جمعند خوبان چون دسته گل
وز ناله عاشق تنها چو بلبل
بردند از دل آن زلف و کاکل
تاب و توان و صبر و تحمل
بر خرمن ما حسرت زد آتش
و آن برق جولان گرم تغافل
چون شمع دارم در محفل او
از پایه خویش هر دم تنزل
ما کاهی و عشق کوهی مجوئید
در زیر این بار از ما تحمل
در راه عشقم از توشه فارغ
ساز ره ماست برگ توکل
میباید آنی کارایش حسن
نه خط و خالیست نه زلف و کاکل
شوریست پنهان در مغز مشتاق
کز ناله در دهر افکنده غلغل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف حال عاشقی میپردازد که در میان خوبان و زیباییهای عشق، احساس تنهایی و حسرت میکند. او از زلف و زیبایی معشوقاش به عنوان نمادی از توان و صبر یاد میکند و درگیر آتش عشق است. در حالی که دیگران در غفلتند، او مانند شمعی در محفل عشق میسوزد و به پایینترین درجات وجود خود تنزل مییابد. شاعر میگوید که عشقش کوچک و ناتوان است، اما در عوض توکل و ایمان به خداوند راهنمای اوست. در نهایت، او از شور و اشتیاقی درون خود سخن میگوید که از نالههای عاشقانهاش در جهان طنینانداز است.
هوش مصنوعی: خوبانی مانند گلها با هم جمع شدهاند، در حالی که عاشق با نالههایش، مانند بلبل، تنهاست.
هوش مصنوعی: از دل من، زلف و گیسوی تو، همه قدرت و صبر و توان را گرفتند.
هوش مصنوعی: آتش به خرمن ما حسرت زد و در عین حال، برق نشاط و شوقی که در بیتوجهی ما وجود داشت، همگان را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: من چون شمعی در جمع او هستم، هر لحظه از مقام و جایگاه خود پایینتر میآیم.
هوش مصنوعی: ما مثل کاه هستیم و عشق همچون کوهی بزرگ؛ پس زیر این بار سنگین، از ما انتظار تحمل نداشته باشید.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، بینیازی از هر چیز را پاس میدارم و به اعتماد به خداوند، ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: باید بگویم آنچه که حسن را زیبا میکند، نه خط زیبای آن است و نه زلف و موهای تیره و پر زیبایی داشتهاش.
هوش مصنوعی: در دل مشتاقان، شوری پنهان وجود دارد که با نالهها و فریادها در دنیای خارج به صدا درآمده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جاءالشتاء و مل الدجی ظل
بالحب و الراح این التوسل
در خز به خرگه بامنقل و مل
این نکته یاد آر کالبرد یقبل
برف است ریزان در پای گلبن
[...]
سنگی چو گوهر، بستیم بر دل
از صبر دیدیم در بحر ساحل
رحمت گشودهست آغوش حاجات
درهاست اینجا مشتاق سایل
چون شمع ما را با عجز نازیست
[...]
خونم نریزد، آن غمزهٔ مشکل
صیاد زیرک، من صید غافل
از قرب جانان، ما را چه حاصل
بحرش در آغوش، لب تشنه ساحل
خیزد چه در عشق، از دست و پایی
[...]
من چون روم آه زاین تازه منزل
یک پای بر ره یک پای بر گل
در عین حرمان زامید وصلشش
چشمم به راه است جانم به منزل
اشکم رود پیش من میروم خوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.