کی در دل ما جز تو کسی را گذری هست
هم یاد تو باشد اگر اینجا دگری هست
رو تافتم از دل بسراغ حرم دوست
غافل که ازین خانه بآن خانه دری هست
در خانه در بسته فانوس بود شمع
پروانه دلت خوش که ترا بال و پری هست
آن نخل که پروردمش از خون دل خویش
بهر دگرانست گر او را ثمری هست
در معرکه عشق که فتحش ز شکست است
در لشگر برگشته بود گر ظفری هست
مشتاق مجو از خم آن زلف رهائی
کانجا چو گره بسته بهر موی سری هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و تنهایی میپردازد. گوینده میگوید که در دل او هیچکس جز محبوب وجود ندارد و اگر هم در جایی دیگر یاد دیگری باشد، آن یاد مختصر است. او به حرم دوست نزدیک میشود، غافل از اینکه راههایی برای رسیدن به او وجود دارد. در خانهای که پر از احساسات است، چراغی وجود دارد، اما او تنها و بیپناه است. نخلهایی که خود پرورش داده، اکنون برای دیگران میبارورند. در میدان عشق، پیروزی و شکست همیشه در دست هم هستند. در نهایت، گوینده از آزادی گرهآور موهای محبوبش میگوید و تأکید میکند که پیوستگی عشق به راحتی ممکن نیست.
هوش مصنوعی: در دل ما جز تو هیچکس دیگری نمیتواند وارد شود، حتی اگر کسی دیگر در اینجا باشد، یاد تو همیشه در خاطر ماست.
هوش مصنوعی: من به سوی حرم دوست میروم و از دل به این سفر توجه دارم؛ غافل از اینکه برای رفتن از اینجا به آنجا، دری وجود دارد.
هوش مصنوعی: در خانهای که درش بسته است، فانوسی روشن است و شمع پروانهای. اما دلت شاد باشد که تو بال و پر داری.
هوش مصنوعی: نخیلی که با تمام عشق و درد دل خود پرورش دادهام، حالا برای دیگران ثمره میدهد، اگرچه خودش میوهای دارد.
هوش مصنوعی: در میدان عشق، پیروزی از شکست به دست میآید. اگر پیروزی وجود دارد، باید بدانیم که گاهی ممکن است در مسیر بازگشت قرار بگیریم.
هوش مصنوعی: به دنبال آزادی از زلف معشوق نباش، زیرا آنجا که موها به هم گره خوردهاند، در واقع، گرهی برای سر و حس تو ایجاد کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست
مسموع نباشد که ز جان دوست تری هست
راز دهنت باز نمود آن لب شیرین
که پنجاه سخنی نیست که آنجا شکری هست
گفتی بزنم بر جگرت تیر جفائی
[...]
ای باد اگرت بر در جانان گذری هست
بنگر که بر احوال جهانش نظری هست
زنهار بگو کز من دلخسته بیندیش
کاین آه جگر سوختگان را اثری هست
بیمار فراقم من و از خود خبرم نیست
[...]
زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
کان ماه مسافر بهمه کوی و دری هست
مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه
بر یار توکل کن، اگر هم خطری هست
آخر ز خطرهای طریقت چه شماری؟
[...]
شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست
زان است که با عاشق خویشش نظری هست
ناصح چه ملامت کنی ام روی نکو بین
جز روی من و روی تو روی دگری هست
گفتی که کباب از جگرت میکنم امشب
[...]
گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
تا ریشه در آب است امید ثمری هست
هر چند رسد آیت یاس از در و دیوار
بر بام و در دوست پریشان نظری هست
منکر نشوی گر به غلط دم زنم از عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.