گنجور

 
مشتاق اصفهانی

کجا ز قهر تو غیر از توام پناهی هست

همان به تست مرا گر گریزگاهی هست

تو ابر رحمت و فیض تو عام آه که نیست

بغیر من ز تو گر تشنه لب گیاهی هست

نظر به جانب من نیست هرگزت ورنه

گهی نباشد اگر سوی غیرگاهی هست

گذشت عمر و چو شمع سحر ز داغ غمت

همان بدیده‌ام اشگی و دردل آهی هست

عنان سبک مکن ایشهسوار عرصه حسن

که در ره تو بهر گام دادخواهی هست

سزد بزاری زارم اگر کشی در عشق

مگر ز جرم محبت بتر گناهی هست

ز روز و شب نیم آگه که عشقم افکنده

بعالمی که نه مهری در آن نه ماهی هست

بکعبه هم نرود ز آستانه‌ات مشتاق

کجا بجز درت او را امیدگاهی هست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
آشفتهٔ شیرازی

مرا بساخت میخانه تا که راهی هست

گمان مکن که مرا ره بپادشاهی هست

از آن زمان که گشودم دو چشم برویت

دو دیده کور اگر بر کسم نگاهی هست

هم از تو شکوه کنم پیش تو بعرصه حشر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه