لعل تو در شکست من زمزمه بس نمیکند
آن چه تو دوست میکنی دشمن کس نمیکند
از سخن حریف سوز آن چه تو آتشین زبان
با من خسته میکنی شعله به خس نمیکند
راحله از درت روان کردم و این دل طپان
میکند امشب از فغان آن چه جرس نمیکند
از خم زلف بعد ازین جا منما به مرغ دل
مرغ قفس شکن دگر میل قفس نمیکند
مرغ دلی که میجهد خاصه ز دام حیلهای
دانه اگر ز در بود باز هوس نمیکند
محتشم از کمند شد خسته چنان که چون توئی
میرود از قفا و او روی به پس نمیکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و جدایی عاشقانه است. شاعر احساس میکند که محبوبش با رفتار و سخنانش به او آسیب میزند، اما دیگران نمیتوانند این احساسات و سوز را درک کنند. او به تمثیلهایی از پرندهای در قفس اشاره میکند که دیگر تمایلی به زندگی محدود و در قفس ندارد و به دنبال آزادی است. در نهایت، شاعر از خستگی و ناامیدیاش در برابر محبوب میگوید و تاکید میکند که دیگر نمیتواند به گذشته برگردد و از عشق پر دردش دست بکشد.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو در دل من تاثیر عمیقی دارد و به قدری قوی است که هیچ کس نمیتواند مانند تو مسبب درد و رنج من شود.
هوش مصنوعی: وقتی حریف با سخنانش مرا میسوزاند، تو با زبان آتشینت به من آسیب میزنی، ولی این آتش نمیتواند به علفها آسیبی برساند.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر درد و اندوهی که دارم، قلبم به شدت میتپد و خوب میدانی که این احساسات به قدری عمیق و شدید است که حتی صدای زنگ جرس هم نمیتواند نشان دهندهی آن باشد. من از در تو خارج شدم، اما این دل ناآرام همچنان از غم و فریاد میتپد.
هوش مصنوعی: از گیسوی تو دیگر کمکی نخواهم، چون مرغ دل دیگر نمیخواهد در قفس بماند و از آنجا بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: پرندهای که دلش پر از شوق و امید است، اگرچه در دام فریبها گرفتار شده باشد، به راحتی به سمت دانهای که در دسترس است نمیرود و از خواستههای خودش چشم نمیپوشد.
هوش مصنوعی: محتشم از دست و پا زدن در دام خسته شده است، به طوری که وقتی تو در حال رفتن هستی، او از پشت به تو نگاه میکند و روی خود را به سمت تو نمیآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ناله به کوی او دلم بهر چه بس نمیکند
یار ستیزه کار من یاری کس نمیکند
نیست به فکر سینهام گم شده دل که چون رهد
مرغ اسیر از قفس یاد قفس نمیکند
گر نه ضعیف ما خود و همت ما بود قوی
[...]
خو به جفا نگار من، کرده و بس نمیکند
یار کسی نمیشود، یاری کس نمیکند
سنگ جفای باغبان، موسم گل به گلستان
تا پر مرغ نشکند، یاد قفس نمیکند
در چمنی که میزند زاغ ترانه بر گلش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.