هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
کنون ماه تمامی ناتمامی آن چنان یارت
به آب دیده پروردم نهالت را چه دانستم
که بر هربی بصر بارد ثرم نخل ثمر بارت
هنوزت بوی شیر از غنچهٔ سیراب میآید
که بود از شیرهٔ جانم غذای چشم خونخوارت
هنوزت دایه میزد شانه بر سنبل که من خود را
نمیدیدم به حال خویش و میدیدم گرفتارت
هنوزت نامرتب بود بر تن جامه خوبی
که جیبم پاره بود از دست خوی مردم آزارت
هنوزت طره در مرد افکنی چابک نبود ای بت
که من افتاده بودم در کمند جعد طرارت
هنوز از یوسف حسنت نبود آوازهای چندان
که با چندین هوس بودم من مفلس خریدارت
کنون کز پای تا سر در لباس عشوه و نازی
ز عاشق در پس صد پرده پنهان است رخسارت
برون آتا فشاند محتشم نقد دل و جان را
به یک نظاره بر لطف قد و انگیز رفتارت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یادگارهای گذشته و عشق خود اشاره میکند. او به زیبایی و جذابیت معشوقش در زمانهای گذشته اشاره دارد و میگوید که چگونه محبت و علاقهاش به او در طول زمان تغییر کرده است. شاعر از حسرتها و یادآوریهای شیرین دوران گذشته صحبت میکند، زمانی که معشوقش هنوز در سادگی خود بود و بدون اینکه خود را بشناسد، به او محبت میکرد. اکنون معشوق به کمال رسیده و در اصل زیباییاش پنهان شده است. در نهایت، شاعر از طاقت و شدت عشقش سخن میگوید که به خاطر زیبایی و رفتارهای معشوقش دچار دلتنگی و شیدایی شده است.
هوش مصنوعی: در ابتدا، تو مانند هلالی زیبا و پرتو افشان بودی و ستارهها به عشق و حمایتت میپرداختند، اما اکنون به شکل ماهی کامل درآمدهای که نقصهایش به طور کامل نمایان است.
هوش مصنوعی: من با اشک چشم خود تو را بزرگ کردم، اما نمیدانستم که بر هر چشمی، میوهی نخل تو ثمر خواهد داد.
هوش مصنوعی: هنوز هم از غنچهٔ سیراب بوی شیرین میآید، که این بوی شیرین ناشی از عواطف عمیق و زندگیام است، و تو غذای جان من هستی، گرچه چشمانت برای من درد و خونریزی به همراه دارد.
هوش مصنوعی: او هنوز هم برایت دایهای میگذارد و موهایت را شانه میزند، در حالی که من به خودم توجهی ندارم و فقط تو را در حالتی گرفتار میبینم.
هوش مصنوعی: شما هنوز هم لباس خوبی بر تن نداری و همینطور جیبم پاره شده، که نشان از زحمات و آزارهایی است که از دست مردم تحمل کردهام.
هوش مصنوعی: هنوز موهای زیبایت آنقدر نرم و خوش حالت نشده که من نتوانم خودم را از دام زیباییات نجات دهم، ای معشوق! من در اثر جذابیت تو به زمین افتادهام.
هوش مصنوعی: هنوز آوازه زیبایی تو آنقدر بلند نشده که من با این همه دلخواهی که داشتم، نتوانم خودم را به تو برسانم.
هوش مصنوعی: حالا که تو از سر تا پا در لباس زیبایی و فریب قرار داری، چهرهات پشت پردههای زیادی از عاشق پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: بیرون بیا تا شاهد زیبایی قد و رفتار دلربایت باشم و جان و دل خود را به تو تقدیم کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت؟
دلم را شربتی سازی ز لعل چاشنی دارت؟
دل از دستم برون بردی که با ما سر در آری تو
بما سر در نیاوردی و سرها رفت در کارت
گمان بردم که: میجوید دلت وصل مرا، لیکن
[...]
بحمدالله که بازم دیده روشن شد به دیدارت
گرفتم قوت جان از حقه لعل شکربارت
غبارآلوده می آیی و چرخ این آرزو دارد
کز آب چشمه خورشید شوید گرد رخسارت
کلاه دلبری کج نه سمند ناز جولان ده
[...]
زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت
ز هر گلخار خاری در دل عشاق بیمارت
بدان رخسار و قامت گر نمایی جلوه در گلشن
قیامت افتد از قامت ز رعنایی رفتارت
به دام زلف هر سو دانه خالت عجب نبود
[...]
غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت
نماز عید واجب می کند بر خلق دیدارت
تو با آن قامت رعنا به هر گلشن که بخرامی
خیابان می کشد چون سرو قد از شوق رفتارت
ز شیرینی سرشک شمع نقل انجمن گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.