گنجور

 
محتشم کاشانی

خورشید آسمان وزارت که روی ملک

آئینه‌وش ز صیقل عدلش منور است

سلطان بارگاه سیادت که عهد او

پاینده دار دولت آل پیامبر است

آن داور زمانه که دارائی جهان

برقد کبریاش لباس محقر است

آن والی زمانه که کوس ولای او

یکباره هر که زد دو جهانش مسخر است

یعنی امین دین محمد که نام او

بر لوح دل نشسته‌تر از سکه بر زر است

بودش به من گمان خطائی که ذات من

در ارتکاب آن ز ملک بی‌گنه‌تر است

با آن که داده بود به خود مدتی قرار

کاظهار آن مخالف تمکین و لنگر است

زانجا که نکته پروری طبع شوخ اوست

زانجا که شوخ طبعی آن نکته‌پرور است

صندوق نار دوش فرستاد بهر من

یعنی که مجرمی و تو را نار در خور است

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
سوزنی سمرقندی

فریاد من همیشه از این ایر کافر است

ایر است و با عذاب است و سنگر است

وصفش ترا بگویم اگر خورده نیستی

ور خورده ای صفات وی از منت باور است

ادیب صابر

شمشاد قد و لاله رخ و یاسمین بر است

با سرو و گل به قامت و عارض برابر است

دایم غلام و چاکر یاقوت و شکرم

کو را لب و حدیث ز یاقوت و شکر است

گفتم ز خط و زلف تو بر جان من بلاست

[...]

رضی‌الدین نیشابوری

بر فرق ملک رای رفیع تو افسر است

در دست دین زبان فصیح تو خنجر است

پیش از بهشت و دوزخ رد و قبول تو

حالی لطافت سخنت آب کوثر است

تا بر تو معالج بیمار آز شد

[...]

خاقانی

ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است

در سر شدی ندانمت ای دل چه در سر است

درد کهنت بود برآورد روزگار

این دردِ تازه‌روی نگوئی چه نوبر است

شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
سید حسن غزنوی

جان را ز عارض و لب او شیر و شکر است

دل را ز طره و رخ او مشک و عنبر است

هم دل در آن وصال چو با عنبر است مشک

هم جان در آن فراق چو با شیر شکر است

آشوب عقلم آن شبه عاج مفرشست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه