جز آنکه برد چو شمعت شبی به خانه خویش
کدام مرغ زد آتش به آشیانه خویش
به سر رسید شب هستیم ز قصه هجر
شدم به خواب عدم آخر از فسانه خویش
نباشدش اثری اشک من چه سان آرم
به دام خویش تو را از فریب دانه خویش
به یار سوز دلم گوید آه گرم بس است
زبان خویش چو آتش مرا زبانه خویش
به گلشنی که بود جلوهگاه برق چرا
نهیم دل به خس و خار آشیانه خویش
کشیدیم قدم از دیده وقت شد که دهد
ز گریه چشم تر من به سیل خانه خویش
به یاد شاخ گلت ناله میکند چه عجب
که عندلیب تو خون گرید از ترانه خویش
منم که شور چو بلبل فکندهام مشتاق
درین حدیقه ز گلبانگ عاشقانه خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به درد و نگرانی شاعر درباره عشق و جدایی میپردازد. شاعر در تصاویر زیبایی از شب و خواب و دلتنگی استفاده میکند و به احساسات عمیق خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او از آتش عشق و ناله بلبلان سخن میگوید، و نشان میدهد که چگونه عشق او را به گریه واداشته و حسرت و انتظار بر دلش سنگینی میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی زیبایی و سرزندگی در کنار معشوق اشاره میکند و با نغمات عاشقانه خود، غم و شوق را در هم میآمیزد.
هوش مصنوعی: به جز این که وقتی شمعی را بردند و به خانه خودشان بردند، کدام پرنده به لانهاش آتش زد؟
هوش مصنوعی: ما به پایان شب نزدیک میشویم و از داستان جدایی به خواب عدم رفتهام و در نهایت از حکایت خود جدا شدهام.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را از دام فریب دانهام نجات دهم، در حالی که اشک من هیچ تأثیری بر او ندارد؟
هوش مصنوعی: دل من با حرارت و سوزی که دارد، به معشوق میگوید که دیگر بس است. زبان من مانند آتش، احساسات مرا به آتش میکشد.
هوش مصنوعی: در باغی زیبا و دلانگیز که نور و زیبایی در آن وجود دارد، چرا دل را به جایی خالی و نامربوط مثل خس و خار ببندیم و بیافکنیم؟
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که با گذشت زمان و بهدنبال اشکهایی که ریخته شد، ناگهان موقعیتی پیش آمد که باعث شد چشم من مانند سیل، پر از غم و اندوه شود و به سمت خانهی خودم حرکت کنم. این به نوعی نشاندهندهی غم و اندوه عمیق و همچنین یادآوری به خانه و خاطرات گذشته است.
هوش مصنوعی: به یاد زیبایی و لطافت گل تو، پرندهای که همیشه خوشصداست، از غم و اندوه خود اشک میریزد. جالب است که حتی صدای خوش او نیز باعث ناراحتیاش میشود.
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که همچون بلبل، شوری عاشقانه به دل دارم و در این باغ، با آواز دلنشین خود به سراغ معشوق میروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من و خیال تو شبها و کنج خانه خویش
سرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
به خون همی طپم از ناله های خود همه شب
کسی نکرده چو من رقص بر ترانه خویش
خیال خال تو بردم من ضعیف به خاک
[...]
رمید طایر جانم ز آشیانه خویش
که در هوای تو خوش یافت آب و دانه خویش
دل از قفای نظر کو به کوی می گردد
نظر ز شوق تو گم کرده راه خانه خویش
ز باغ رفت گل و بلبلان خموش شدند
[...]
منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
مگو، مگو ز غم، آرایش زمانهٔ خویش
فلک به چرب زبانی، گدای فرصت نیست
به مدعی ندهی، گوهر یگانهٔ خویش
ز نفخ صور نه توفان نوح بی خطر است
[...]
نمی روم به بهشت برین زخانه خویش
به گل فرو شده پایم درآستانه خویش
به گنجها نتوان درد را خرید از من
به زر بدل نکنم رنگ عاشقانه خویش
به نغمه دگران احتیاج نیست مرا
[...]
جز آنکه کرد ز عشقت خراب خانه خویش
کدام مرغ ز هم ریخت آشیانه خویش
سزد چو لیلی و مجنون من و تو گر نازیم
ز حسن و عشق بعهد خود و زمانه خویش
به بحر عشق منم آن صدف که نیست مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.