کجا ز قهر تو غیر از توام پناهی هست
همان به تست مرا گر گریزگاهی هست
تو ابر رحمت و فیض تو عام آه که نیست
بغیر من ز تو گر تشنه لب گیاهی هست
نظر به جانب من نیست هرگزت ورنه
گهی نباشد اگر سوی غیرگاهی هست
گذشت عمر و چو شمع سحر ز داغ غمت
همان بدیدهام اشگی و دردل آهی هست
عنان سبک مکن ایشهسوار عرصه حسن
که در ره تو بهر گام دادخواهی هست
سزد بزاری زارم اگر کشی در عشق
مگر ز جرم محبت بتر گناهی هست
ز روز و شب نیم آگه که عشقم افکنده
بعالمی که نه مهری در آن نه ماهی هست
بکعبه هم نرود ز آستانهات مشتاق
کجا بجز درت او را امیدگاهی هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق عشق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر میگوید که بغیر از معشوقش، هیچ پناهگاه و نجاتدهندهای ندارد و هر کجا که برود، تنها با یاد معشوق زندگی میکند. او احساس ناامیدی میکند از اینکه معشوق به او توجهی ندارد و به زودی عمرش به پایان میرسد در حالی که تنها اشک و آه در دل دارد. شاعر به عشق و خواست خود در برابر معشوق اقرار میکند و میگوید اگر در این عشق جانش را هم بدهد، این کار را میکند. او از این میگوید که دنیا برای او بیمعناست و هیچ امیدی جز عشق به معشوق ندارد، حتی کعبه هم نمیتواند جایگزین محبت معشوقش باشد. در نهایت، او تنها در درگاه معشوقش امید و آرزو دارد.
هوش مصنوعی: در کجا میتوانم به جز خود تو پناهی پیدا کنم؟ بهتر است که اگر جای فراری وجود دارد، همین تو باشی.
هوش مصنوعی: تو منبع رحمت و بخشش هستی، اما افسوس که غیر از من کسی دیگر به تو نیاز ندارد، حتی اگر گیاهی تشنه لب باشد.
هوش مصنوعی: اگر نگاهی به من نمیکنی، نه اینکه امکانش نیست؛ اگر بخواهی، میتوانی گاهگاهی و به دیگران نگاه کنی.
هوش مصنوعی: عمر من گذشت و مانند شمعی که در سحر خاموش میشود، از غم تو فقط اشکی در چشمانم و آهی در دل دارم.
هوش مصنوعی: در میدان زیبایی، افسار خود را سست مکن؛ زیرا در هر گام که برمیداری، به دنبال حق و طلب خواستههای خود هستی.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق مرا بکشید، این کار شایستهای است. زیرا در عشق، جز محبت گناه دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من از روز و شب به خوبی آگاه نیستم، چرا که عشقم مرا به جهانی انداخته که نه دوستی در آن وجود دارد و نه نوری مانند ماه.
هوش مصنوعی: جز در خانهی تو جایی برای امیدوار کردن مشتاقان نیست؛ حتی کعبه هم به خودی خود نمیتواند آنقدر جذاب باشد که او را به سوی خود دعوت کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا بساخت میخانه تا که راهی هست
گمان مکن که مرا ره بپادشاهی هست
از آن زمان که گشودم دو چشم برویت
دو دیده کور اگر بر کسم نگاهی هست
هم از تو شکوه کنم پیش تو بعرصه حشر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.