گنجور

 
مشتاق اصفهانی

بگذر از دیر و حرم جانانه جای دیگر است

خانه دل جای او وین خانه جای دیگر است

شد دلم از دوری دلبر خراب اما چه سود

گنج جای دیگر و ویرانه جای دیگر است

چون می از مینای چرخ آید به جام عشرتم

شیشه جای دیگر و پیمانه جای دیگر است

گرنه ما را در طلب سرگشتگی باید چرا

کعبه جای دیگر و بتخانه جای دیگر است

یار بزم افروز غیر و در طلب سرگشته من

شمع جای دیگر و پروانه جای دیگر است

مانده در چشمم سرشگ رفته دل در کوی او

طفل جای دیگر و دیوانه جای دیگر است

غم درون سینه و واز تنگی جا دل برون

میهمان در خانه صاحبخانه جای دیگر است

بیخود عشقم مگو مشتاق با من حرف وصل

رو که جای گفتن افسانه جای دیگر است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!