گنجور

 
مشتاق اصفهانی

برجا دل و او مقابل ما

گرد سر طاقت دل ما

حسرت بر اوست آنچه کشتیم

گو برق بسوز حاصل ما

جز او که گشاید آنچه او بست

آسان مشمار مشکل ما

ننموده جمال خون ما ریخت

آه از دل سنگ قاتل ما

سرگشته روان کوی عشقیم

زنهار مپرس منزل ما

از شوق حرم ز خویش رفتیم

رست از غم ناقه محمل ما

بازآ که ز گریه بی‌تو نگذاشت

مژگان تر آب در گل ما

مشتاق ز عشق منع ما بس

تا چند شکنجه دل ما

 
 
نسکبان اندروید
اسیر شهرستانی

هر چند تپید بسمل ما

خندان تر گشت قاتل ما

گر برق ز آبرو نیفتد

خجلت زدگی است حاصل ما

در سینه دگر سخن نمانده است

[...]

هاتف اصفهانی

گل خواهد کرد از گل ما

خاری که شکسته در دل ما

از کوی وفا برون نیائیم

دامن‌گیر است منزل ما

مرغان حرم ز رشک مردند

[...]

رفیق اصفهانی

دل خوش شودت ز مشکل ما

مشکل ز تو خوش شود دل ما

فتحعلی‌شاه

رفتی اگر از مقابل ما

رفتی و نرفتی از دل ما

خرمن خرمن غم دل ما

این است ز عشق، حاصل ما

شد تیره چو روزِ روزه‌داران

[...]

حکیم سبزواری

ایزد بسرشت چون گل ما

مهر تو نهفت در دل ما

باز آی که رونقی ندارد

بی شمع رخ تو محفل ما

چون هست ندیم در بر آن گل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه