زلفش مرا به کوشش خود میکشد به بند
گیسو به پشت گرمی آن گردن بلند
شمشیر قاطع اجل است آلت نجات
آنجا که گردن دل من مانده در کمند
صد اختراع میکند از جلوههای خاص
قد بلندش از حرکت کردن سمند
از اضطراب درد تو بر بستر هلاک
افتادهام چنان که در آتش فتد سپند
من ناصبور و طبع تو بسیار دیر انس
من ناتوان و عشق تو بسیار زوردمند
قارون نیم که از تو توانم خرید بوس
دشنام را که کردهای ارزان بگو به چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که او را به شدت مجذوب خود کرده است. زلف معشوق مانند بندی او را اسیر کرده و خوشبختی و نجات او در دستان آن معشوق است. او از درد و اضطراب عشق میگوید و چالشهایی که با آن مواجه است را توصیف میکند. احساس ناتوانی و گرفتاری در عشق نیز به وضوح در شعر مشهود است، و شاعر به نوعی از دست دادن قدرت و اختیار خود صحبت میکند. در نهایت، او به طعنه و کنایه به ثروتمندی به نام قارون اشاره میکند که میخواهد بوسهای از معشوق خود بخرد و به سرنوشت خود شکایت میکند.
هوش مصنوعی: زلف او مرا با تلاش خود به سمت خودش میکشد و با زیبایی گیسوانش و حال و هوای گردن بلندی که دارد، مرا به خود جذب میکند.
هوش مصنوعی: شمشیر مرگ برنده و سخت است و تنها راه نجات در آنجا است که دل من در تنگنا و گرفتار شده باشد.
هوش مصنوعی: او با زیباییهای خاص قد بلندش، هزاران ابتکار و نوآوری خلق میکند و این در حالی است که سمندش به آرامی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: از نگرانی ناشی از درد تو به شدت رنج میبرم، به گونهای که در مثل حالتی هستم که سپند در آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: من صبر زیادی ندارم و تو برای انس گرفتن زمان زیادی میطلبی، در حالی که من ضعیف و ناتوان هستم و عشق تو قدرت و توان بسیاری دارد.
هوش مصنوعی: من به ثروت قارون دسترسی ندارم که بخواهم از تو بوسهات را بخرم، اما میتوانی با همین دشنامها که ارزانی دادهای، قیمت بگویی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این ابلهان که بیسببی دشمن منند
بس بُلفضول و یافهدرای و زَنَخ زنند
اندر مصاف مردی، در شرط شرع و دین
چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند
مانند نقش رسمی بیاصل و معنیاند
[...]
یا ایهااللوند مرا پای خواست بند
تدبیر من بساز بیک تیز باد گند
معشوق من توئی علف بوق من توئی
من بوق میزنم تو دهل دند دند دند
افسوکی بدار و دو سه تیزکی بلحن
[...]
دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند
افتاد پای بنده به دست شکسته بند
باز آمدی ز راه و نگفتی چگونه ای
تاگفتمی که پای چگونه ست و درد چند
دست قضای بد ز سر نردبان شوم
[...]
معلوم من نشد که جهانش کجا فکند؟
شادانش کرد گردش ایام یا نژند؟
گیتیش در کدام زمین برگشاد کام؟
گردونش در کدام زمین بر نهاد بند؟
ای تاجدار خسرو مغرب که شاه چرخ
در مشرقین ز جاه تو کسب ضیا کند
درگاه توست قبلهٔ پاکان و جان من
الا طواف قبلهٔ پاکان کجا کنند
تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.