بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است
آن که بیزنجیر در بند است فریاد من است
آن که میگردد مدام از دور باش خشم و کین
دور دور از بارگاه خاطرت یاد من است
ای خوش آن مشکل که چون خسرو نداند حل آن
طبع شیرین بشکفد کاین کار فرهاد من است
دادن از روی زمین خاک بنیآدم به باد
کمترین بازیچهٔ طفل پریزاد من است
در جهان خاکی که هرگز ترنگردد جز با اشک
گر نشان جویند ازان خاک غم آباد من است
آن که پای مرغ دل میبندد از روی هوا
طبع سحرانگیز وحشی بند صیاد من است
انس آن بد الفت پیمان گسل با محتشم
همچو پیوند طرب با جان ناشاد من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان دردها و مشکلات خود میپردازد. او از دشواریهای سیاسی که مانع از عدالت میشود صحبت میکند و به آزادگی و فریاد انسانهای در بند اشاره میکند. شاعر به زیباییهای زندگی و تلاش برای حل مشکلات اشاره میکند و به حسرتهای موجود در زندگی میپردازد. او همچنین از جدایی و دشواریهای روابط انسانی و احساس غم در دنیای خاکی سخن میگوید. در نهایت، شعر به چالشهای عاطفی اشاره دارد و عواطفی مانند دوستی و ناامیدی را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: در کنار درِ تو، جایی که سیاست مانع از رسیدگی به حق من است، کسی که بدون هیچ زنجیری در بند است، صدای من است.
هوش مصنوعی: آن که همواره در حال گشت و گذار است، از خشم و کینه دوری کن. دوری از یاد و خاطرهام در بارگاه دل توست.
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن مشکل که مانند خسرو برایش راه حلی نیست و طبع شیرین من در این ماجرا شکوفا میشود، زیرا انجام این کار تنها از عهده فرهاد برمیآید.
هوش مصنوعی: بنیآدم با خاک زمین به دنیا آمدهاند و من به راحتی میتوانم این خاک را به بازیچهای برای کودکی خیالپرداز تبدیل کنم.
هوش مصنوعی: در این دنیا که هیچگاه از غم و درد رهایی پیدا نمیکند، اگر بخواهند نشانی از این اندوه را پیدا کنند، باید به سراغ خاک من بیایند.
هوش مصنوعی: کسی که عشق را به پای مرغ دل خود میافکند، به خاطر طبیعت خویش و زیباییهای سحرآمیزی که دارد، در حقیقت به دام من که صیاد او هستم، گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی با شخصیتهایی که باعث درد و رنج میشوند، برای من همانند پیوند شادی با جان کسی است که ناامید و غمگین است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گشته پنهان از نظر آنکس که صیاد من است
عالمی را برده از یاد آنکه در یاد من است
هر که رُفت از دل غباری بر دلم آمد نشست
هرکجا گم شد غمی در محنتآباد من است
نالهای کردم برآمد شیون از صحن چمن
[...]
غصه ی عالم نصیب جان ناشاد من است
محنت روی زمین در محنت آباد من است
دایم اندیشد که چون از کوی خود دورم کند
کفر نعمت باشد ار گویم که بی یاد من است
آن چنانم بست کو خود به تیر نتواند گشود
[...]
آنچه هرگز محرم گوشت نشد داد من است
وآنچه نگذشته است در خاطر ترا یاد من است
ناله می گردد تکلم بر لبم از درد هجر
گفت و گوی من چو نی دور از تو فریاد من است
پنجهٔ صد کوهکن پیچیده دست قدرتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.