ز لطف و قهر او در خنده های گریهآلودم
نمییابم که مقبولم، نمیدانم که مردودم
ز جرمم در گذر یا بسملم کن، تا به کی داری
در آب و آتش از امید بود و بیم نابودم
به یک تقصیر در مجلس به گرد خجلتآلودی
رخی را کز وفا عمری به خاک درگهت سودم
به گفتار غرض گو ناامیدم ساختی از خود
بلی مقصود من این بود دیگر نیست مقصودم
چه اندیشم دگر از گرمی بازار بدگویان
که نه فکر زیان ماندست نه اندیشه سودم
چو شمعم گر تو برداری سر از تن در حقیقت به
که چون مجمر نهد غیری به سر تاج زراندودم
به قول ناکسانم بیش ازین مانع مشو زین در
که در خیل سگانت پیش ازین من هم کسی بودم
اگر چون محتشم صدبارم اندازی در آتش هم
چنان سوزم که جز بوی وفایت ناید از دودم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات متناقض و درگیریهای درونی خود سخن میگوید. او از بیاطمینانی به جایگاه خود در عشق و جامعه مینالد و نمیداند که مقبول است یا مردود. با ذکر جرمها و گناهانش، از خداوند میخواهد یا او را ببخشد یا به عذابی سخت مبتلا کند. به نوعی از ناامیدی و خجالت در اجتماع اشاره میکند و از بیتوجهی مردم به وفایش گله مینماید. شاعر به ناکامیها و بیتوجهی دیگران اشاره میکند و میگوید اگرچه در آتش نیز انداخته شود، با وجود این سوز، بوی وفا از او برخواهد خواست. در نهایت، او از گذشتهاش یاد میکند و بر این نکته تأکید دارد که در میان مردم، زنده و فعال بوده است.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و خشم او و در حالت خندههایی که در میان اشکهایم است، نمیدانم آیا مورد پذیرش او هستم یا اینکه رد شدهام.
هوش مصنوعی: از گناه و خطای من بگذر یا مرا به قتل برسان، زیرا تو در میان آب و آتش امید و بیم من هستی و من در حال نابودی هستم.
هوش مصنوعی: به خاطر یک اشتباه در جمع، روی من از خجالت قرمز شده است، در حالی که من سالها به وفاداری به درگاه تو خدمت کردهام.
هوش مصنوعی: با صحبتهای خودم باعث ناامیدی تو شدم. بله، هدف من همین بود و حالا دیگر هدفی ندارم.
هوش مصنوعی: دیگر چه فکری برای خودم بکنم وقتی که میشنوم در بازار بدگوییها چه میگذرد؟ نه به فکر ضرر هستم و نه به فکر سود.
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که اگر تو سر از تنم برداری، در واقع بهتر است، چون دیگران به جای من تاجی از زر بر سر میگذارند.
هوش مصنوعی: به گفته افراد نادان، دیگر مانع من نشو، زیرا من هم قبلاً در میان سگهایت کسی بودم.
هوش مصنوعی: اگر مرا بارها در آتش بیندازی، باز هم با تمام وجود میسوزم و تنها بوی وفای تو از من به مشام میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جوانی رفت و پنداری بخواهد کرد بدرودم
بخواهم سوختن دانم که هم اینجا بپرهودم
به مدحت کردن مخلوق ، روح ِ خویش بشخودم
نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم
دلا یار دگر جستی بدین کار از تو خوشنودم
تو از زاری بیاسودی من از خواری بیاسودم
تن اندر مهر آن کز من نیندیشد بفرسودم
روان اندر هوا و مهر بد مهری بیالودم
نه روزی راست بنشستم نه یک شب شادبغنودم
[...]
به بوی زلف مشکینت گرفتار صبا بودم
چه دانستم من خاکی که عمری باد پیمودم
مرا چون عود میسوزی و بوی من همیآید
که روزی یا شبی ناگه (بگیرد) دامنت دودم
من از دیده چهها دیدم! چهها آورد بر رویم
[...]
نیامد بر لبم آهی ز سوز عشق تا بودم
سراپا سوختم اما بکس ظاهر نشد دودم
قدحپیما تو با اغیار دوش و تا سحر هر دم
من از حسرت ز خون دل چه ساغرها که پیمودم
سزد اشک ار بدامن بستر دیار از رخم اکنون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.