ، پیش مُرده شوی . چنانکه خواهد می گرداند . مرده را هیچ ارادت و تدبیر و حرکتی نباشد . عبدالرزاق کاشانی گوید : پس تسلیم نزدیکترین منزل به توحید ذاتی و بالاترین مرتبه در سیر فیِ الله و حصول کمال و سعادت است 

در یکی گفته که واجب ، خدمت است / ورنه ، اندیشه توکل تهمت است

در یکی دیگر از طومارها گفته است : آنچه بر سالک واجب است انجام خدمت است و گرنه بدون خدمت ، توکل نوعی ادعای پوچ و یاوه است .

– خدمت رسیدن به حاجات مردم و رفع و تخفیف آلام درونی و بیرونی آنهاست و نیز به جای کسی کار کردن است و کسی که این امر را بر عهده می گیرد باید بردبار و صبور باشد و منفعت دیگران را بر آن خود ترجیح دهد و چون خدمت مستلزم صبر و تحمل است بناچار در مداومت آن هوی و آرزو شکسته می شود . علاوه بر آنکه سالک خدمتگزار ، شادی به دل خلق می رساند که در آن برکت هاست و یکی از وظایف انسانیت است . صوفیه خدمت را از طریق مجاهده با نفس می دانسته اند و بدین جهت سالک را به تشخیص خود به به انواع کار از قبیل جارو زدن خانقاه و آشپزی و قیام به امور مسافران و تیمار ستوران وا می داشته اند .

در یکی گفته که امر و نهی هاست / بهر کردن نیست ، شرح عجز ماست

در یکی دیگر از طومارها گفته است : اگرچه امر و نهی در دین آمده ولی ذکر آن بدان جهت نیست که به آنها عمل شود بلکه مراد از امر و نهی بیان عجز و عدم قدرت ما انسانهاست .

تا که عجز خود ببینیم اندر آن / قدرت حق را بدانیم آن زمان

تا آنکه در آینه امر و نهی الهی ، عجز و ناتوانی خود را ببینیم و آنگاه به قدرت و توانائی حق پی ببریم .

– دو بیت اخیر بیان کننده نظر صوفیه اباحیه است که معتقدند تکلیف از انسان ساقط است و نیز مبین طریقه جبریه است که عقیده دارند بشر چون مختار نیست . امر و نهی نیز برای او مطرح نیست پس امر و نهی برای نشان دادن عجز اوست .

در یکی گفته که عجز خود م

بین / کفر نعمت کردن است آن عجز ، هین

در طومار دیگری گفته : مبادا اظهار عجز کنی که این عجز ، کفران نعمت الهی است که خداوند به ما عطا کرده چرا که قدرت ما متعلق به قدرت حق است . [ اظهار عجز کفران نعمت اختیار و ارده است ] .

قدرت خود بین که این قدرت ازوست / قدرت تو نعمت او دان ، که هوست

به قدرتی که در وجود تو نهاده شده بنگر که این قدرت از حق تعالی است . قدرتی را که در تو وجود دارد نعمت او بدان .

هو = صوفیه آن را بر ذات بسیط و مطلق بدون اعتبار اسماء و صفات و یا هستیِ الله اطلاق می کنند . و گاه به معنی وجود محض که از جهت غیبت یا عدم ، تفاوت دارد می گیرند . زیرا عدم ، شهودپذیر نیست و وجود محض ، مشهود است . اما اینکه از وی تعبیر به غایب می کنند . از آن جهت است که وجود محض ، جامع جمیع کمالات است و استیفاء و رسیدن  به کمال شهود آن میسّر نمی گردد . ( شرح مثنوی شریف ، ج ۱ ، ص ۲۱۰ ) . کلمه مبارکه هو گاه منادی واقع می شود و این نشان می دهد که هو یک هویّت ظاهر در مظاهر هستی است . مثلاّّ در آنجا که جبرئیل در خواب ذکر یا هُو یا مَن لا هُو اِلّا هُو را به حضرت علی (ع) تعلیم می دهد مبیین آنست که در اینگونه موارد ضمیر نیست زیرا ضمیر ، منادی واقع نشود . ( یازده رسالۀ فارسی ، ص ۲۵۱ ) . در آیین هندو کلمه مقدس اوم معادل اسم شریف هُو است .

در یکی گفته کزین دو ، برگذر / بت بود هر چه بگنجد در نظر

در یکی از طومارها گفته : از اینکه خود را ناتوان بدانی و یا اینکه خود را به قدرت الهی قدرتمند بدانی چشم پوشی کن زیرا که در هر دو صورت وجود “من” همچنان باقی است و خود بینی برقرار است  و تا اینکه “من” محو نگردد . بت همچنان برپاست و هنوز مرحله فنا فرا نرسیده است و پس بر سالک است که فقط به حق تعالی درنگرد تا از شرک و بت پرستی برهد

در یکی گفته : مکش این شمع را / کین نظر ، چون شمع آمد جمع را

در طوماری دیگر گفته : شمع نظر و بحث و استدلال را خاموش مکن زیرا که این نظر و بحث و استدلال در بدایت سلوک به منزله شمعی است که قوای درونی ترا را متمرکز می کند و به تو قوت قلب می دهد

از نظر چون بگذری و از خیال / کشته باشی نیم شب ، شمع وصال

اگر در سلوک از رای و نظر و اندیشه و خیال دست برداری بدان ماند که در نیمه های شب تاریک ، شمعی را که می تواند ترا به کوی دوست برساندخاموش کنی .

– دو بیت اخیر نقدی است بر آن دسته از صوفیه که بحث و نظر را به کلی مردود می شمرند . حال آنکه برای سالکان و رهروانی که هنوز به شهود حق نرسیده اند و در اواسط راه به سر می برند لازم است که از شمع عقل و استدلال نیز بهره گیرند .

در یکی گفته : بکش ، باکی مدار / تا عوض بینی نظر را صد هزار

در یکی دیگر از طومارها گفته : شمع رای و نظر را خاموش کن و در باره هیچ باکی به خود راه مده تا به جای آن صد هزار شمع معنوی و نور قلبی پیدا کنی .

که ز کشتن ، شمع جان افزون شود / لیلی ات از صبر تو ، مجنون شود 

زیرا همینکه شمع رای و نظر را خاموش کنی ، شمع جانت شعله ورتر شود و محبوب و معشوقت عاشق تو می گردد .

– دو بیت اخیر مخصوص واصلان کوی حق و کاملان طریق حقیقت است و هر کسی را یارای رسیدن به این مقام و مرتبت نیست و مصراع دوم بیت فوق اشارت است به این کلام صوفیه که وقتی عاشق به کمال عشق رسد رابطه معکوس شود . یعنی عاشق ، معشوق گردد و معشوق ، عاشق .

ترک دنیا هر که کرد از زهد خویش / پیش آمد پیش او دنیا و بیش

هر کس دنیا را به خاطر زهد و پارسایی خود رها کند ، دنیا بدو روی آرد . زیرا دنیا مانند سایه است اگر دنبالش روی از تو بگریزد و اگر از آن بگریزی در پی ات آید .

– زهد در لغت به معنی ترک تمایل به چیزی است و در عرفان و تصوف از جمله مقامات شریف معنوی است و آن بیزاری و دوری از دنیا و متنعلقات دنیاست .

در یکی گفته که آنچت داد حق / در تو شیرین کرد در ایجاد، حق

در یکی دیگر از طومارها گفته که هر آنچه را حضرت حق به تو عطا فرموده ، آن چیز را حضرت حق در عالم هستی بر تو گوارا و شیرین کرده است .

بر تو آسان کرد و خوش ، آن را بگیر / خویشتن را در میفکن در زحیر

آن کار را خداوند بر تو آسان و دلنشین کرده است ، آن کار را انجام بده و خود را بیهوده در سختی و مشقت میفکن .

–  خداوند فطرت آدمی را به گونه ای آفریده که برای باروری و رشد استعدادهای خود باید در حد ضرورت از شهوات حیوانی استفاده کند . پس تمتع لازم و نه افراطی از قوای شهوانی امری مجاز و بلکه لازم است و انکار کلی شهوات و امیال کاری بخردانه نیست . لفظ “آسان کردن” ممکن است به این مسئله ارشارت داشته باشد که می گوید “کار دین بر اساس آسانی و سهولت است ” چنانکه در قسمتی از آیه ۱۸۵ سوره بقره آمده است “خداوند برای شما آسانی خواهد نه دشواری”

در یکی گفته که بگذار آن خود / کان قبول طبع تو ردست و بد

در یکی دیگر از طومارها گفته : مطابق خوی و سرشت طبیعی ات عمل مکن زیرا آنچه مقبول طبع توست ا

ز نظر حق ، زشت و مردود است . [ زیرا طبع آدمی معمولا به سوی راحتی و تنبلی می گراید و الزاما مصلحت او را تضمین نمی کند . چنانکه مثلا انجام گناه و خلاف معمولا مطابق امیال و شهوات آدمی است و امری سهل الوصول است ولی مطابق مصلحت حقیقی و سعادت او نیست ] .

– مضمون این بیت بر خلاف بیت پیشین ” آسانی” را رد می کند و “سخت گیری” در دین را تاکید می کند .

راه های مختلف ، آسان شده است / هر یکی را ملتی ، چون جان شده است

هر یک از راهها و مذاهب گوناگون برای دسته ای از مردم آسان و مطبوع می نماید و آن گروه ، مذهب و مرام خود را همجون جان ، عزیز می شمرند ، چراکه هر مذهب با خوی و سرشت عده ای در می سازد . [ چنانکه در قسمتی از آیه ۳۲ سوره روم آمده است “هر گروهی به مذهب خود شادان است” .

گر میسر کردن حق ، ره بدی / هر جهود و گبر ازو آگه بدی

اگر چنین مقرر می شد که خداوند راه حقیقت را برای همگان آسان می ساخت بدین معنی که می فرمود بدون ریاضت هم می توانید به حقیقت رسید در این صورت هر حق ستیز کافری نیز از آن راه آگاه می شد در حالی که میان مومن و کافر تفاوت است .

– حقیقت تنها از راه ریاضت و صیانت نفس حاصل می آید و هر کسی نمی تواند بدان منزل درآید .

در یکی گفته میسر آن بود / که حیات دل ، غذای جان بود

در یکی دیگر از طومارها گفته است : آنچه خدا میسر ساخته عبارت است از حیات دل و غذای جان یعنی چیزی برای انسان قابل دل سپردن است که دل را زنده کند و روح را تغذیه نماید تا طاعات با بی میلی و مشقت صورت نگیرد 

هر چه ذوق طبع باشد چون گذشت / بر نه آرد همچو شوره ، ریع و کشت

اگر طبع آدمی در جهت حیات معنوی حرکت نکند هر کاری که انجام دهد هیچ حاصلی جز زیان به بار نمی آورد مانند کشت بذر در زمین شوره زار . [ پس طبع آدمی وقتی او را به سعادت می رساند که مطابق با مصلحت حقیقی او حرکت کند نه در جهت امیال شهوانی .

جز پشیمانی نباشد ریع او / جز خسارت بیش نارد بیع او

در واقع دنباله روی از هوی و هوس جز پشیمانی حاصلی ندارد و از سودا و تجارت آن چیزی جز زیان بدست نمی آید .

آن میسر نبود اندر عاقبت / نام او باشد معسر ، عاقبت

پس نتیجه می گیریم که هر آن کار و عملی که مطابق میل و شهوت آدمی انجام گیرد گرچه ابتدا آسان و لذت بخش است ولی سرانجام دشوار و نفس گیر جلوه می کند زیرا اعمال هوسناکانه ، مصلحت و سعادت او را تباه می کند .

تو معسر از میسر باز دان / عاقبت بنگر جمال این و آن 

تو باید آن کاری که حقیقتا دشوار است از آن کاری که حقیقتا آسان است باز شناسی و سرانجام چهره حقیقی هر دو کار را تماشا کنی .

– کاری که مطابق امیال و شهوات انجام می شود معمولا آسان و دلنشین است و همین امر سبب اصلی روی آوردن عامه به سوی کارهای خلاف است ولی خردمند فرزانه به فراست درمی یابد که از هر آن کاری که مطبوع طبع و مخالف مصلحت حقیقی است باید بپرهیزد چرا که فرجام آن ندامت و شقاوت است پس کاری که ایجاد شقاوت می کند واقعا دشوار و جانکاه است گرچه در ظاهر ساده و جذاب نماید و شهوات حیوانی را ارضاء کتد .

در یکی گفته که استادی طلب / عاقبت بینی ، نیابی در حسب

در طومار دیگری گفته : در طریق سلوک باید مرشد و پیری طلب کنی که تشخیص فرجام بد و خوب از عهده حسب و نسب برنمی آید .

– این بیت لزوم داشتن مرشد را تاکید می کند یعنی می گوید موقعیت خانوادگی و تبار عالی نیز آدمی را نجات ندهد و تنها بایستی به پیری راه رفته و راه دان اقتدا کنی .

عاقبت دیدند هر گون ملتی / لاجرم گشتند اسیر زلتی

امتها و جوامع پیشین در نهایت کار خود ، دریافتند که بدون تمسک به هادی و راهبر به گمراهی و لغزش دچار خواهند آمد زیرا شخصیت و هویت انسانی محتاج به راهبر و مرشد است .

عاقبت دیدن ، نباشد دست باف / ورنه کی بودی ز دین ها اختلاف ؟

فرجام بینی کار آسانی نیست که از هر کس برآید و اگر حقیقت بینی و حقیقت یابی سهل بود کی میان دین ها و مرام ها اینقدر اختلاف رخ می داد .

در یکی گفته که استا هم تویی / ز آنکه استا را شناسا هم تویی

در طوماری دیگر گفته است : به مرشد و استاد نیازی نیست زیرا که تو خود عارف و مرشد و استادی 

مرد باش و سخره مردان مشو / رو سر خود گیر و سرگردان مشو

مرد حقیقی باش و مغلوب دیگر مردان مباش ، برو راه خود گیر و در طلب مرشد و استاد اینقدر به این در و آن در مزن و سرگردان مشو .

– دو بیت اخیر بازگو کننده مشرب عارفانی است که ظاهرا مرشدی نداشته اند و از روحانیت مشایخ استفاده می کرده اند که اصطلاحا به اینان اویسی یا خداپرورده گویند . اولیای مشهور این طایفه شیخ عطار ، شیخ حسن خرقانی و بهاءالدین نقشبند است .

در یکی گفته که این جمله ، یکی است / هر که او دو بیند ، احول مردکی است

در طوماری دیگر گفته : جوهر تمام ادیان یکی است گرچه صورتهای مختلف دارند و هر کس میان آنها جدائی بیند به لوچی بینش دچار آمده است .

– حقیقت یکی است و انبیا و اولیا و مشای

خ طریقت جملگی وحدت باطنی دارند و اختلاف تنها در صورت است .

در یکی گفته که صد ، یک چون بود / این کی اندیشد ؟ مگر مجنون بود

در طوماری دیگر گفته : مگر امکان دارد که “صد” همان “یک” باشد مگر ممکن است که آدم عاقل اینگونه اندیشه کند و بگوید که همه مذاهب یک جوهر دارند ؟  اینگونه افکار فقط به دیوانگان تعلق دارد .

هر یکی قولی است ضد همدگر / چون یکی باشد ، یکی زهر و شکر ؟

زیرا اقوال مذاهب با هم تضاد دارند . چگونه ممکن است که زهر و شکر با هم یکی باشند 

تا ز زهر و از شکر در نگذری / کی ز وحدت ، وز یکی ، بویی بری ؟

مادام که از اختلاف زهر و شکر صرف نظر نکنی ممکن نیست که از گلزار وحدت بوئی ببری . یعنی تا وقتی که در صورت ظاهری جهان کثرات و تعینات فرو مانده ای . هرگز نمی توانی به کوی حقیقت درآیی . [ این بیت نشان دهنده جهان بینی وحدت گرای مولاناست ] .

این نمط ، وین نوع ، ده دفتر و دو / بر نوشت آن دین عیسی را عدو

بدین سان آن وزیر مکار که دشمن دین عیسی بود . دوازده طومار مختلف در بیان آئین مسیحیت نوشت و به دست پیشوایان مذهبی مسیحی داد تا فتنه و آشوبی مهلک بر پا دارد .

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

مرد باش و سخره مردان مشو
رو سر خود گیر و سر گردان مشو
با سپاس از فرهاد برای زحمت معنی نمودن این ابیات بنظر میرسد منظور از مرد در این بیت انسان باشد همانگونه که در ابیات بسیار دیگری مولانا از مرد برای انسان استفاده کرده است و مراد انسان میباشد اعم از زن و یا مرد .
سپاس فراوان

👆☹

شهاب نوشته:

سپاس از فرهاد

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای