زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت
ز هر گلخار خاری در دل عشاق بیمارت
بدان رخسار و قامت گر نمایی جلوه در گلشن
قیامت افتد از قامت ز رعنایی رفتارت
به دام زلف هر سو دانه خالت عجب نبود
اگر مرغان باغ قدس را سازی گرفتارت
بدان سان حسن و استغنای خوبی گر نگه داری
حق یاری امیدم آنکه باشد حق نگهدارت
مرا شد عشق و قسمت شد ترا زهد و ریا ای شیخ
به کار من مرا بگذار و رو تو هم پی کارت!
برون از دورت ای گردون محقر کلبه ای خواهم
که می بارد غبار درد و غم از طاق زر کارت
درم بگشای پیر دیر که اینک آمدم سرخوش
به عذر توبه و تقوی بگردن بسته زنارت
گدای عشق را اندک تفقد گر کنی امروز
بود ای پادشاه حسن فردا اجر بسیارت
تو ای فانی که در سر هرچه بودت رهن میکردی
عجب نبود که سر مانی کنون چون نیست دستارت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر از عشق و دلبستگی خود به او صحبت میکند. شاعر با توصیف چهره و قامت معشوق، غرق لذت و زیبایی او میشود و ابراز میکند که این زیبایی میتواند باعث فتنه و جنجال شود. به معشوق میگوید که در دنیای عشق، تسلیم شدن به جذابیتهای او طبیعی است و او را تحسین میکند. همچنین، شاعر از معضلات خود در عشق و زندگی سخن میگوید و از یک پیر دینی درخواست میکند که به مشکلات و عشق او توجه کند و در عین حال انتقاداتی به ریاکاری و زهد او دارد. در پایان، بروز تنهایی و عدم توجه به زیباییهای دنیا را مطرح میکند و از فناپذیری و بیثباتی زندگی یاد میکند.
هوش مصنوعی: به چه زیبایی، از شوق گلها و شکوفههای باغ، چهرهات مانند گل سرشار است. در دل عاشقان، رنج و درد عشق تو مانند خاری وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و ظاهرت را در گلستان روز قیامت نمایش دهی، به خاطر قد و قامت زیبا و رفتار جذابت، همه را تحت تأثیر قرار میدهی.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو آنقدر گیرا و فریبنده است که اگر پرندگان بهشتی نیز به دام محبت تو بیفتند، عجبی ندارد.
هوش مصنوعی: بدان که وقتی زیبایی و بینیازیات را حفظ کنی و به حقوق دیگران احترام بگذاری، امید من این است که حق تو را محافظت کند.
هوش مصنوعی: عشق مرا به خود مشغول کرده و تو به زهد و ریا سرگرمی. ای شیخ، به کار خود برس و مرا در کار خود وانگذار!
هوش مصنوعی: به دور از این دنیای کوچک و بیارزش، آرزو دارم که خانهای داشته باشم که در آن غم و دردمان به شکل غبار از سقف بریزد.
هوش مصنوعی: ای پیر دیر، در را باز کن که اینک با دل شاد و عذرخواهی به خاطر توبه و تقوا، به سوی تو آمدهام و بندهای آن را به گردن دارم.
هوش مصنوعی: اگر امروز به بینوای عشق کمی توجه کنی، به عنوان پادشاه زیبایی، فردا پاداشهای زیادی خواهی داشت.
هوش مصنوعی: ای انسان فانی، تو که هر چیزی را در ذهن خود به رهبری و هدایت میگرفتی، این شگفتی نیست که اکنون که دیگر در دستت نیست، دچار سرگیجه و سردرگمی شدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت؟
دلم را شربتی سازی ز لعل چاشنی دارت؟
دل از دستم برون بردی که با ما سر در آری تو
بما سر در نیاوردی و سرها رفت در کارت
گمان بردم که: میجوید دلت وصل مرا، لیکن
[...]
بحمدالله که بازم دیده روشن شد به دیدارت
گرفتم قوت جان از حقه لعل شکربارت
غبارآلوده می آیی و چرخ این آرزو دارد
کز آب چشمه خورشید شوید گرد رخسارت
کلاه دلبری کج نه سمند ناز جولان ده
[...]
هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
کنون ماه تمامی ناتمامی آن چنان یارت
به آب دیده پروردم نهالت را چه دانستم
که بر هربی بصر بارد ثرم نخل ثمر بارت
هنوزت بوی شیر از غنچهٔ سیراب میآید
[...]
غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت
نماز عید واجب می کند بر خلق دیدارت
تو با آن قامت رعنا به هر گلشن که بخرامی
خیابان می کشد چون سرو قد از شوق رفتارت
ز شیرینی سرشک شمع نقل انجمن گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.