با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم
ماتی خود ز تو در بازی اول دیدم
هوسم رخ به رخ شاه خیال تو نشاند
آن قدر کز رخ شرم تو خجل گردیدم
اسب جرات چو هوس تاخت به جولانگه عشق
من رخ از عرصهٔ راحت طلبی تابیدم
استخوانبندی شطرنج جهان کی شده بود
صبح ابداع که من مهر تو میورزیدم
هجر چون اسب حریفان مسافر زین کرد
عرصه خالی شد از آشوب و من آرامیدم
آن دلارام که منصوبه طرازی فن اوست
بیدقی راند که صد بازی از آن فهمیدم
فکر خود کن تو هم ای دل که به تاراج بساط
شاه عشق آمد و من خانهٔ خود برچیدم
محتشم از تو و از قدر تو افسوس که من
پشه و پیل درین عرصه برابر دیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به بازی شطرنج محبت اشاره میکند و از تجربه باختی که در این بازی از عشق خود میکشد، سخن میگوید. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و میگوید که وجود او باعث خجالت او شده است. شاعر از شجاعت خود در عشق میگوید و اشاره میکند که در دنیای شطرنجی زندگی، او مهر معشوق را در دل دارد. احساس او نسبت به جدایی و تأمل در رابطهاش با معشوق، فضای آرامی را فراهم میکند. در انتها، شاعر به تناقض میان خود و معشوق اشاره میکند و از درد و غم ناشی از نابرابری در این رابطه مینالد.
هوش مصنوعی: در روزی که با عشق و محبت به بازی شطرنج مشغول بودم، از همان ابتدای بازی متوجه شدم که خودم در مقابل تو شکست میخورم.
هوش مصنوعی: هوس و تمایل من به دیدار چهرهی زیبای تو آنقدر شدید است که از شرم زیباییات، حجاب و حیا بر من غلبه کرده است و خجالت زدهام.
هوش مصنوعی: وقتی شجاعت و تمایل مانند اسب به میدان عشق میروند، من از دنیای راحتی و آسایش خود دور میشوم و به سوی عشق میروم.
هوش مصنوعی: در صبحی که شطرنج دنیا شکل گرفت، من در عشق و محبت تو غرق شده بودم.
هوش مصنوعی: فراق و جدایی مانند اسب حریفان است که هنگامی که به سفری میرود، میدان از هرگونه هیاهو خالی میشود و من در این سکوت و آرامش به آرامش میرسم.
هوش مصنوعی: آن آرامش بخش که مهارتش در طراحی بینظیر است، مانند بیدقی بازی را در دست دارد که از آن صد نکته را آموختهام.
هوش مصنوعی: ای دل، خودت هم فکر کن که بساط عشق به غارت رفت و من ناچار شدم تا زندگیام را جمع و جور کنم و ترک خانهام کنم.
هوش مصنوعی: محتشم، افسوس که من خود را مانند پشه و تو را مانند فیل در این میدان میبینم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
مست بخشایش او گشتم و جان بخشیدم
جهت مهر سلیمان همه تن موم شدم
وز پی نور شدن موم مرا مالیدم
رای او دیدم و رای کژ خود افکندم
[...]
روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
هیچ کافر مَکَشاد آن چه من از هجر کشیدم
چه نویسم که چه آمد بر سرم تا تو برفتی
چه ملامت که نبردم چه قیامت که ندیدم
آفتابی تو و چون ذرّه سرآسیمه بماندم
[...]
نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
کاغذی بافتم و قند دروه پیچیدم
آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم
حرف حرفش چو قلم گریه کنان بوسیدم
نامه را نیمه به خون سرخ شده و نیمی زرد
[...]
نام آن لب بخط سبز بجائی دیدم
کاغذی یافتم و قند در و پیچیدم
روی تقویم ز خط خوش مخفی دیدم
جامه روزی که نکو بود بقد ببریدم
بود دسمالچه چون وصله اندام کتان
[...]
من که بی دردی خویش و غم آن را دیدم
صبر ناکرده بآن حال سبب پرسیدم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.