گنجور

 
مشتاق اصفهانی

از تو من غافلم از من نه تو غافل باشی

که ز دیر و حرمت جویم و دردل باشی

سیل تا بحر رود راست به هرجا خیزد

نشود گم رهش آن را که تو منزل باشی

به تو دارند گذر عاقبت از تن جان‌ها

جسم کشت و جهان بحر و تو ساحل باشی

از شهادت بودم روز قیامت کافی

اینقدر فیض که من کشته تو قاتل باشی

آه از این ناز که سوی من از آن گوشه چشم

نفتد غیر نگاهی که تو غافل باشی

نه منت مایلم و بس که دو عالم باشند

همه مایل به تو و تو به که مایل باشی

نشود از تو همین مشکل ما حل ور نه

دو جهان را تو گشاینده مشکل باشی

سرخوش از باده وصلت همه جز من مپسند

که خورم خون من و تو ساقی محفل باشی

جز کدورت نکشی از تن خاکی مشتاق

تا تو آمیخته چون آب درین گل باشی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حافظ

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

[...]

صائب تبریزی

چند در فکر سرا و غم منزل باشی؟

گذرد قافله عمر و تو غافل باشی

در سرانجام سفر باش و سبک کن خود را

تو نه آن دانه شوخی که درین گل باشی

کعبه در گام نخستین کند استقبالت

[...]

مشتاق اصفهانی

زین چه خوش‌تر که درین معرکه بسمل باشی

نه که حسرت‌کش یک زخم ز قاتل باشی

از ره دیر و حرم روی به دل کن تا چند

به غلط ره روی و طالب منزل باشی

من که در کشتی طوفانیم از شورش بحر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه