پیشت از سهوی که کردم ای خدیو کامکار
شرمسارم شرمسارم شرمسارم شرمسار
بود خاک غفلتم در دیدهٔ جوهر شناس
کز خزف نشناختم در خاصه در شاهوار
با تو گستاخانه آمد در سخن این بیشعور
این چه درکست و شعور استغفرالله زین شعار
گفتمت دستم بگیر و مردم از شرمندگی
گرچه میگویند این را بندگان با کردگار
دیدهام بر پشت پا شد تا قیامت دوخته
بس که برمن گشت گردون زین ممر خجلت گمار
طرفهتر این کان غلط زین بندهٔ گمنام شد
واقع اندر مجلس دستور خورشید اشتهار
پادشاه محتشم مه رایت انجم حشم
کز سپاه فتنه بادا حشمت او در حصار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از خدایش به خاطر اشتباهاتی که کرده، عذرخواهی میکند و خود را شرمسار میداند. او از ناآگاهیاش در شناخت حقیقت و جوهر چیزها سخن میگوید و از این که به صورت گستاخانه با خداوند سخن گفته، پشیمان است. در ادامه اشاره میکند که احساس خجلت و شرمندگی بر او غلبه کرده و همواره در حال درخواست از خداوند برای کمک و بخشایش است. شاعر همچنین به جایگاه والای خدا اشاره میکند و از مقام او به عنوان پادشاه و فرمانروا یاد میکند و به نوعی به زشتی حال خود در مقایسه با عظمت او پرداخته است.
هوش مصنوعی: ای کاش که تو از خطاهایم آگاه نباشی، ای سرور موفق من، من بابت این اشتباهات بسیار احساس شرمندگی میکنم.
هوش مصنوعی: چشمانم آگاه از ارزشها نبود و به خاطر ناآگاهی، زیباییهای حقیقی را نادیده میگرفتم و نمیتوانستم از بین مادیات به درستی تمایز قائل شوم.
هوش مصنوعی: این بیخود در صحبتهایش با تو خیلی جسورانه برخورد کرده است. این چه نوع فهم و شعوری است که دارد! از خداوند طلب آمرزش میکنم برای این حرفهایش.
هوش مصنوعی: گفتم که دستم را بگیر تا از شرمندگی نجات پیدا کنم، هرچند میگویند این خواستهی بندگان از خالقشان است.
هوش مصنوعی: من دیدهام که زمان تا قیامت بر پایم گره خورده است، چون چنان خجالتزده شدم که گردون (زمان) مدام بر من میچرخد.
هوش مصنوعی: عجیبتر این که این بندهی ناشناس در مجلس فرمانروایی خورشید مشهور شد.
هوش مصنوعی: پادشاه با وقار و با عظمت، چون ماهی در کنار ستارگان میدرخشد، اما در برابر جریانات فتنۀ زمانه، شکوه و عظمت او در دژ و قلعهای محفوظ مانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.